در کوچه‌ای در تهران که به نام «مجتبی مینوی» نام‌گذاری شده، کتابخانه‌ای هم به نام این چهره فقید فرهنگی، میراث او را در خود جای داده است.

المیرا خانلرخانی، مدیر کتابخانه «استاد مینوی» همزمان با سالگرد درگذشت مجتبی مینوی (هفتم بهمن‌ماه) در گفت‌وگو با ایسنا، درباره این کتابخانه (واقع در خیابان شریعتی، بالاتر از خیابان شهید مطهری، کوچه استاد مجتبی مینوی (سعدی سابق)) بیان کرد: این کتابخانه از ابتدا با نیت اهدای کتاب‌ها به بنیاد شاهنامه پایه‌گذاری شد. چون خود مرحوم مینوی عضو بنیاد شاهنامه بود، این کتابخانه را به بنیاد شاهنامه اهدا کرد. پس از فوت‌شان مدتی کتابخانه تعطیل بود و بعد از آن در اواخر دهه ۶۰، کتابخانه با چند مجموعه دیگر از جمله انجمن حکمت و فلسفه ایران و مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی ادغام شد. در حال حاضر کتابخانه تابعه مرکز مطالعات فرهنگی است که در واقع از نظر سلسله مراتبی زیر نظر وزارت علوم تلقی می‌شود؛ چون بنیاد شاهنامه بعد از انقلاب منحل شد و دیگر عملاً بنیاد شاهنامه‌ای روی اساس و پایه سابق خود شکل نگرفت.

مدیر کتابخانه «استاد مینوی» در پاسخ به سوالی درباره علت ناشناخته بودن این کتابخانه برای برخی افراد، گفت: این ناشی از بی‌انگیزگی خود افراد است. چون اگر واقعاً علاقه‌مند باشند، به این کتابخانه می‌آیند. ما حتی نزدیک دو سال است که با مکاتباتی با شهرداری منطقه ۷، با وجود تمام دشواری‌ها توانستیم اسم کوچه را هم به اسم استاد مینوی تغییر دهیم.

او افزود: این استقبال چیزی است که باید از دانشگاه‌ها و دانشجویان رشته ادبیات و تاریخ شکل بگیرد. ضمن این‌که چون کتابخانه‌های عمومی بیشتر حالت قرائت‌خانه پیدا کرده‌اند و ما این فضا را این‌جا نداریم استقبال افراد به‌نسبت کم‌تر و این مکان برای‌شان ناشناخته‌تر است.

خانلرخانی در ادامه به اهمیت کتاب‌های موجود در این کتابخانه اشاره و اظهار کرد: چون کتاب‌ها مرجع هستند، به‌خاطر قدمت کتاب‌ها و رعایت یک‌سری مسائل که بعداً به آسیب‌دیدگی کتاب‌ها منجر نشود کتابی امانت داده نمی‌شود. اما محدودیتی در استفاده از آن‌ها در خود کتابخانه وجود ندارد. در عین حال شرایط سخت دیگر کتابخانه‌ها را هم برای ثبت‌نام ندارد. استفاده از این کتابخانه برای عموم امکان‌پذیر است اما معمولاً الویت با دانشجویان و محققان است و آن‌ها با یک کارت شناسایی معتبر که نشان بدهد فرد به چه منظور به کتابخانه مراجعه کرده است، می‌توانند از آن استفاده کنند.

او سپس با بیان این‌که به‌طور کلی مراجعه‌کنندگانی هستند که ثابت می‌آیند و استقبال مثبتی هم داشته‌اند، گفت: آن‌ها از این‌که اسم کوچه با نام خود مرحوم مینوی مشخص شده استقبال کرده‌اند و تغییر نام کوچه، مقداری در آشنایی سایر افراد مؤثر بوده است. خصوصاً این‌که سایت کتابخانه و پژوهشگاه هم در دست راه‌اندازی و اجرا قرار گرفته است و کتابخانه به این نحو هم معرفی می‌شود. اما در همه‌حال این کتابخانه مراجعه‌کنندگان خاصی را دارد که محققان، مترجمان و مصححان نسخه‌های خطی هستند و در این سال‌ها این مخاطبان و مراجعان خاص خود را حفظ کرده است. البته افرادی هم در طول این سال‌ها اضافه شده‌اند.

مدیر کتابخانه «استاد مینوی» همچنین درباره تعداد کتاب‌های موجود در این کتابخانه گفت: حدود ۲۵ هزار جلد کتاب وجود دارد که دوسوم آن‌ها مربوط به دوران خود مرحوم مینوی است. مابقی بعد از فوت ایشان توسط اعضای هیئت امنای کتابخانه اضافه شده و تعداد کمی هم مربوط به انتشارات خود پژوهشگاه است. همچنین تعداد کمی از آن‌ها کتاب‌هایی هستند که محققان، مترجمان و مصححانی که برای تولید کتاب‌های‌شان از منابع این کتابخانه استفاده کرده‌اند، و بعد کتاب‌شان چاپ شده است آن‌ها را به کتابخانه اهدا کرده‌اند.

