مجید قیصری از حضور در فهرست چهل نویسنده برگزیده کشور انصراف داد.

مجید قیصری

به گزارش مهر، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور با هدف تجلیل از اهالی قلم متعهد و برجسته در طرحی موسوم  به «چهل قلم»، تصمیم گرفته در ایام دهه فجر از چهل نویسنده متعهد و ارزشی تقدیر کند.

مجید قیصری از نویسندگان معاصر که نام وی در این فهرست قرار گرفته است به دنبال این مساله با نگارش یادداشت کوتاهی که در اختیار مهر قرار داده است، از حضور در این فهرست انصراف داد.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

«از نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به عنوان جایی که با کتاب مونس و هم نشین هستند انتظار می‌رفت که نویسندگان را یعنی تمام نویسندگان را مدافع ارزش های والایی انسانی بداند حتی کسانی که روزگاری با مادشمن بودند و هم کیش ما نبودند.تقسیم بندی زودگذر و سیاسی را به عهده سیاسیون بگذارید و در روزگاری که دیگران بذر نفاق میکارند و بی اعتمادی سکه ی رایج شده، شما اعتماد جلب کنید. کتاب خاصه رمان به ما می‌آموزد که بنی آدم اعصای یکدگرند پس به مشترکات نگاه کنیم تا تفاوت‌ها.من از آنجا که سالهاست از جنگ نوشته‌ام و صد جنگ خوانده‌اند این تعریف از ارزش را متوجه نمی‌شوم. با اینکه می دانم شما نیت خیر دارید ولی چون این حرکت جز رنجش و فاصله تا این لحظه چیزی به ارمغان نداشته است از حضور در آن منصرف می‌شوم»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...