«صدق به چه کار می‌آید: مناظره ریچارد رورتی و پاسکال آنژل» به همراه چهار جستار دیگر درباب صدق، ترجمه روح‌الله محمودی توسط نشر کرگدن به چاپ دوم رسید.

به گزارش مهر، نشر کرگدن چاپ دوم کتاب «صدق به چه کار می‌آید: مناظره ریچارد رورتی و پاسکال آنژل، همراه چهار جستار دیگر درباب صدق» ترجمه روح‌الله محمودی را با شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۱۶۰ صفحه و بهای ۲۵ هزار تومان منتشر کرد. چاپ نخست این کتاب در سال ۱۳۹۵ با شمارگان هزار نسخه و بهای ۱۴ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده بود. این کتاب یکی از مجلدات مجموعه «گفت‌وگو اندیشی» نشر کرگدن است که با دبیری و ویراستاری حسین شیخ رضایی منتشر می‌شود.

عناوین سرفصل‌های کتاب به ترتیب به این شرح است: «مقدمه (پاتریک ساویدان)»، «گفتار اصلی (مناظره رورتی و آنژل)»، «بحث»، «نقد رورتی بر معرفت شناسی (گری گاتلینگ)»، «دیدگاه ریچارد رورتی درباره معرفت و صدق (مایکل ویلیامز)»، «آیا صدق گم شده است؟ (پاسکال آنژل)» و «پاسکال آنژل: صدق (ریچارد رورتی)».

بدنۀ اصلی این کتاب متن پیاده‌شدۀ مناظره‌ای عمومی با حضور ریچارد رورتی و پاسکال آنژل در نوامبر سال ۲۰۰۲ میلادی در دانشگاه سوربن است. نزاع اصلی بر سر یکی از مناقشه برانگیزترین مباحث در فلسفه معاصر است یعنی چیستی و ارزش صدق. در آنجا، ریچارد رورتی، فیلسوف نئوپراگماتیست آمریکایی، و پاسکال آنژل، فیلسوف تحلیلی فرانسوی، دیدگاه‌های متفاوت و گاه متعارض خود را در باب صدق و اهمیت آن در حوزه‌های مختلف فرهنگ، از فلسفه و زبان گرفته تا سیاست، به بحث گذاشته‌اند.

اولین موضوعی که توجه خواننده را جلب می‌کند گرایش‌های فکری متفاوت این دو فیلسوف است. یکی نئو پراگماتیست و منتقد جدی فلسفه تحلیلی است و دیگری در کشوری که بسیار تحت تأثیر سنت قاره‌ای است، شورمندانه کمر به معرفی و حمایت از فلسفه تحلیلی بسته است. اما آنچه ماجرا را از این هم جذاب‌تر می‌کند مسیری است که این دو فیلسوف برای رسیدن به یکدیگر در این نشست طی کرده‌اند. همین مسیر فکری شگفت است که آنها را به معجونی از دو سنت عمدۀ فلسفی، یعنی تحلیلی و قاره‌ای، تبدیل کرده و در نتیجه لایه‌های متعددی برای گفت‌وگوی موجز و انتقادی‌شان در این کتاب به وجود آورده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...