کتاب «شکاف دیجیتال سوم» [The third digital divide : a Weberian approach to digital inequalities] اثر ماسیمو راگندا [Massimo Ragnedda] با ترجمه علی راغب منتشر شد.

شکاف دیجیتال سوم» [The third digital divide : a Weberian approach to digital inequalities] اثر ماسیمو راگندا [Massimo Ragnedda]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، از آنجا که وجوه بیشتری از زندگی روزمره ما در حال انتقال به حوزه دیجیتال است، ظرفیت، انگیزه و توانایی فرهنگی ما در تعیین نوع اطلاعاتی که نیاز داریم نیز بر فرصت‌های زندگی و فعالیت اجتماعی مان تاثیر می‌گذارد. این امر مبنایی برای تمایز دیجیتال و در نتیجه تمایز اجتماعی می‌شود. شایان ذکر است که سطح فرهنگی، تحصیلات و مهارت‌های عمومی همواره پایه تمایز اجتماعی بوده است. با این حال الگوهای موجود در این حوزه‌ها در جامعه‌ای که دارای قابلیت دیجیتال است مهم‌‌‌تر و حیاتی‌تر می‌شود و مسیر را به سوی نابرابری، هم در حوزه اجتماعی و هم در حوزه دیجیتال باز می‌کند.

این کتاب از چارچوب نظری ماکس وبر برای تحلیل پدیه‌های شکاف دیجیتال و نابرابری‌های دیجیتال در زمینه قشربندی اجتماعی استفاده می‌کند. در نتیجه هدف کتاب حاضر ارائه مفهوم قشربندی و نابرابری در فضای دیجیتال به منظور روشن شدن این امر است که آیا شکاف دیجیتال صرفا اشکال سنتی نابرابری را گسترش می‌دهد یا شامل اشکال جدیدی نیز می‌شود؟!

بنابراین کتاب حاضر بر این مطلب تمرکز می‌کند که چگونه فعالیت‌های آنلاین و مهارت‌های دیجیتال مطابق با ابعاد جامعه شناختی حیاتی تنوع دارند تا با نظر به پویایی طبقه اجتماعی منزلت اجتماعی و قدرت، تبیینی انضمامی از اینها ارائه دهد. رویکرد ،وبری همانطور که در این کتاب تلاش می‌شود نشان داده شود، درک غنی‌تری از شمول و طرد دیجیتال و اجتماعی ارائه می‌دهد که فراتر از تحلیل محدود طبقاتی است.

علاوه بر این، این کتاب در مورد اینکه چگونه مسیر زندگی شهروندان ـ آنچه وبـر «فرصت‌های زندگی می‌نامد - تحت تأثیر سرمایه دیجیتال و استفاده از اینترنت قرار می‌گیرد، بحث خواهد کرد. قرار گرفتن در سویه اشتباه شکاف دیجیتال ممکن است پیامدهایی جدی برای افراد و فرصت‌های زندگی شان داشته باشد. به عبارت دیگر راه نیافتن به قلمرو دیجیتال یا نداشتن توانایی بهره‌گیری کامل از ظرفیت‌های فاوا (فناوری اطلاعات و ارتباطات)، می‌تواند به شکل چشمگیری بر فرصت‌های فردی برای دستیابی به نتایج ارزشمند تأثیر بگذارد.

شکاف دیجیتال باید مسئله‌ای اجتماعی در نظر گرفته شود نه مسئله‌ای مربوط به فناوری و در نتیجه باید از دریچه جامعه شناختی درک شود. نکته جالب توجه و در عین حال عجیب این است که اگرچه شکاف دیجیتال و نابرابری‌های دیجیتال جنبه‌های اساسی نابرابری اجتماعی در عصر اطلاعات هستند کمتر از آنچه بایسته است از لحاظ جامعه شناختی مورد توجه قرار گرفته‌اند. البته مطالعات زیادی صورت گرفته اما جا دارد بیش از اینها باشد. در واقع باید درباره چگونگی تولید و بازتولید چنین نابرابری‌هایی در قلمرو ،دیجیتال چیزهای بیشتری درک کرد و آموخت. مهمتر از آن برای توضیح این که نابرابری‌های اجتماعی و دیجیتال چگونه در هم تنیده‌اند و متقابلاً بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، کارهای بیشتری باید انجام شود.

این کتاب علی رغم تمام محدودیت‌هایش تلاش می‌کند این شکاف را در ادبیات تحقیق پر کند و رویکردی خاص یعنی دیدگاهی وبری برای مطالعه نابرابری‌های دیجیتال پیشنهاد می‌کند.

سؤالات نظری کلیدی در این کتاب عبارت اند از: شکاف دیجیتال چگونه بر قشربندی اجتماعی تأثیر می‌گذارد؟ و به طور متقابل، قشربندی اجتماعی چگونه بر تشدید شکاف دیجیتال تأثیر می‌گذارد؟ آیا شکاف دیجیتال اشکال جدیدی از طرد اجتماعی مانند تبعیض دیجیتال یا طرد دیجیتال ایجاد می‌کند؟ آیا اشکال سنتی نابرابری به سادگی خود را در حوزه دیجیتال تکرار می‌کنند یا شکاف دیجیتال در پرتو پویایی خود عمل می‌کند؟

برای ارائه پاسخ بدین سؤالات اساسی، نظریه قشربندی ماکس وبر بهترین دیدگاه را پیشنهاد می‌دهد. تحلیل نظری این که چگونه قشربندی اجتماعی در عصر دیجیتال نه تنها از طریق پویایی طبقاتی جنبه‌های اقتصادی بلکه از طریق منزلت پرستیژ جنبه‌های فرهنگی و در وابستگی‌های گروهی جنبه‌های سیاسی بازتولید می‌شود درک بهتری از مسئله نابرابری‌های دیجیتال ارائه می‌دهد.

کتاب «شکاف دیجیتال سوم» اثر ماسیمو راگندا ترجمه علی راغب در230 صفحه و با قیمت 140 هزارتومان از سوی انتشارات ققنوس روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...