• 28 آذر 1400

    نگاهی-به-چای-سبز-در-پل-سرخ-رضا-عطایی

    عصر دولت_ملت‌ها حکایت از واقعیت‌های دیگری هم دارد و نمی‌توان تنها با نگاه‌ فانتزی و شاعرانه به ایران و افغانستان، به موضوعات آن‌ها نگریست... رمان‌های تازه چاپ نشرهای ایرانی روی قفسه‌ها چیده شده بود... بازنمایی موضوع مهاجران ذیل دو محور تجربه «افغانی‌بودن» در ایران و تجربه «ایرانی‌گک‌شدن»... تجربه تلخ «افغانی‌بودن» در ایران... ما «شیعه‌ها» همیشه در افغانستان انگ ایران را به پیشانی‌مان داریم... بعضی از نسل دوم سومی‌های مهاجر وقتی به افغانستان می‌روند به خاطر لهجه‌ی ایرانی‌شان مسخره می‌شوند ...

  • 19 تیر 1400

    مروری-بر-تسخیر-تمدن-فرنگی-حمیدرضا-یوسفی

    سردبیر هفته‌نامه ادبی «طوفان»...دکترا از دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه لندن... نایب‌ تولیت آستان قدس رضوی... عضو شورای عالی فرهنگ، عضو هیئت‌امنای کتابخانه سلطنتی... فکلی، ایرانی بی‌شرم و نیمه‌زبانی است که کمی زبان فرنگی و از آن کمتر فارسی یاد گرفته و مدعی است که می‌تواند به زبانی که آن را نمی‌داند تمدن فرنگستانی را که نمی‌شناسد برای ما وصف کند... فقیه‌نمایی خوش عبا و قبا، کوتاه‌ریش و کوچک‌عمامه است که چند کلمه‌ فارسی و عربی‏ یاد گرفته و سی، چهل کتاب از نویسنده فرنگی خوانده ...

  • 22 خرداد 1398

    چرنوبیل-روی-چه-انگشت-گذاشت-و-چه-چیزی-را-ندید

    در فقدان یک روایت از چرنوبیل، سازندگان سریال از طرح کلی فیلم‌های با موضوع فاجعه استفاده کرده‌اند. تعدادی فرد مخوف فاجعه‌ای را رقم می‌زنند و تعدادی فرد شجاع و همه‌چیزدان در نهایت اروپا را نجات می‌دهند... در حقیقت، فاجعه حاصل یک ارتقا یا حتی چند ارتقا نبود. حاصل یک رییس سواستفاده‌گر و شر هم نبود. نظام بود. نظامی ساخته شده از مردان و زنانی باری به هر جهت، که سمبَل می‌کرد، به ملاحظات بی‌توجهی می‌کرد و در نهایت رآکتور هسته‌ای خودش را بدون هیچ دلیل موجهی منفجر کرد... هزینه این دروغ‌ها، دروغ‌های بیشتر ...

  • 17 تیر 1397

    سخنرانی-کازوئو-ایشیگورو-در-مراسم-اهدای-نوبل

    موهایم تا شانه‌هایم می‌رسید و سبیلی مثل راهزن‌ها داشتم... نقشه ریخته بودم ستاره راک شوم... بیتلز، انقلاب جنسی، اعتراضات دانشجویی، «چندگانگی فرهنگی» بیخ گوش‌مان بودند... کسی به ژاپنی‌ها اهمیتی نمی‌داد... آرزویم این بود که ژاپنم را در داستان دوباره بسازم تا مصون بماند... ترانه با صدای امریکایی ولگرد خشنی خوانده می‌شود که مطلقا اهل در میان گذاشتن احساساتش نیست... احساس می‌کردم به قلب نیروی تیره‌وتاری که نسل من زیر سایه‌اش بزرگ شده‌اند، نزدیک شده‌ام... من خوش‌بینم ...