خانلرخانی در پایان گفت که یکی، دو تا میز قدیمی متعلق به زمان حیات مجتبی مینوی، چند قاب عکس و چند تصویر شخصی او در این کتابخانه وجود دارد.

****

بنا بر معرفی سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، کتابخانه «استاد مینوی»، در اصل، متعلق به مجتبی مینوی، ادیب و دانشمند معاصر بوده که در ۱۳۵۵.۱۰.۲۶ آن را به ملت ایران هدیه کرده است. ابتدا کتاب‌ها به مالکیت بنیاد شاهنامه فردوسی درآمد و سپس با ادغام بنیاد مزبور در مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه کنونی)، کتابخانه تابع مؤسسه مزبور شد و در سال ۱۳۶۲ رسماً بازگشایی و پذیرای محققان و دانش‌پژوهان شد. این کتابخانه در حال حاضر به صورت واحدی از مدیریت کتابخانه‌های پژوهشگاه اداره می‌شود.

مجموعه کتابخانه شامل کتاب‌هایی به زبان‌های فارسی، عربی، اردو، انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، روسی و … است. این کتابخانه همچنین دارای نسخه‌های خطی و عکسی در زمینه‌های ایران‌شناسی، اسلام‌شناسی، تاریخ، ادبیات و جغرافیاست.

در بسیاری موارد، یادداشت‌های خطی مینوی نیز در حاشیه کتاب‌ها ثبت شده است که بر ارزش و اهمیت کتاب‌ها می‌افزاید.

مجتبی مینوی طهرانی، ادیب، نویسنده، مصحح، مورخ و مترجم، ۱۹ بهمن‌ماه ۱۲۸۱ متولد شد و ۷ بهمن ۱۳۵۵ در زادگاهش تهران درگذشت.

گنجینه اهدایی دانش‌پژوه

تلویزیون بی‌دلیل روشن می‌شود و تصویری را نشان می‌دهد. در كنار نگاه دوربین‌نگار روایت، تلویزیون قرار دارد. تلویزیون و ساعت دیجیتال و روایت دوربین‌گونه به عنوان عناصری مدرن، اتاق را احاطه می‌كنند... فرد متجاوز به دختر روسپی می‌تواند شكل دیگری از مرد درون تلویزیونی باشد كه ناگهان روشن می‌شود... دختری است در جایگاه و موقعیتی كه با زیبایی‌اش تبدیل به پدیده‌ای می‌شود كه عكسش روی مجلات مد می‌نشیند و در نقطه مقابلش دختر فاحشه چینی است. ...
با کشتی‌گیر اسراییلی کشتی می‌گیرم چون تن من به تن او بخورد بخشی از گفت‌وگوست... با این شیوه ما نباید وارد سازمان ملل هم بشویم؛ نباید در المپیادهای علمی هم شرکت کنیم... چیزی که ناکارآمد هست باید حذف بشود یا اصلاح... اگر خدای نکرده! وزیر ارشاد بشوم اولین کاری که می‌کنم رفتن به قم و گرفتن اجازه از علما برای پیوستن به کنوانسیون برن (حمایت از حق مولف در آثار ادبی و هنری) است ...
از این کتاب تا امروز بیش از 10 ترجمه در کتابخانه ملی ثبت شده: «اجرام آسمانی»، «بانوان مهتاب»، «دختران مهتاب»، «دختران ماه»، «ماه خاتون‌ها»، «زنان ماه» و «بانوان ماه»... روند جامعه‌ای را با تمرکز بر زنان آن در یک دوره یکصد ساله بازنمایی کند. از این‌ رو شاخص‌ترین مساله «گفتمان نسل»هاست؛ گفتمانی که گذار شخصیت‌ها را از سنت به مدرنیته می‌نماید... در برزخ گذشته زندگی می‌کنند و گویی راه گریزی از آن ندارند ...
اولین کتاب دانشگاهی است که به جامعه‌شناسی اسلام و تا حدودی تشیع می‌پردازد... برخی معتقدند جامعه‌شناسی دین مربوط به مسیحیت است نه اسلام... در بنیادگرایی ما با دین بدون فرهنگ مواجهیم... مطالعه تحولات تاریخی و سازمانی روحانیت... جامعه‌شناسان فرانسوی ترجیح می‌دهند درباره قبایل استرالیا یا اسکیموها تحقیق کنند تا اینکه مسلمانان را موضوع تحقیق قراردهند ...
«سووشون» رمانِ تجاوز است، تجاوز به روح یک ملت... مردمی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند با تجاوزگران هم‌داستان می‌شوند... همه زن‌ها حتی چهره‌های منفی مثل «عزت‌الدوله» هر یک به‌نوعی وجوه گوناگونِ ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی و تحملِ زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند... می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم اما الان با کینه بزرگ می‌شوند...هر هفته نان و خرما به دیوانه‌خانه و زندان می‌فرستد... تاریخ در این رمان لَق نمی‌زند یعنی آدم‌ها از بستر واقعی برخاسته‌اند ...