"کریم مجتهدی" استاد فلسفه در کتاب "آثار و افکار داستایفسکی" به بررسی شخصیت‌ رمان‌های این نویسنده روسی از نگاهی فلسفی پرداخته است.   
 
کتاب "آثار و افکار داستایفسکی" را نشر هرمس منتشر کرده است.
کریم مجتهدی در این کتاب به بررسی قهرمان‌ها و شخصیت‌های رمان‌های "برادران کارامازوف"، "ابله"، "جنایت و مکافات" و "شیاطین" از نگاهی تازه پرداخته است. سال گذشته نیز چندین کتاب از داستایفسکی به فارسی ترجمه شده بود. رمان "شیاطین" یا "جن‌زدگان" از جمله آثاری بود که از این نویسنده روس با ترجمه سروش حبیبی منتشر شده بود.

مجموعه "رؤیای آدم مضحک" نیز که داستان‌های کوتاه فئودور داستایفسکی است با ترجمه رضا رضایی منتشر شد. از جمله پژوهش‌هایی که درباره این نویسنده روسی منتشر شد کتاب "آزادی و زندگی تراژیک" بود. این کتاب را ویچسلاف ایوانف، شاعر سمبولیست روسی نوشته و رضا رضایی آن را به فارسی برگردانده است.

ایوانف در این کتاب با محور قرار دادن پژوهش خود بر سه جنبه تراژیک، اسطوره و دین به بررسی رمان‌های داستایفسکی پرداخته است.

تحقیقات کریم مجتهدی پیش از این بیشتر به حوزه‌های فلسفی معاصر غرب مربوط می‌شد. "فلسفه نقادی کانت"، نگاهی به فلسفه‌های جدید و معاصر جهان غرب» از جمله آثار او هستند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...