کتاب «کانون ارزیابی و توسعه منابع انسانی؛ با تمرکز و نگاه ویژه به ارزیابی و توسعه شایستگی‌های مدیران» تالیف تیمور مرجانی و محمدرضا عباسی منتشر شد.

کانون ارزیابی و توسعه منابع انسانی؛ با تمرکز و نگاه ویژه به ارزیابی و توسعه شایستگی‌های مدیران

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۳۴۰ صفحه و با قیمت ۶۵هزار تومان توسط انتشارات جهاد دانشگاهی منتشر شده است.

در معرفی کتاب «کانون ارزیابی و توسعه منابع انسانی» عنوان شده است: در این کتاب تلاش شده به مبانی، اصول و روش‌های علمی و طراحی، اجرا، مدیریت و استقرار کانون‌های ارزیابی در سازمان‌ها به صورت کاربردی و با تاکید بر تجارب مولفان پرداخته شود.

در سال‌های اخیر توجه به منابع انسانی به عنوان سرمایه بی‌بدیل سازمانی به نحوه چشمگیری افزایش یافته است. این توجه ناشی از آن است که سازمان‌های امروز بیش از هر زمان دیگر به «مدیران و کارکنان شایسته» نیاز دارند. در همین راستا، ارزیابی و توسعه شایستگی منابع انسانی به ویژه شایستگی‌های مدیران سازمان‌ها، به عنوان کلیدی‌ترین سرمایه انسانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده است. بنابراین، طراحی، استقرار و اجرای نظام مناسب ارزیابی و ارتقای شایستگی‌های سرمایه انسانی با دیدگاه سنجش، اصلاح و بهبود مستمر در سطوح مختلف سازمانی ضرورت یافته است.

این کتاب پنجره‌ای است برای نیل به آرمان و نیاز حیاتی سازمان‌ها و شرکت‌های مختلف برای طراحی و اجرای کانون‌های ارزیابی و توسعه؛ همچنین علاوه‌بر بیان چیستی، چرایی و چگونگی اجرای موفقیت‌آمیز کانون‌های ارزیابی، به توصیف مولفه‌ها، شاخص‌ها و روش‌های ارزیابی شایستگی‌های شغلی مدیران و کارکنان از منظر علمی و عملی پرداخته است تا بتواند راهنمای مناسبی برای بازیگران و ذی‌نفعان کانون‌های ارزیابی و توسعه شایستگی باشد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...