کتاب «پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» [Why Is There Something Rather Than Nothing?: 23 Questions from Great Philosophers] نوشته لِشِک کولاکوفسکی [Leszek Kołakowski] با ترجمه شهاب‌الدین عباسی توسط انتشارات مان کتاب منتشر شد.

پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» [Why Is There Something Rather Than Nothing?: 23 Questions from Great Philosophers] لشک کولاکوفسکی [Leszek Kołakowski]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی کتاب «پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» در سال 2007 منتشر شده و اکنون ترجمه‌ی فارسی آن در ۲۶۴ صفحه و با بهای ۱۵۵ هزار تومان در ایران منتشر می‌شود.

کولاکوفسکی در این کتاب به تحلیل و بررسی ۲۳ پرسش مهم فلسفی در طول تاریخ می‌پردازد. در واقع کولاکوفسکی در کتاب «پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» به‌نوعی یک تاریخ فلسفه فشرده بر اساس ایده هر فیلسوف نوشته است.

روش کارش هم این‌گونه است که به‌جای اینکه همچون خیلی از کتاب‌های آموزش فلسفه شروع کند به دادن اطلاعات زندگینامه‌ای از هر فیلسوف، در همان ابتدا با طرح یک پرسش مهم به‌سراغ ایده‌ای از آن فیلسوف می‌رود و در حد ده صفحه یا بیشتر در مورد پرسش، ایده فیلسوف و البته زندگی و زمانه او صحبت می‌کند.

از جمله پرسش‌هایی که کولاکوفسکی در این کتاب طرح می‌کند، اینها هستند: آیا اراده آزاد یا اختیار داریم؟ آیا می‌توانیم چیزی بدانیم؟ عدالت چیست؟ چرا در جهان شر وجود دارد؟ سرچشمه حقیقت چیست؟، آیا خدا می‌تواند وجود نداشته باشد؟ و آیا می‌توانیم چیزی را که می‌بینیم واقعاً باور کنیم؟

کولاکوفسکی در کتاب «پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» با زبانی و روشن درباره این پرسش‌های همیشگی انسان، ایده‌ها و اندیشه‌ها و اهمیت‌شان کندوکاو می‌کند و در کنار آن، ما را با چهره‌های بزرگ اندیشه غربی آشنا می‌سازد؛ از سقراط و افلاطون تا دکارت و شوپنهاور و نیچه و دیگران.

خود نویسنده کتاب هم در دوران معاصر، به عنوان فیلسوفی مهم شناخته می‌شود و راجر اسکروتن درباره او گفته است: «در جهان اندیشه، عده کمی را می‌توان یافت که مقامی برجسته‌تر از لِشِک کولاکوفسکی داشته باشند. او فیلسوف، مورخ، الهیات‌دان، دانشمند سیاسی و منتقد ادبی، و نمونه‌ای از اندیشمندانی است که در قاره اروپا بسیار کم بوده‌اند و در دنیای انگلیسی‌زبان تقریباً نشانی از آنان نیست.»

کتاب «پرسش‌های فیلسوفان بزرگ جهان» اولین کتابی است که انتشارات مان کتاب در قالب مجموعه‌ای با عنوان «پالتویی‌ها» منتشر می‌کند. قطع پالتویی، یونیفرم و طراحی جلد این مجموعه احتمالاً کتابخوانان جدی را به یاد کتاب‌های شرکت سهامی کتاب‌های جیبی می‌اندازد.

وجه اشتراک کتاب‌هایی که در مجموعه پالتویی‌ها منتشر می‌شوند، غیر از ظاهرشان، اولاً آن است که همگی متونی غیرداستانی هستند و ثانیاً کیفیتی عمومی دارند. به این معنا که برای مثال منابعِ دست‌اول فلسفه در این مجموعه نمی‌گنجند، اما شرحی بر آن آثار یا راهنمای مطالعه آنها را در اینجا می‌توان یافت.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...