«خون‌ریزی» دومین کتاب و اولین رمان محمدمعین شرفایی نویسنده‌ی جوان کرمانشاهی است که توسط نشر ثالث منتشر شده است. پیش‌تر شرفایی با مجموعه‌داستان «وال و کولی‌ها» خود را به عنوان نویسنده‌ای صاحب سبک معرفی کرده بود و نوید نویسنده‌ای خوش‌آتیه و قصه‌گو را به مخاطبان داستان فارسی داده بود.
در «وال و کولی‌ها» که پیش‌تر نشر عینک آن را منتشر کرده است، انسان مرکز بود و ما با جدال انسان و طبیعت در موقعیت‌های مختلف طرف بودیم. از عمیق‌ترین نقاط تالاب‌های کرمانشاه بگیر تا رفیع‌ترین قله‌های کوه‌هایش. انسان مدام با طبیعت دست‌وپنجه نرم می‌کرد و در تلاش بود نفس بکشد، زندگی کند و زنده بماند.

خلاصه رمان خون‌ریزی محمدمعین شرفایی

در «خون‌ریزی» نیز همچنان همین است؛ جغرافیای کرمانشاه و کوهستان و برف و بورانش حفظ شده و حتی بیشتر به غرب کشیده و رسیده به روستای مرزی نوسود و مسافرخانه‌‌ی آرامش‌. اما در این‌ رمان بر خلاف مجموعه‌داستانش کشمکش اصلی و نبرد اول، جدال انسان با انسان دیگر است. که بعضا این درگیری در ابعاد وسیعش طبیعت و محیط پیرامون را نیز در برمیگردد و دو موشک کشتی رافائل را به قعر دریا می‌فرستد.

مهاجرت به مثابه‌ی فرار از گذشته
رمان در چهار فصل روایت می‌شود و چهار راوی متفاوت دارد و این روایت پاز‌ل‌گونه به ما این امکان را می‌دهد. که ابعاد مختلف ماجرا را ببینیم. خیلی‌وقت‌ها راوی‌ها اطلاعاتی دارند که ما از آن بی‌خبریم و بعضی‌وقت‌ها ما اطلاعاتی داریم که راوی از آن بی‌خبر است و اوج این اطلاع‌رسانی آن‌جاست که در پایان فصل سوم داده‌های ما و راوی هم‌پوشانی می‌کند و هر دو با هم به کشف و شهود می‌رسیم.

هر چهار راوی رمان برای مدت کوتاهی ساکن مسافرخانه‌ی آرامش می‌شوند و این اسکان موقت بهانه‌ای می‌شود برای روایت. هرچه داستان جلو می‌رود و با شخصیت‌ها و سرگذشتشان آشنا می‌شویم می‌بینیم تنها همسفر بودن و هم‌مکان بودنشان نیست که آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد، بلکه با مرور خاطراتشان می‌یابیم که خیلی نزدیک‌تر از آنند به هم، نسبت به چیزی که فکر می‌کنند. هر کدام ردی از خود در زندگی دیگری بر جای گذاشته و نقشی عموما پررنگ داشته و حتی شاید در گذشته زخمی به همسفر فعلی‌اش زده که جایش هنوز می‌سوزد و درد دارد. ولی از همان ابتدا تصمیم می‌گیرند چیزی نگویند و با هم آشنا نشوند‌‌.

«قبل از این‌که بدونم سه نفریم، داشتم به این دوست‌مون می‌گفتم ما هیچ شناختی از هم نداریم و حالا هم‌سفریم. ممکنه چند ساعتی پیش هم باشیم بعدِ اون دیگه خودمونم این‌جا رو به یاد نمی‌آریم. طبیعی‌یه هر کسی می‌تونه خودش رو معرفی نکنه و دلیل رفتنش رو نگه. ولی اگه بگیم هم چیزی رو از دست نمی‌دیم. فقط سرمون گرم می‌شه.»

