کتاب «زوال هژمونی، ایالات متحده در نیمکرۀ غربی» اثر توماس اندرو اکیف [Thomas Andrew O'Keefe] روابط با ترجمۀ الهه نوری‌غلامزاده توسط انتشارات سروش منتشر شد.

زوال هژمونی، ایالات متحده در نیمکرۀ غربی» اثر توماس اندرو اکیف [Thomas Andrew O'Keefe]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب با اتکا بر نظریات مختلف هژمونی به تشریح عملکرد نظام بین آمریکایی، علل سقوط منطقۀ آزاد تجاریِ قارۀ آمریکا، دلایل شکست طرح مشارکت در زمینۀ انرژی و اقلیم در قارۀ آمریکا، حضور فزایندۀ چین در آمریکای لاتین و کارائیب و همچنین پیشینۀ طرح‌های ابتکاری سیاست خارجی ایالات متحده در دورۀ جرج دبلیو. بوش و باراک‌اوباما می‌پردازد.

نویسنده با تمرکز بر سیاست خارجی ایالات متحده در دوران ریاست‌جمهوری بوش و اوباما و پیش از ریاست جمهوری دونالد ترامپ به این نتیجه می‌رسد که اگرچه برخی نظریات همچنان از موضع برتر ایالات متحده در نیمکرۀ غربی سخن می‌گویند، اما بر مبنای تعاریف استاندارد مکاتب مختلف روابط بین‌الملل، هژمونی ایالات متحده در نیمکرۀ غربی در مقایسه با گذشته کاهش یافته است. این امر به بسیاری از حکومت‌های آمریکای لاتین اجازه داده است تا اشکال جدیدی از حکمرانی و سیاست‌های اقتصادی عاری از مداخلات ایالات متحده را تجربه کنند.

چاپ نخست این کتاب در ۳۳۸ صفحۀ رقعی، شمارگان ۵۰۰ نسخه و با قیمت ۸۰.۰۰۰ تومان توسط انتشارات سروش در اختیار علاقمندان این حوزه قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...