راهی برای تبدیل آشوب و خطا به فرصت | مرور


نسیم نیکولاس طالب [Nassim Nicholas Taleb]، نویسنده، فیلسوف و نظریه‌پرداز لبنانی-آمریکایی، یکی از چهره‌های برجسته در حوزه عدم‌قطعیت و پیچیدگی است. او با مجموعه آثار خود مسیر فکری را ترسیم کرد که از درک ساده‌ی نقش تصادف آغاز می‌شود و به فلسفه‌ای کامل درباره زندگی و جامعه ختم می‌گردد. در هر یک از این آثار، طالب بخشی از پازل ذهنی خود را کامل کرده‌است: از هشدار نسبت به خطاهای ذهنی در فهم تصادف، معرفی مفهوم رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی تا راهکارهایی برای بهره‌برداری از همین رویدادها.

خلاصه کتاب پاد شکننده» [Antifragile : things that gain from disorder]  نسیم نیکولاس طالب [Nassim Nicholas Taleb]

کتاب «پاد شکننده» [Antifragile : things that gain from disorder] در حقیقت نقطه اوج این مسیر است: جایی که نسیم نیکولاس طالب تنها به هشدارهای پیش‌آمده بسنده نمی‌کند، بلکه چهارچوبی را برای زیستن در دنیای پرآشوب و پر از عجایب حاضر ارائه می‌دهد.

کتاب «فریب‌خورده تصادف»، نخستین گام جدی نسیم نیکولاس طالب است که در آن نشان داد؛ انسان‌ها اغلب شکست یا موفقیت خود را به مهارت نسبت می‌دهند، درحالی‌که سهم تصادف و یا شانس گاهی می‌تواند نقش پررنگ‌تری داشته باشد.

همین دیدگاه بعدها تبدیل به «قوی سیاه» شد. کتابی که جهان، روندهای غیرقابل‌پیش‌بینی را برای ما به تصویر می‌کشد و به ما می‌گوید؛ بزرگ‌ترین تغییرات تاریخ نه از روند‌های قابل‌پیش‌بینی، بلکه از حوادث غیرمنتظره شکل گرفته است.

او که در کتاب قوی سیاه دنیای پرآشوبِ پیچیده را به تصویر کشید، در کتاب «پاد شکننده» راه و رسمی را برای زیستن در این دنیای قوی سیاه به ما معرفی می‌کند. او در این کتاب توضیح می‌دهد که بعضی سیستم‌ها در عین فشار ما را دچار تضعیف نمی‌کنند بلکه ما را قوی‌تر می‌سازند.

این همان چیزی است که درکتاب از آن به عنوان پادشکنندگی یاد شده‌است. در مقابل شکنندگی که با ضربه‌ای از هم می‌پاشد، پادشکنندگی از فشار تغذیه می‌کند و رشد پیدا می‌کند. او نشان داد که در طبیعت، در اقتصاد و حتی در روابط انسانی و در بسیاری از حوزه‌ها پادشکنندگی یک اصل بنیادین به حساب می‌آید.

این کتاب در حقیقت حلقه پیوند بین شناخت عدم‌قطعیت و مدیریت زندگی در دل بحران را نشان می‌دهد که در واقع پیوند بین قوی سیاه و پادشکنندگی است.

در کتاب فریب‌خورده تصادف او هشدار می‌دهد که ذهن ما در تشخیص نقش‌ گاهی دچار خطا و اشتباه می‌شود و در کتاب قوی سیاه او نشان می‌دهد که این خطاها در مواجهه با رویدادهای غیر‌قابل‌پیش‌بینی تا چه‌ اندازه فاجعه‌بار میشود اما در کتاب پادشکننده او راهکار می‌دهد و آن این است که سیستم‌ها و افراد را باید طوری طراحی کرد که نه‌تنها از این رویداد‌های نادر و غیرقابل‌پیش‌بینی آسیب نبینند بلکه از آن‌ها جهت تقویت خود بهره‌ ببرند.

در کتاب پوست در بازی، نسیم نیکولاس طالب بحث را به‌نحوی مطرح می‌کند که کسی که تصمیم می‌گیرد باید ریسک را هم بپذیرید؛ در غیر این صورت کل سیستم به‌سمت شکنندگی پیش می‌رود.

این چهارکتاب به‌نحوی طراحی شده‌اند که بسیار یکپارچه به نظر می‌رسند: شناخت محدودیت‌های ما در پیش‌بینی مسائل، پذیرش نقش تصادف، طراحی برای آشوب و در نهایت برقراری عدالت در پذیرش ریسک موجود.

نسیم نیکولاس طالب در کتاب پادشکننده نه‌فقط یک نظریه اقتصادی با فلسفی، بلکه نوع تلفیقی از فلسفه زیستن را ارائه می‌دهد. او نشان می‌دهد که در دنیای ما پر از آشوب، عدم قطعیت و رویدادهای غیرقابل‌پیش‌بینی وجود دارد اما ما باید به‌جای انکار آن‌ها را بپذیریم و از آن‌ها تغدیه کنیم تا رشد در ما صورت گیرد. پذیرش نادیده‌ها، آماده‌سازی برای غیرمنتظره‌ها و طراحی زندگی در دل جامعه‌ای پر از بحران را برای ما قوی‌تر می‌سازد.

نسیم نیکولاس طالب دیدگاه‌های کتاب پادشکننده را در حدود سال‌های پس از بحران مالی جهانی یعنی در سال ۲۰۰۸ شکل داد و آن را در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد. این دیدگاه بر اساس تجربه‌های او در بازار مالی، مشاهده‌ی رویدادهای غیرقابل‌پیش‌بینی یعنی همان قوی سیاه و الهام از فلسفه و جهان نوشته شده تا راهی را برای زیستن در دنیایی پر از آشوب و بی‌ثباتی ارائه دهد.

نسیم نیکولاس طالب نشان می‌دهد که بسیاری از پدیده‌های طبیعی و اجتماعی تنها در حضور بی‌ثباتی معنا پیدا می‌کنند. شکست‌های کوچک استارتاپ‌ها موتور نوآوری اقتصادی را روشن می‌کند، محدودیت‌ها و فشارها باعث رشد فردی می‌شوند، و حتی روابط انسانی می‌توانند از بحران‌ها عمیق‌تر شوند. بنابراین پادشکنندگی نه صرفا یک ویژگی فنی، بلکه نگرشی‌ست به زندگی: پذیرش آشوب و استفاده از آن برای شکوفایی.

در حقیقت نسیم نیکولاس طالب به ما می‌آموزد که در قرن حاضر و در دنیای امروزی صرف قوی بودن کافی نیست بلکه ما باید پادشکننده باشیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...