دیوان «همتی انگورانی»، شاعر قرن 11 هجری قمری، بر اساس نسخۀ ایلخچی (ویرانی) و توسط نویسنده زنجانی منتشر شد.

دیوان همتی انگورانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «مولانا همتی انگورانی» از شاعران توانمند و البته نه‌چندان شناخته‌شده زنجانی است که در اوایل قرن یازدهم می‌زیسته است.

«مولانا همتی انگورانی» 7 هزار شعر بیت را به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی سروده و در دو دفتر گردآوری کرده است. جلد نخست اشعار این شاعار شامل 2500 بیت با موضوع امام علی (ع) و جلد دوم نیز شامل 4500 بیت در قالب قصیده و غزل است.

وی از چهره‌­­های برجسته ­ فرهنگ و ادبیات استان زنجان در عرصه­­ ادب و اندیشه در قرن دهم هجری است که زندگی خود را در طبق اخلاص نهاد و بعد از یک عمر پر بار در راه عشق و عقیده، شهادت را به جان خرید.

طی روزهای گذشته دیوان مولانا همتی انگورانی بر اساس نسخۀ ایلخچی (ویرانی) با تلاش و همت محمدعلی نقدی نویسنده زنجانی چاپ و روانه بازار کتاب شد. این دیوان در دو بخش تدوین شده که بخش اول آن اشعاری در مناقب و مدایح مولای متقیان علی (ع) است که طبق نسخه خطی کتابخانه دانشگاه تهران به زیور طبع آراسته گشته است.

همچنین بخش دوم دیوان که اشعار لیریک و عارفانه وی بوده بر اساس نسخۀ ایلخچی (ویرانی) چاپ و منتشر شده است. این کتاب شامل ۳۵۴ غزل غنایی است که در ۱۶۵ صفحه، قطع وزیری به اهتمام محمدعلی نقدی در انتشارات قلم مهر زنجان به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...