رضا امیرخانی در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد گفت: دولت فعلی عمیقا غیرفرهنگی است، یعنی تا 40 همسایه اطراف دولتمردان نیز نمی‌توان شخصیتی فرهنگی یافت. بنا بر همین، مثل ادوار پیشین و دولت دوم خرداد، حتی نمی‌توان با این دولت مخالفتی فرهنگی داشت و این عدم ورود به فرهنگ البته از معدود بخت‌یاری‌ها در روزگار ماست. در چنین شرایطی و با گمانه‌زنی‌هایی که راجع به نامزدهای منصب وزارت ارشاد دیده‌ایم، به گمان من، ادامه وزارت جناب صفارهرندی، با توجه به تجربیات چهارساله ‌و همچنین سلامت نفس وی، به نفع فرهنگ مملکت است.

البته اگر وی مایل به ادامه همکاری با دولت نباشد، در میان شخصیت‌های معتمد دولت، جناب مجتبی رحماندوست انسب و الیق افراد است. به هر صورت، هر که پست وزارت دولت دهم را در اختیار بگیرد، اگر بخواهد چیزی از فرهنگ باقی بماند، مجبور به تغییرات وسیع در سطح معاونان و مدیران است؛ خاصه در معاونت فرهنگی که نیاز به یک گردگیری عمومی از بالا تا پایین دارد، دیگر حوصله بحر فرهنگ سر رفته است، از دست این چهار تا و نصفی که به صورت دوری، هم ممیز کتب داستانی هستند و هم داور داستان هستند و هم برگزیده جشنواره‌های داستانی هستند و هم سیاستگذار داستان هستند و هم ناشر، هم مخاطب و هم منتقد جلسات داستانی کتب خود هستند و هم کارشناس خرید کتب داستانی خود برای کتابخانه‌های عمومی هستند و هم...

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...