کتاب «فتح طوایف جمشیدی» سفرنامه ایش مراد ابن آدینه محمد العلوی کاتب و نویسنده ازبک سده سیزدهم خوارزم است. او در این کتاب که به زبان ترکی جغتایی (ازبکی) است به ماجرای مهاجرت و کوچ اجباری قوم جمشیدی هرات به قلمرو خان خوارزم در ازبکستان کنونی در سال‌های میانی سده سیزدهم خورشیدی پرداخته است.

فتح طوایف جمشیدی سفرنامه ایش مراد ابن آدینه محمد العلوی کاتب

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، جمشیدی از طوایف چهارایماق با منشاء سیستانی است که نسب به جمشید و شاهان کیانی ایران می‌رسانند. بر اساس شواهد تاریخی بار نخست در عهد الغ‌بیگ و بعدها در دوره شاه عباس صفوی از سیستان تاریخی کوچیده و در مناطق هرات قدیم تا بخارا جابه‌جا شدند. هدف اصلی از اسکان اینان در مناطق یادشده و به خصوص بادغیس، دفاع از مرزهای خراسان و فارس قدیم در برابر حملات وقت ازبک‌ها، جغتایی‌ها و ترکمن‌ها بود. جمشیدی‌ها بعدها به قدرت قبیله‌ای در منطقه بدل می‌شوند که این امر زنگ خطری برای برهم زدن توازن قدرت قبایل در منطقه بود.

نادر افشار با انتقال ۱۲ هزار خانه هزاره و جابه‌جایی آن‌ها در حوزه جمشیدی‌نشین بادغیس تلاش خودش را برای برگرداندن این موازنه انجام می‌دهد. این موضوع بعدها با جداشدن افغانستان از پیکر خراسان قدیم و ظهور آن به عنوان کشور مستقل مشکلات زیادی برای قبایل ایماق به وجود آورد. به ویژه بعد از آن که سیاست تفرقه‌اندازی به ازای حکومت کردن از سیاست‌های محوری نظام‌ها در دولت جدید بود. پس از این هست که جمشیدی‌ها با چالش‌های فراوان داخلی و کوچ و فرارهای پی هم مواجه‌اند که ما به برخی از آن‌ها در این جستار اشاره کرده‌ایم.

کتاب فتح طوایف جمشیدی سفرنامه ایش مراد ابن آدینه محمد العلوی کاتب و نویسنده ازبک سده سیزدهم خوارزم است. او در این کتاب که به زبان ترکی جغتایی (ازبکی) است به ماجرای مهاجرت و کوچ اجباری قوم جمشیدی هرات به قلمرو خان خوارزم در ازبکستان کنونی در سال‌های میانی سده سیزدهم خورشیدی پرداخته است. امیر خوارزم رحیم‌قلی‌خان در سفری به دعوت بزرگان جمشیدی به سوی هرات جهت نجات این قوم از ظلم و ستم حکّام هرات و قتل اسراء آنان و فروش برده‌ها در بازارهای آسیای میانه، به سوی هرات لشکر کشید تا با تهدید و حتی جنگ با وزیر یارمحمدالکوزایی سبب آرامش اوضاع شود.

این لشکرکشی منجر به جنگ نشد اما این نتیجه را در پی داشت که دوازده هزار خانوار جمشیدی را امیر خوارزم با خود به خیوه آورد. ایش مراد که فرزند یکی از قضات نام‌آور و درباریان نزدیک امیر خوارزم رحیم‌قلی‌خان بوده در این سفر در رکاب امیر قرار داشته و چشم‌دیدهای خودش را از اوضاع و احوال مهاجرین جمشیدی در سال‌ ۱۲۵۷ق. به تحریر درآورده است. هرچند تمرکز نویسنده بیشتر بر جنبه‌های تشریفاتی سفر و لشکرکشی رحیم‌قلی‌خان بوده است، با آن هم به برخی مشکلات اجتماعی و سیاسی آن روزگار هرات و چالش‌هایی که جمشیدی‌های آن عصر با آن روبه‌رو بوده‌اند نیز روشنی انداخته است.

