کتاب «صوفی‌نامه» اثر قطب‌الدین ابوالمظفر و تصحیح ادیب فرزانه زنده‌یاد غلامحسین یوسفی پس از ۲۰ سال تجدید چاپ شد.

به گزارش مهر، «صوفی نامه» اثری است به قلم قطب‌الدین ابوالمظفر منصور بن اردشیر العبادی، واعظ و خطیب قرن ششم. قطب‌الدین، کتاب را به منظور شناخت قواعد و اصول طریقت عرفان و به‌عنوان تحقیقی در این زمینه نگاشته است. کتاب در حد خود، تمام مسائل و مبانی تصوف را در بر دارد و این مساله در نگاه به فهرست کتاب هم نمایان است.

به گواه تاریخ و متون برجای مانده، قطب‌الدین، سخنوری توانا و گوینده‌ ای نامدار بوده است. بیانی سحرآمیز و گفتاری آتشین دارد، سخن‌دان و نکته سنج است. فصاحتش به حدی است که در اندک زمانی آوازه‌اش از سرزمین ایران می‌گذرد و به دیگر نقاط به‌خصوص عراق می‌رسد. عبادی این کتاب را برای آن نوشته که راه‌های شریعت و طریقت را برای جویندگان آشکار کند و درست از نادرست و عارف از جاهل را باز شناسد.

این کتاب توسط مرحوم غلامحسین یوسفی استاد دانشکده ادبیات مشهد تصحیح شد و ابتدا بنیاد فرهنگ ایران آن را چاپ و منتشر کرد. مصحح در این راه با دقت و امانت بسیار به کار پرداخته و تا حد امکان کوشیده است این اثر گران‌بها را در اختیار مخاطبان قرار بگیرد. تعلیقات کتاب و شرح ممتاز آن، شاهد این سخن خواهند بود. یوسفی مقدمه‌ای در بیش از چهل صفحه بر این کتاب نوشته و در پایان تعلیقات و فهرست اعلام کتاب آورده شده است.

چاپ جدید کتاب «صوفی‌نامه» با شمارگان ۴۰۰ نسخه، ۴۶۵ صفحه و بهای ۱۱۰ هزار تومان توسط انتشارات علمی منتشر و روانه بازار اندیشه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...