کتاب «حکمت و هنر اندیشه‌ورزی» نوشته محمدعلی نویدی منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز، کتاب«حکمت و هنراندیشه ورزی» با سه پرسش بنیادی آغاز می گردد: ۱- چرا التفات و اهتمام به حکمت و اندیشه ورزی در زندگی آدمی، امری حیاتی و سرنوشت ساز است؟ ۲- چگونه اثربخش بیاندیشیم؟ ۳-چگونه اثربخش عمل کنیم؟ . این کتاب چگونگی اندیشه و عمل اثربخش و نحوه‌ بهره‌مندی از موهبت عقل و خرد و فرزانگی و آزادگی را به‌صورت ژرف و میدانی در امور زندگانی، آموزش می‌دهد. 

کتاب «حکمت و هنراندیشه‌ورزی» به سه بخش تقسیم شده است: بخش اول به ضرورت التفات و اهتمام به حکمت و اندیشه‌ورزی اثربخش پرداخته و آن را مورد بحث و بررسی و گفت‌وگو قرار داده است. ضرورت و لزوم عقلانیت اثربخش را مورد تأمل قرار می‌دهد و چگونگی تولید اثرهای عقلانی را در صحنه زندگانی به ساحت اندیشه‌ورزی می‌کشاند.

 بخش دوم با این پرسش شروع می‌شود که به چه کسی و کسانی می‌توان«اندیشه‌ورز» گفت؟ معیارها و میزان‌های اندیشه‌ورزی اثربخش چیست، و کدام است؟ و مهمترین نکته در بخش دوم شاخص‌های اندیشه‌ورزی است.

بخش سوم به طرح و تعبیه برخی از قواعد اندیشیدن اثربخش اختصاص یافته است. در این بخش ۱۵ قاعده اصلی و ۱۵ تمرین عملی و کاربردی (فردی و جمعی) برای اندیشه‌ورزان و اندیشه‌ورزی پیشنهاد و مطرح شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...