کتاب «شهری در سکوت مرگبار؛ داستان‌هایی واقعی از ووهان» [Deadly Quiet City: True Stories from Wuhan] نوشته مورونگ شویی‌چن [Murong Xuecun] با ترجمه مسعود یوسف‌حصیرچین توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.

شهری در سکوت مرگبار؛ داستان‌هایی واقعی از ووهان» [Deadly Quiet City: True Stories from Wuhan] نوشته مورونگ شویی‌چن [Murong Xuecun]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۲۳ توسط انتشارات نیوپرس منتشر شده است.

مورونگ شویی‌چن نویسنده این‌کتاب یکی از نویسندگان شناخته‌شده چینی است که نامش از سال ٢٠١٣ به‌خاطر نوشته‌های صریحش در نیویورک تایمز سر زبان‌ها افتاد و حکومت چین با او دچار چالش شد. او در آوریل ۲۰۲۰ بدون سروصدا و تبلیغات به شهر ووهان (مرکز استان هوبئی و ششمین شهر پرجمعیت چین) رفت تا به تصویری بی‌واسطه از این‌شهر دست پیدا کند؛ شهری که می‌گوید دستگاه پروپاگاندای حزب کمونیست، تصاویر قهرمانانه و پیروزی‌هایش را به تصویر می‌کشید. شویی‌چن می‌گوید برای این به ووهان رفت تا واقعیت نخستین و سخت‌گیرانه‌ترین قرنطینه کرونا در جهان را ببیند و روایت کند.

دغدغه نویسنده کتاب پیش‌رو، از اواخر سال ۲۰۱۹ ریشه می‌گیرد که ویروس کرونا در بزرگ‌ترین شهر مرکزی چین خود را نشان داد و ۱۱ میلیون سکنه ووهان با وحشت به آینده چشم دوختند. شایعاتی درباره بیماری جدید پخش شد و مردم در ورودی بیمارستان‌ها صف کشیدند. مقامات در ابتدا مباحث نگران‌کننده را رد کردند اما در مدت کمی، قرنطینه تمام شهر را شامل و حبس خانگی مردم آغاز شد.

کتاب «شهری در سکوت مرگبار»، داستان ۸ نفر از ساکنان ووهان است؛ یک‌پزشک در مواجهه مستقیم با بیماری، یک‌تاجر منزوی و جداافتاده از خانواده، یک‌داوطلب برای مبارزه با بیماری که خود را وقف رسیدگی به مردم و بیماران در حال مرگ کرده، یکی از وفاداران به حزب کمونیست که برای هر اتفاقی توجیهی دارد و چندتن دیگر.

مورونگ شویی‌چن در مقدمه کتابش می‌گوید «زمانی‌که نسخه چاپ ایالات متحده این‌کتاب به کتابفروشی‌ها می‌رسد، جهان به روال عادی‌اش برگشته است. بیشتر مردم قادرند بدون ترس همیشگی از کووید ۱۹ در خیابان قدم بزنند، سر کار بروند، مطالعه کنند و با اقوامشان دیدار کنند. تنها استثنا چین خواهد بود. کشوری با بیش از یک‌میلیارد و سیصدمیلیون نفر جمعیت از قرنطینه‌های پی در پی در مدت بیش از سه سال عذاب خواهد کشید. بسیاری از چینی‌ها باور دارند که این ویروس همچنان کشنده است و پیوسته در جهان منتشر می‌شود. در نتیجه، چین به هیچ‌وجه نمی‌تواند کنترل‌هایش را کمتر کند. چندماه پیش یکی از دوستان پکنی‌ام گفت: «حتی در کشور پیشرفته‌ای مثل آمریکا بیش از یک‌میلیون نفر مرده است. چین را ببین. اگر مثل آمریکا آسان بگیریم چند نفر می‌میرد؟»

این‌نویسنده می‌گوید کتابش خواننده را به نقطه آغاز فاجعه و دیدن کسانی می‌برد که صدایشان تحت تاثیر صدای کرکننده دستگاه پروپاگاندای گسترده چین قرار گرفت و به حاشیه رفت. شویی‌چن به مخاطبش می‌گوید با خواندن این‌کتاب صدای درونی کسانی را می‌شنود که یا نمی‌توانستند صحبت کنند یا از این‌کار واهمه داشتند. او این‌کتاب را ژوییه ۲۰۲۲ زمانی‌که در استرالیا زندگی می‌کرد و به کرونا مبتلا شد، نوشت و می‌گوید خلاف روحیه هموطنانش، احساس ترس و نگرانی نداشته و راحت بوده است. اما در واقع بیماری را تجربه نکرده بود. چون به نسخه خفیف آن مبتلا شده بود. بنابراین وجدانش عذابش می‌داد. او طبق قوانین استرالیا باید یک‌هفته در خانه قرنطینه می‌شد و وضعیت را به‌صورت تلفنی به دولت این‌کشور اطلاع می‌داد.

کتاب «شهری در سکوت مرگبار» دربرگیرنده ۸ فصل یا روایت است که به این‌ترتیب‌اند:

«من پزشکم،‌ اما منبع آلودگی هم هستم»، «تو می‌خواهی من زنده بمانم،‌ و من هم می‌خواهم تو زنده بمانی»، «من به جلو می‌رانم، اما باد به عقب می‌وزد»، «مردی که می‌خواهد نور را دنبال کند»، «روحم آواز می‌خواند»، «درست مثل سوار شدن به کشتی نوح»، «تاریک‌ترین لحظه» و «توضیح منصفانه‌ای می‌خواهم».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

ووهان شبیه شهر ارواح شده است. در طول مسیر،‌ از چند منطقه سوت و کوری می‌گذرد که معمولا تا ساعات اولیه بامداد پر از جوانان شیک بودند و از آن‌جا صدای بلند موسیقی به گوش می‌رسید. اما در ساعات اولیه بامداد ۲۳ ژانویه، شوون نه کسی را می‌بیند و نه کوچک‌ترین صدایی می‌شنود جز صدای وزش آرام نسیم. بعدا می‌نویسد: «حتی چراغ‌های خیابان هم سرد بودند». فقط اتومبیل آن‌ها در خیابان است، انگار در گورستانی بزرگ و متروکه حرکت می‌کند. ترس بَرش می‌دارد. هنوز می‌ترسد و می‌گوید: «باورکردنی نبود. صحنه کاملا سوررئالی بود. هیچ‌وقت ووهان را این‌شکلی ندیده بودم.»

از راننده درخواست می‌کند در طبقه پایین منتظر بماند تا او سریع به خانه پدر و مادر همسرش سری بزند و برگردد. بدون این‌که فرصت بحثی به آنان بدهد، به آنان می‌گوید که ووهان دارد قرنطینه می‌شود، «پول‌های نقدتان را بردارید، هرچه را می‌توانید جمع کنید و برویم، همین‌حالا.»

این‌کتاب با ۲۸۰ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۲۱۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...