پیش شماره مجله فرهنگی تحلیلی "راه" از سوی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با موضوع «قیصر امین‌پور» منتشر شد. 
  
به گزارش کتاب‌نیوز در این شماره که ویژه نامه "قیصر امین پور" است آثاری از "غلامحسین ابراهیمی دینانی"، "
رضا داوری اردکانی"، "محمدرضا حکیمی"، "یوسفعلی میرشکاک"، "مصطفی رحماندوست"، "سهیل محمودی"، "پرویز بیگی"، "علیرضا قزوه"، "محمدحسین جعفریان"، "محمدکاظم کاظمی"، "عبدالجواد موسوی"، "زکریا اخلاقی" و ... منتشر شده است.

«قیصر به روایت قیصر»، «پیرمردی چهل ساله بر پله‌های سروش»، «انقلاب در هستی شناسی شعر»، «شعائر الله در شعر انقلاب»، «قیصر و حافظ»، «دولتی یا غیردولتی»،«روی دیوار لانه جاسوسی»، «قیصر و مثلث طلایی معنا»، «دو ساعت و ربع از آخرین روز شاعر»، «گفتگو با پدر قیصر» و «متن کامل تصنیف‌های امین پور» برخی از عناوین این ویژه‌نامه هستند.

اعضای تحریریه ماهنامه فرهنگی- تحلیلی "راه" پیش از این در قالب تحریریه ماهنامه سوره، دوره چهارم این مجله را منتشر می‌کردند که در پی اختلاف با مسئولین حوزه هنری و سازمان تبلیغات اسلامی از سوره خارج شدند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...