این‌ها همگی سه راوی اول هستند که برای فرار از گذشته و حتی صرفا برای تجربه تصمیم به مهاجرت گرفتند. مهاجرتی که با روستای نوسود و مسافرخانه‌ی آرامش و فرشته‌ی نجاتی به اسم جعفر که آدم‌پران است و قاچاق انسان می‌کند، شروع می‌شود. اما آن‌چه هسته‌ی اصلی روایت است گذشته‌ی این شخصیت‌هاست، نه آینده‌ای که در پیش دارند. این‌ها بازماندگانی‌اند که روایت‌های فراوان و ارزشمندی برای گفتن و نوشتن دارند.

طرح مسئله با عباس جهانی
فصل اول را دکتر عباس جهانی روایت می‌کند. عباس جهانی پزشک و شکنجه‌گر سابق ساواک است که طبق گفته‌ی خودش از مقام‌ و رده‌های بالای این سازمان بوده که به نوعی تمامی زندانی‌ها بی‌بروبرگرد از زیر دستش رد می‌شدند.
«زندانی جماعت وقتی وارد ساواک می‌شود یا مستقیم‌ می‌آید پیش دکتر عباس جهانی برای بازجویی یا بعدتر می‌آید پیش دکتر عباس جهانی برای گوش‌مالی.»

پزشکی که مدام حالت تهوع دارد و درمانی برای حال خودش نمی‌داند جز مرور خاطرات. خاطرات و گذشته را که بازگویی و بازبینی می‌کند دل و روده‌اش آرام می‌گیرد و تن و جسمش راحت می‌شود. انگار یا ذهن باید محتویاتش را خالی کند و خلاص شود یا جسم و معده. یکی به هرحال باید بالا بیاورد هرچه را در پس و پشت و اعماق خود پنهان کرده و هضم و تجزیه و تحلیل می‌کند. بالا بیاورد که آرام‌ گیرد. تمام خاطرات و جنایت‌هایش در سازمان ساواک و دلاوری و رشادت‌هایش در جنگ تحمیلی. اخلاق و بی‌اخلاقی‌هایش. هرچه کرده و نکرده و هوس انجام‌دادنش را داشته.

روایت عباس جهانی طرح مسئله می‌کند؛ مسئله‌ی ترور تیمسار تیمورتاش رئیس وقت ساواک در کرمانشاه. شبی که عباس جهانی با همکارانش جشنی گرفته و به عیش و نوش و خوش‌گذرانی می‌پردازد رئیسشان را ترور می‌کنند. چند و چون ماجرا روایت می‌شود و دلیل ترور و هویت ضاربان در پرده و هاله‌ای از ابهام می‌ماند.

توقف زمان و ثبت لحظات و پیکربندی داده‌ها با منصور حمیدیان
منصور عکاس است و راوی فصل دوم. عکس می‌گیرد و زمان و لحظه را متوقف و ثبت می‌کند. این ثبت لحظات و روایت مستند تاریخ از سمت او حتی در شکل روایتش هم نمود می‌کند. فصل دوم را ما با یادداشت‌هایی از منصور برای شخصی ناشناس می‌خوانیم. اطلاعاتش مکتوب و نامه‌نگاری‌طور است، به شکلی که بازتاب تصاویری است که از زمین و زمان می‌گیرد و در مجله و روزنامه به چاپ می‌رسد. روایتش هم گویی رسانه‌ایست.
«اگر دست به قلم بردم و دارم سیاهه‌ای می‌نویسم به این خاطر است که به دستم اطمینان دارم. سال‌هاست انگشت سبابه‌ام ضربه زده است بر شاسی شاتر دوربین و جریان را متوقف کرده است. حالا همین دست وظیفه دارد چیزی را که در گذشته متوقف شده دوباره راه بیندازد.»