جمشیدی‌ها طبق روایت کتاب «فتوحات طوایف جمشیدی» با توجه به میراث نظامی‌گری، ساختار ملوک الطوایفی وقت و ایجابات زمان، بعد از اندک زمانی از مهاجرت، جذب تشکیلات نظامی اردو و قشون خوارزمیان می‌شوند. آن‌ها ظاهراً با چنین رویکردی توانسته بودند تعادل قدرت را تا حدودی به نفع این خان‌نشین تغییر بدهند. «فتوحات طوایف جمشیدی» کتابی ارزشمند است به زبان جغتایی ازبکی که ماجرای مهاجرت و کوچ اجباری قوم جمشیدی هرات به قلمرو خان خوارزم در ازبکستان کنونی را در سال‌های میانی سدۀ سیزدهم خورشیدی بیان کرده است. این کتاب را ایش مراد بن آدینه محمد العلوی که خود فرزند یکی از قضات نام‌آور و درباریان نزدیک خان بوده، نوشته است. او چشم‌دیدهای خودش را از اوضاع و احوال مهاجرین جمشیدی در حدود سال‌های ۱۲۵۷ق. به تحریر درآورده است.

دست‌نویس منحصر به فرد این کتاب چندی پیش از کتابخانه انستیتوت شرق‌شناسی ابوریحان بیرونی در تاشکند شناسایی شد و سپس نوریاغدی تاشوف از محققان این کشور آن را با مقدمه ممتع انگلیسی در سال ۲۰۱۸ در وین منتشر کرد. جمشیدی‌ها طبق روایت این کتاب، حسب میراث نظامی‌گری، ساختار ملوک الطوایفی وقت و ایجابات زمان، بعد از اندک زمانی از مهاجرت، جذب تشکیلات نظامی اردو و قشون خوارزمیان می‌شوند. آن‌ها ظاهراً با چنین روی‌کردی توانسته بودند تعادل قدرت را تا حدودی به نفع این خان‌نشین تغییر بدهند.

کتاب حاوی ۳۷ نامه است که بین خان خیوه و تعدادی از حاکمان مناطق شمال و غرب کشور و برخی دیگر از بزرگان قبایل و شخصیت‌های مطرح وقت رد و بدل شده است و از این جهت منبعی ارزشمند در شناخت حاکم‌نشین‌های شمال افغانستان امروز است. موضوعی که در جریان‌های تاریخ‌نگاری ما به آن هیچ پرداخته نشده است.

از آن جایی که ما همیشه تاریخ کشور را از دید و خامه نویسندگان داخلی و روایت دستگاه قدرت از جریانات تاریخی خوانده‌ایم این کتاب فرصتی به دست می‌دهد تا تاریخ حوادث منطقه‌ای از کشور را از دید یک تاریخنگار از کشور همسایه خود یعنی امارت خوارزم بخوانیم. به همین ترتیب نیاز است که روایت نویسندگان و مورخان هندی، ایرانی و ازبک و روسی و انگلیسی که در دو سدۀ اخیر از همسایگان سیاسی ما بوده‌اند مورد بحث و بررسی قرار گیرد. باید بدانیم تا دیگران نسبت به ما چه نگاهی داشته‌اند، چه نوشته‌اند و در طرح مسائل و رویدادهای تاریخی چگونه برخورد کرده‌اند. این اطلاع و باخبری سبب می‌شود تا روایات مجعول و دروغین تاریخی را شناسایی کرده و از دور اعتبار ساقط کنیم.

مؤسسه پژوهشی بایسنغر ترجمه و انتشار کتاب «فتح طوایف جمشیدی» را در قراردادی با اکادمی علوم اتریش در اواخر سال ۱۳۹۸ به دست آورد. دست‌نویس منحصر به فرد این کتاب چندسال پیش از کتابخانه انستیتو شرق‌شناسی ابوریحان بیرونی در تاشکند شناسایی شد و سپس نوریاغدی تاشوف از پژوهشگران این کشور آن را با مقدمۀ انگلیسی در سال ۲۰۱۸ در وین منتشر کرد. ترجمه متن اصلی کتاب را که به زبان ترکی جغتایی است احمد حسینی مروی و ترجمه مقدمه آن از زبان انگلیسی را آقای عبدالعظیم صدیقی بر عهده داشته‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...