«از سربازی تا سرداری» خاطرات غلامعلی سپهری با پژوهش سیاوش نقیبی‌نژاد و به قلم مریم شیدا به بازار کتاب آمد.

از سربازی تا سرداری» خاطرات غلامعلی سپهری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب حاضر مجموعه خاطرات سردار غلامعلی سپهری است که سال‏ها در گروه توپخانه یونس، فرماندهی کرده و هم ‏اکنون نیز از مدیران ارشد باغ موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تهران است. دلاوری، شجاعت و مدیریت او در دفاع مقدس از وی شخصیتی قابل ‏تأمل ساخته، که مرور خاطراتش می‏تواند الگوی نسل‏های امروز و فردا باشد.

حاج غلامعلی سپهری از پیشکسوتان توپخانه سپاه پاسداران و ارتش است که در طول دوره دفاع مقدس، افتخاراتی چون حضور در توپخانه لشکر ۹۲ زرهی و توپخانة لشکر ۱۹ فجر فارس، جانشینی توپخانه ۶۱ محرم سپاه و فرماندهی توپخانه ۴۲ یونس را در کارنامه‏اش ثبت کرده است. سردار سپهری قریب به چهل سال است که در سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی مشغول به خدمت است و هم‏اکنون در واحد تحقیق و پژوهش باغ موزة انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تهران فعالیت دارد.

نویسنده در این اثر، علاوه بر زندگی‏نامه و خاطرات شخصی راوی، نگاهی اجمالی نیز به تأسیس اولین توپخانه ساحلی سپاه در اواسط دوره دفاع مقدس داشته و برای روشن شدن ابعاد موضوع، در بعضی از قسمت‏ها، روایت دیگر همرزمان او را به صورت پاورقی آورده‌است. در پایان کتاب هم تصاویر و اسنادی از راوی و همرزمانش آمده‌است.

این کتاب با شمارگان ۱۲۵۰ و در ۲۱۲ صفحه به همت حوزه هنری استان فارس و توسط انتشارات سوره مهر، چاپ شده‌است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...