به گزارش ایبنا، فیلم مستند «فرزانه فروتن ایران مدار ما» که پرتره و اتوبیوگرافی و نمایش آثار ایرج افشار یزدی، مورخ، محقق و ایران‌شناس برجسته‌ی معاصر است؛ در کتابخانه ملی اکران می‌شود.

این مستند به تهیه‌کنندگی و کارگردانی سید جواد میرهاشمی تولید شده است.

در این فیلم با مدت زمان  ۹۵ دقیقه‌، شخصیت‌های فاضل و سرشناسی همچون محمدرضا شفیعی کدکنی، عبدالله انوار، آيت‌الله سید مصطفی محقق داماد، ژاله آموزگار، آیدین آغداشلو، احمد اقتداری، ناصر تکمیل همایون، هوشنگ دولت آبادی، مجدالدین کیوانی، احمد گلبن، احسان نراقی، منوچهر ستوده، سید محمد محیط طباطبایی و ... از خاطرات و اثرات زنده یاد ایرج افشار سخن می گویند.

پیش‌تر و در مراسم گشایش نمایشگاه تاریخ محلی استان یزد از سردیسِ ایرج افشار با حضور اشرف بروجردی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران و محمدعلی طالبی، استاندار یزد در حضور فرزند ایشان و رضا داوری اردکانی در موزه کتاب و میراث مستند ایران رونمایی شده بود.

فیلم مستند فرزانه فروتن ایران مدار ما، روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ماه از ساعت ۱۳:۳۰ در سالن اجتماعات موزه کتاب و میراث مستند اکران خواهد شد. حضور و تماشای این فیلم برای عموم علاقمندان آزاد و رایگان است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...