  • 09 بهمن 1395

    سینما-و-ادبیات-در-گفتوگو-با-هوشنگ-مرادی-کرمانی

    سر کلاس علی حاتمی و سعید نیک‌پور و داود رشیدی و نصرت کریمی بوده‌ام... حتی نقش سیاهی‌لشکر هم به من نمی‌دادند... زبان‌ها، لهجه‌ها و فرقه‌های مختلفی که داریم یاد نگرفته‌اند همدیگر را دوست داشته باشند... هر کسی بعد از 12 سال شکل شغلش می‌شود... اگر کتاب درسی را تکان دهید، اخلاقیات و نصیحت از آن شره می‌کند!... پینوکیو خیلی شبیه ایتالیایی‌هاست، الیور توئیست خیلی انگلیسی... معاون وزارتخانه گفت ما دنبال یک دانش‌آموز پاستوریزه‌ایم... دنبال چاپ قدیمی‌اش هستند چون فکر می‌کنند چاپ جدیدش سانسور شده ...

Loading
روایت زوجی که هم در پشت دوربین (در حین ساخت فیلم) و هم در جلوی آن به یکدیگر دل می‌بازند... دخترک وحشت زده‌ای بود که مطلقا به قابلیت‌های خودش اطمینانی نداشت. می‌ترسید روی پرده ظاهر شود... با اینکه سهم زیادی در کشف و معرفی ویلیام فاکنر و به ویژه دست‌گیری از او در ایام بی پولی‌اش داشته، اما با فروتنی از نقش و اهمیت بسیار زیاد او در فیلمهایش می‌گوید ...
پر از نقل‌قول‌ها و تذکرات و خاطراتی از هوراس، آریستوفانس، اووید و سیسرون است... نامعقول را به وسیله‌ی نامعقول محاکمه می‌کند... نوعی «بندبازی منطقی» هست که جایی برای امر نامعقول در الهیات به‌ وجود می‌آورد... از عقل خواسته می‌شود که به جای توجیه نظام‌ها، خود را توجیه کند... اصالت معرفتِ رسته از بند تعلق و اصالت ایمانی را که دیگر در منطق ساخته و پرداخته‌ای زندانی نیست، احیا می‌کند ...
چهل و دو روز توقف اجباری در خانه... خود را به دست رؤیاها می‌سپارد و در خاطره‌ها شنا می‌کند، و مناظر و دوستان و احساسات مختلف را یکی پس از دیگری به یاد می‌آورد... مادام دو اوکاستل صفحات بسیار اندک را با دلربایی خود می‌آراید... دوست ازدست‌رفته‌ای را به یادش می‌آوردکه او را در حزنی رؤیاآمیز می‌برد... سرزمین افسون‌کننده‌ی خیال تنها بدان‌سبب به او داده شده است که او ناگزیر از بی‌حرکتی بوده است... لشکرکشی شبانه به دور اتاقم ...
چشمش به زنی می‌افتد که نمی‌تواند نامش را به خاطر بیاورد... یک کودک و یک کشور در پایان تاریخ... تاریخچه‌ کاملی از هنر اُپرا... بیوگرافی تام استاپرد از تولدش در چکسلوواکی تا فرار خانواده‌اش از حکومت نازی‌ها... تحقیقاتش در صنعت مُد و لباس را با داستان زندگی خصوصی خود در میان لباس‌ها، ترکیب کرده است... سرنوشت دو برادر به تصویر کشیده می‌شود که یکی نویسنده‌ای موفق و دیگری دزدی فراری است ...
جزئیات حیرت‌انگیزی از قدرت و نفوذ دست‌های پشت پرده‌ی مافیای واردات دارو... فراز و فرودهایی آشنا و اتفاقاتی پرشتاب از زندگی شغلی «یک زن ایرانی»... یک تجربه‌‌ی زیسته‌‌ از فرآیند بیست‌ساله‌ی ساخت و فروش یک داروی بیوتکنولوژیک... از داروخانه‌ای در جنوب تهران تا داروسازی در بروجرد لرستان. از نسخه‌پیچی تا اعزام به هاوانا برای انتقال فناوری تولید واکسن هپاتیت... نمایی‌ست نزدیک از وضعیت صنعت در ایران امروز ...
پسر شاهی توانا... شاهزاده از او طلب اندرز می‌کند و شاه فرزانگی خود را که طی عمری دراز در تماس با انسان‌ها اندوخته است به او منتقل می‌کند... این اثرِ پس از مرگ من است... نوعی یادداشت‌های روزانه‌ی خصوصی... رازگویی طولانی و صبورانه‌ای که انسان به هنگام فرورفتن در تفکر و سیرونظر با خود می‌کند... «قلعه‌ی روح» برای یوحنا ...
در حال بارگزاری ...