منصور عکاس صحنه‌ی ترور تیمسار و روایت‌گری متفاوت از آن ماجراست. زمان برای منصور در داستان فقط با عکس‌هایی که می‌اندازد متوقف نمی‌شود بلکه با دیدن دختر تیمسار، شکوفه، نیز متوقف می‌شود و یک‌ دل نه، صد دل عاشق او می‌شود. عشق یک‌طرفه‌ای که در نهایت فرجام خوشی ندارد.
حالا شکوفه‌، دختر زیبا و دلربا و با اصالتِ تیمسار تیمورتاش رئیس ساواک کرمانشاه است که پیوند محکم‌تری بین راویان رمان می‌سازد‌. لینک اصلی شخصیت‌ها و راه ورودشان به زندگی هم می‌شود‌.

کشف و شهود و کارآگاه‌بازی با سهراب تیموری
فصل سوم‌ از آن سهراب است؛ دانشجوی انصرافی حقوق که به شکل کارآگاهی خصوصی به استخدام نیروی انتظامی و قضایی درمی‌آید. کارآگاهی که بزرگ‌شده‌ی پرورشگاه است و پدر و مادر خود را نمی‌شناسد و زندگی معمولی نداشته و شیوه و روش کارش هم معمول نیست. سخت‌ترین پرونده‌ها را حل می‌کند و کمک حال سیستم قضایی است و همچنان به دلیل پایبند نبودن به قوانین بازخواست می‌شود و از کار بی‌کار.
«کار من اصلا بی‌نظم و ترتیب نبود. زمان را لمس می‌کردم، به‌درستی پیش می‌رفتم و به هر روشی مظنون را پیدا می‌کردم. »

علی‌رغم بقیه فصل‌ها که راوی شاید شاهد و ناظر اتفاقات باشد و گهگاه کنش و تغییری هم ایجاد کند و ضربه و زخمی بزند، در این فصل سهراب هسته‌ی مرکزی روایت قرار می‌گیرد و هرکس از هرطرفی که دستش برسد زخمی به اون می‌زند و انگار در «خون‌ریزی» خون سهراب است که جاری می‌شود و شتک می‌زند و به جلد کتاب و متن رمان می‌پاشد.

تناسخ و پایان با کوهنواردانِ آسا
فصل چهارم را سرگروه تیم کوهنوردی آسا روایت می‌کند. تیمی که به نوسود آمده برای فتح قله و جمع‌بندی رمان. آن‌ها هم ساکن مسافرخانه‌ی آرامش می‌شوند تا مجوز روایت‌کردن را دریافت کنند.
رمان‌ در سه فصل اول دانه‌هایی پاشیده و تخم‌هایی کاشته که حالا سبز شده و محصول داده و وقت برداشت‌شان است. که راوی و سرگروه تیم کوهنوردی همه را برداشت می‌کند بدون این‌که بداند محصولی که به دست آمده چیست و از کجا حاصل شده است. نامه‌ای که هویت سهراب را فاش می‌کند و کفتارهایی که از سر لذت به گوزنی زخم می‌زنند که صرفا او را زخمی کرده باشند و گوشتش را به دهان نمی‌برند. چراهایی که برای راوی می‌ماند و پاسخ‌هایی که به ما داده می‌شود. این پرسش و پاسخ‌هاست، این تضادهاست که رمان را خوش بر و رو و جذاب کرده.
«شما تا حالا دیدین دو تا کفتار تو سرما گوزن سرحالی رو ببینن و بعد از این‌که شکارش کردن گوشتش رو حتی مزه هم نکنن؟»

در پایان شایان ذکر است «خون‌ریزی» رمانی جنایی با رگه‌هایی از رئالیسم جادویی است که بسیار خوش‌ریتم و پرکشش است. داستانی جذاب از روایتی تاریخی که به جنایت‌های سازمانی می‌پردازد. راوی‌های متعدد که مدام لحن روایت را تغییر می‌دهند تا نثر رمان همچون همسافرخانه‌ی آرامش برای مخاطبان و مسافرانش ملال‌آور نباشد و ما را تا انتها با خود همراه کند که لذت ببریم از این سفر صدوپنجاه‌وپنج صفحه‌ای و گره‌افکنی و گره‌گشایی‌هایش.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...