رمان بینوایان، شاهکار ادبی ویکتور هوگو از جمعه 16 فوریه تا یکشنبه 18 فوریه به صورت نمایشی تمام موزیکال و توسط بیش از 75 دانش آموز دبیرستانی در سالن شورای هنر رم روی صحنه می‌رود. 

دانش آموزان رم بینوایان ویکتور هوگو را به صورت نمایش تمام موزیکال اجرا می‌کنند.

به گزارش میراث خبر به نقل از رم نیوز – تریبون، بیش از 75 دانش آموز دبیرستانی از جمعه 16 فوریه (27 بهمن) تا یکشنبه 18 فوریه (29 بهمن) در سالن شورای هنر رم و تحت کارگردانی "مورگان مک کراری" این نمایش موزیکال را برای شهروندان رم اجرا می کنند.

مک کراری در این باره گفت: «خوشبختانه تنها نسخه مجاز نمایشنامه‌ای که با اقتباس از بینوایان نوشته شده، اتفاقاً ویژه اجرای دانش آموزان دبیرستانی است.»

او افزود:« این خود اجرای نمایش را برای دانش آموزان آسانتر می‌کند هر چند این که دانش آموزان باید تا پایان نمایش آواز بخوانند، برایشان قدری دشوار است.»

در این نمایش حتی یک سطر منثور از دهان بازیگران خارج نمی‌شود و این خود سبب می‌شود که نمایش بیشتر شبیه یک اپرا باشد تا یک نمایش موزیکال، چرا که تمام دیالوگ‌های نمایش به صورت آواز است.

رمان "بینوایان" در زمره مشهورترین رمان های قرن نوزدهم میلادی قرار دارد که در عین پرداختن به داستانی انسانی و عاشقانه، رویدادهای تاریخی دو دهه بحرانی فرانسه را نیز دربرمی گیرد.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...