کتاب «تهران، شهر موزه‌ها» به دو زبان فارسی و انگلیسی برای اولین بار به معرفی بیش از ۱۰۰ موزه در تهران با تفکیک مناطق ۲۲ گانه پرداخته است.

به گزارش فارس، کتاب «تهران، شهر موزه‌ها»، پژوهشی پیرامون موزه های مناطق ۲۲ گانه تهران به قلم فرحناز یوسفی و ترجمه فاطمه بختیاری به چاپ رسید و در نمایشگاه کتاب فرانکفورت نیز از طرف انجمن فرهنگی و هنری زنان ناشر به همراه دو کتاب جدید از انتشارات پرستوی سپید ارائه شد.

کتاب «تهران، شهر موزه‌ها» به دو زبان فارسی و انگلیسی است و برای اولین بار به معرفی بیش از ۱۰۰ موزه در تهران با تفکیک مناطق ۲۲ گانه پرداخته است.

با توجه به اینکه تاکنون کتابی جامع در این زمینه به چاپ نرسیده، این کتاب می‌تواند رفرنسی برای دانشجویان معماری، باستان شناسی، تاریخ و رشته‌های مرتبط باشد.

مقدمه کتاب به قلم دکتر غلامحسین تکمیل همایون از استادان پیشکسوت تهران شناسی است که از کتاب و ایشان در هفته تهران، با حضور اعضای شورای شهر و پیشکسوتان تهران شناسی تجلیل به عمل آمد و همچنین در نمایشگاه کتاب تهران، از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رونمایی شد.

مترجم این کتاب فاطمه (گلشن) بختیاری، ویراستار، مهرداد یوسفی، عکاس‌ها توسط عمید رضوی، سپیدرو زمانی و حامد شهری اخذ شده است. این کتاب در جشنواره کتاب سال بانوان و جشنواره تهران پژوهان نیز شرکت دارد.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...