رمان«جنگل» [The woods] اثر «هارلن کوبن» [Harlan Coben] با ترجمه محدثه احمدی از سوی نشر آموت منتشر شد.

جنگل [The woods] اثر «هارلن کوبن» [Harlan Coben]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، داستان رمان جنگ روایتی است از زندگی پاول دادستان نیوجرسی. او هنوز عزادار مرگ خواهرش است؛ خواهری که بیست سال پیش، شبانه قدم در جنگل گذاشت و برای همیشه ناپدید شد. اما حالا، یعنی دو دهه بعد، جسد مردی پیدا شده که می‌تواند با ماجرای آن شب ارتباط داشته باشد و شاید این مرد، همان پسری باشد که آن شب با خواهر پاول ناپدید شده است.

«هارلن کوبن» نویسنده آثار پرفروش به انتخاب نشریه نیویورک‌تایمز، در این داستان پرکشش خوانندگان را به قلب ماجراهایی پر تعلیق می‌برد و به گفته منتقدان ثابت می‌کند که گاهی تاریک‌ترین رازها، ریشه در خانه شما دارند.

کوبن، نویسنده‌ای سرشناس ژانر آثار مرموز و تریلر است که بیش از شصت میلیون کتاب در سراسر دنیا از وی به فروش رسیده است. آثار این نویسنده بارها در لیست پرفروش‌های نشریه نیویورک‎تایمز قرار گرفته‎ است و رمان‌های او به ۴۳ زبان ترجمه شده‎اند.

کوبن نخستین نویسنده‎ای است که هر سه جایزه‌ی ادگار، شِیمس و آنتونی را در پرونده افتخارات خود دارد و در سال ۲۰۱۰ نیز برنده جایزه سودآورترین داستان‌نویس جنایی دنیا را به خود اختصاص داده است.

نشر آموت این ترجمه را در ۵۲۰ صفحه به قیمت ۶۵ هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...