انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران به مناسبت نکوداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و همایش هزاره سرایش شاهنامه، مجموعه مقالات دانشمندان ایران و ایران‌شناسان جهان را در کتابی با عنوان «هزاره فردوسی» منتشر کرد.

به گزارش ایبنا به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، این کتاب مجموعه مقالاتی ارائه شده در همایش هزاره تولد فردوسی، در سال 1313 هجری را به همراه مقاله‌ای از محمدامین ریاحی شامل می‌شود. این مقالات در آن زمان منتشر و چاپ آن‌ها نایاب شده بود.

فهرست مقالاتی که در این مجموعه منتشر شده‌اند عبارت است از: «تاملی دیگر در سال‌شماری زندگی فردوسی و سیر تکمیل و تدوین شاهنامه» نوشته محمدامین ریاحی، «گزارش کنگره فردوسی»، «مقام فردوسی و اهمیت شاهنامه» به قلم محمدعلی فروغی، «شاهنامه و فردوسی» از سید حسن نقی‌زاده، «آفرین فردوسی» نوشته محمدتقی بهار، «اوصاف مناظر طبیعت در شاهنامه»به قلم هانری ماسه، «مقدمه قدیم شاهنامه» از محمد قزوینی؛ «نفوذ فردوسی در هندوستان» نوشته محمد اسحاق و «نقش و نگار داستان‌های ملی ایران قدیم» از عباس اقبال.

«منظور اساسی فردوسی» مقاله‌ای از برتلس، «حماسه در ایران باستانی و ایران کنونی» نوشته ارماسکویچ، «فردوسی از لحاظ دینی» پژوهشی از رضازاده شفق، «اعتقاد فردوسی در باب کوشش و تقدیر» نوشته رشید یاسمی، «مقام شاهنامه در ادبیات عالم» به قلم عبدالوهاب عزام، «شاهنامه فردوسی و ایلیاس امیروس» نوشته نصرالله فلسفی، «وزن شعری شاهنامه» پژوهشی از مار، «بعد از هزار سال» مقاله‌ای از جمیل صدقی الزهاوی و «خطابه به زبان پهلوی» نوشته فریمان دیگر مقالات این کتاب را شامل می‌شوند.

کتاب «هزاره فردوسی: مجموعه مقالات دانشمندان ایران و ایران‌شناسان جهانی»، به مناسبت هزارمین سال‌روز تولد فردوسی، زیر نظر مهدی محقق، رییس انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی گردآوری و توسط انجمن ترویج زبان و ادب فارسی در 376 صفحه و شمارگان 1000 نسخه منتشر شده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...