سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) برگزاری یک جشنواره بین‌المللی تحت نام یکی از بزرگ‌‌ترین متفکران ایرانی را رویدادی مهم و اقدامی با ارزش از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری عنوان کرد. 

" کانلی هان" - نماینده و مدیر دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران پیام مدیرکل یونسکو به نخستین جشنواره بین المللی فارابی مخصوص علوم انسانی و اسلامی را در سالن برگزاری این چشنواره قرائت کرد.

هان گفت: «این سازمان مفتخر است که در یادمان‌های بین‌المللی برای انسان دوستان استثنایی که آموزه‌ ها و ارثیه جاودانه آنها سرشار از آرمان ‌ها و ارزش‌ هایی است که یونسکو در جهت اعتلای آنها تلاش می‌کند، مشارکت داشته باشد.»

وی ادامه داد: «فارابی نقش قابل توجهی را در علم، فلسفه، منطق، جامعه ‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی ایفا کرد و امروز با نگاه به تاریخ طولانی علم و توسعه انسانی آثار فارابی که بسیاری از آنها از بین رفته و فقط 117 اثر از این دانشمند بر جای مانده او را به عنوان چهره‌ ای درخشان و یکی از متفکران بزرگ تمامی دوران معرفی می‌‌کند.»

"کانلی هان" گفت: «نگاه به آموزه ‌ها و دستاوردهای متفکران،‌ دانشمندان و انسان ‌دوستان گذشته نظیر فارابی و مولانا بویژه دربردارنده مفاهیم ویژه و روشنگرانه است.»

نماینده دفتر منطقه ‌ای یونسکو تاکید کرد: «برگزاری یک جشنواره بین‌المللی پژوهشی در مورد علوم انسانی و به نام دانشمندی نظیر فارابی تنها با هدف حفاظت از ارزش ‌های عمیق فکری یا جاودانگی نام و یاد این دانشمند صورت نمی ‌گیرد بلکه علت آن اهمیت و نقش بی‌ بدیل علوم انسانی و دانشمندان و پژوهشگران علوم انسانی در جهت هدایت و تدوین راهکارهای اجتماعی در دوران جدید است.»
 

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...