زیستن میان عشق، مرگ و تاریخ


مجموعه‌شعر «وطنی در وطنی دیگر»، جدیدترین اثر محسن حسینخانی، در ۹۲ صفحه و در تابستان ۱۴۰۵ توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
شعرهای این مجموعه با زبانی روان، ساده و در عین حال شاعرانه، به دلمشغولی‌های انسان امروز می‌پردازند. اگرچه جغرافیای زیست شاعر، خاورمیانه، سبب شده است کفه‌ی موضوعاتی چون جنگ، مرگ و بیداد ــ که گویی چرخه‌ای تکرارشونده در تاریخ این جغرافیاست ــ در برابر مضامینی چون عشق و آزادی سنگینی کند، حسینخانی در این مجموعه تنها به بازگویی این تجربه‌ها بسنده نمی‌کند؛ او تجربه‌های تاریخی و زیسته‌ی انسان این سرزمین را با تجربه‌های معاصر درهم می‌آمیزد و از برخورد این دو، تجربه‌ای تازه در زمان و شعر خود می‌آفریند.

وطنی در وطنی دیگر»، محسن حسینخانی

نمونه‌ی روشن این نگاه را می‌توان در شعر زیر دید:

«هرچه این تاریخ را شکنجه می‌دهم
نم پس نمی‌دهد

در تن آن سیاه
چند مهره‌ی شکسته‌ی پدرش درد می‌کشد
در سینه‌ی این سرخ
چند گلوله
نام قبیله‌اش را کشته؟

گلوی نیشابور
هنوز در چنگ‌های چنگیز است
و ما هنوز
از آن آسیاب
که با رود خون می‌چرخد
نان می‌خوریم»

در این شعر، تاریخ نه امری سپری‌شده، بلکه زخمی زنده و جاری در اکنون است؛ گذشته در حال تکرار می‌شود و انسان امروز همچنان از آسیاب همان تاریخ نان می‌خورد.

حسینخانی در مواجهه با جنگ، بیش از آنکه به خودِ واقعه بپردازد، به پیامد انسانی آن توجه دارد؛ به فقدان، سکوت و زخمی که بر تن بازماندگان می‌ماند. در مرثیه‌ای برای مادرانی که جنگ جگرگوشه‌هایشان را از آنان گرفته است، می‌خوانیم:

«هیچ چیز
ترسانک‌تر از
سکوت ناگهانیِ کودکی
و هیچ چیز
دردناک‌تر از
خراش گونه‌ی مادری
از پس انفجاری نیست

یک قطره جوهر
برای لیوانی آب کافی‌ست
یک بمب
برای تیرگی جهان»

در اینجا، زبان ساده نه از شدت فاجعه می‌کاهد و نه به توضیح آن متوسل می‌شود؛ بلکه با ایجاد نسبتی میان «یک قطره جوهر» و «یک بمب»، نشان می‌دهد که برای از میان بردن شفافیت و آرامش یک جهان، گاه چیزی بسیار کمتر از آنچه تصور می‌کنیم کافی است. «تیرگی جهان» در پایان شعر، به جای ویرانی مطلق، تصویری از جهانی است که حتی یک انفجار می‌تواند روشنی آن را مخدوش کند

جهان شعری «وطنی در وطنی دیگر» سراسر در تاریکی فرو نرفته است. عشق همچنان یکی از معدود امکان‌های رهایی و ادامه‌دادن است؛ مرهمی در برابر فرسودگی و مرگ. شاعر در جایی می‌نویسد:

«اگر ادامه‌ی چشمان تو نبود
زندگی را از تن می‌کندم
و امتحان می‌کردم پیراهن تازه‌ام را
...

زمان کارش را می‌کند
روزگار کارش را
مهم خستگی‌ای است که به در شود
دری که تو هر روز
به روی من وا کنی»

در شعری دیگر، شاعر با همان زبان ساده و کم‌پیرایه، غم فراق را به تصویری ملموس و ماندگار بدل می‌کند:

«چشم سوزن به نخ
چشم من تو
دوخته نمی‌شود
پیراهنی بازگشته از جنگ
دلی پاره‌پاره از فراق»

در این شعر، «چشم سوزن» و «چشم من» در یک بازی زبانی ساده به هم می‌رسند و ناتوانی از «دوخته‌شدن» را به تصویری از گسست و فراق بدل می‌کنند؛ گویی جنگ تنها پیراهنی پاره به جا نگذاشته، بلکه پیوندی انسانی را نیز از هم گسسته است.

از همین رو، می‌توان گفت حسینخانی در این مجموعه میان دو قطب مرگ و زندگی، جنگ و عشق، بیداد و آزادی در رفت‌وآمد است؛ همچون پاندول ساعتی که پیوسته از یک سو به سوی دیگر حرکت می‌کند. حاصل این رفت‌وآمد، نوعی تردید و اضطراب شاعرانه است؛ اضطرابی که نه از ناتوانی شاعر در انتخاب، بلکه از دشواری زیستن در جهانی متناقض سرچشمه می‌گیرد:

«مردد
شبیه گلی که نمی‌داند
به گرمای دستی می‌رسد
یا
سرمای گوری
مانده‌ام
با زندگی چگونه تا کنم
چگونه تا کنم زندگی را
که گوشه‌اش
از جیب مرگ بیرون نزند»

«وطنی در وطنی دیگر» در نهایت، مجموعه‌ای درباره‌ی زیستن در مرزهای متناقض است؛ جایی که مرگ همواره در مجاورت زندگی ایستاده و عشق، آزادی و امید در برابر آن تلاش می‌کنند راهی برای ادامه‌دادن باز کنند. شاید ارزش اصلی این مجموعه نیز در همین رفت‌وآمد باشد: شاعر نه به تاریکی تسلیم می‌شود و نه آن را انکار می‌کند.

خواندن شعرهای مجموعه "وطنی در وطنی دیگر" محسن حسینخانی می‌تواند به تجربه‌های زیسته‌ی خواننده عمق بخشد و همچون صافی آن را زلال و شفاف کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...