رمان «سونیا بالای دار تاب می‌خورد» [1999 . Tworki] نوشته‌ مارک بینچک [Marek Bieńczyk] با ترجمه شیرین معتمدی توسط انتشارات نقش جهان منتشر و راهی بازار نشر شد.

«سونیا بالای دار تاب می‌خورد» [1999 . Tworki] نوشته‌ مارک بینچک [Marek Bieńczyk]
به گزارش 
مهر، مارک بینچک متولد ۱۹۵۶ در ورشو و از بزرگ‌ترین نویسندگان امروز لهستان است که با رمان «سونیا بالای دار تاب می‌خورد» نام خود را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان اروپا تثبیت کرد. این‌نویسنده با کتاب مذکور توانست به مرحله‌ نهایی جایزه‌ ادبی نایک به‌عنوان کتاب سال لهستان و جایزه‌ ریمونتا به‌عنوان جایزه‌ ادبی سال لهستان راه پیدا کند و سپس در سال ۲۰۰۰، جایزه‌ ادبی آکادمی فرانسه را از آن خود کند.

داستان «سونیا بالای دار تاب می‌خورد» در روزهای پایانی جنگ دوم جهانی در یک بیمارستان روانی شهری به‌نام تِوُرکی در لهستان می‌گذرد؛ در طول جنگ دوم جهانی، این بیمارستان به‌عنوان مامن و پناهگاهی بود که از حمله و کشتار دسته‌جمعی نازی‌ها سالم مانده بود. اما درست پشت دروازه‌های آهنین این بیمارستان، جنگ در جریان بود…

قهرمان داستان‌ این‌رمان، مردی به‌نام یورک به آگهی استخدام روزنامه‌ای پاسخ می‌دهد که به همکاری‌اش با زیبای بلوندی به‌نام سونیا برای حسابداری در تِوُرکی منجر می‌شود. آن دو و گروه دوستان نوزده‌بیست‌ساله‌شان - مارسل، اُلک، سونیا و یانکا- کار می‌کنند، آخر هفته‌ها به پیک‌نیک می‌روند و در باغ‌های بیمارستان پایکوبی می‌کنند. یورک و دوستانش با زندگی‌کردن‌، ناسازگاری و ویرانیِ جنگ در اروپا را به چالش می‌کشند، و می‌کوشند هرچه می‌توانند زیبایی را نجات دهند یا دوباره خلق کنند...

ترجمه فارسی این‌رمان که به‌عنوان کتاب‌سال لهستان معرفی شده است، با مقدمه‌ای از میلان کوندرا نویسنده اهل جمهوری چک همراه شده است. کوندرا در مقدمه خود بر این‌کتاب نوشته است: «این رمان شبیه هیچ رمان دیگری نیست.»

در بخشی از ‌این‌رمان می‌خوانیم:

کمی نور افتاده بود وسط رود پروشکوو، و در کناره‌های تاریک، می‌شد لکه‌های روشن گُل‌ها را دید. مهِ چمنزارِ تولد در حال بخارشدن بود، آتش، آخرین نفس‌های گرمش را بیرون می‌داد. دایره‌وار دورش ایستادند و خوشی‌های غروب را به یادآوردند. آفتاب خیلی زود به صورت‌شان افتاد، و به راه‌رفتن کنار رود ادامه دادند تا سرچشمه‌اش، در مسیر نه چندان دور سرمنشااَش، فقط چند کیلومتر آن‌سوتر. جریان آب ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد، و کناره‌های رود به هم نزدیک‌تر می‌شدند، مثل پلک‌ها به سمت مردمک. ساکت‌تر و گرم‌تر می‌شد، و آن‌ها آهسته می‌رفتند، از هر قدم شاهوار لذت می‌بردند. در جای مشخصی سونیا پایین پرید، درست کنار آب، چند گل جعفری و فراموشم‌نکن چید. سوت‌زنان آن‌ها را دسته کرد، و نوک پا دوید سمتِ یورک. وقتی با دست زد پشتش، یورک ایستاد، و غافلگیرشده، سرش را به طرفش خم کرد.

رود پایین پای‌شان می‌درخشید، رود پیچ می‌خورد، درخت‌ها سایه‌های نخستِ، هنوز بلندشان را گسترده بودند، رودخانه برق می‌زد؛ و لبخندزنان، بدون کلمه‌یی،  سونیا گل‌ها را به یورک داد…

................ هر روز با کتاب ...............

درس‌گفتارهای شفیعی‌کدکنی درباره فرمالیسم... کسی که می‌گوید فرم شعر من در بی‌فرمی است، شیاد است... مدرنیسم علیه رئالیسم سوسیالیستی قیام کرد... فلسفه هنر در ایران هنوز شکل نگرفته است... فرمالیسم در ایران زمانی پذیرفته می‌شود که امکان درک همه جریان‌های هنری و ادبی برای افراد به لحاظ اندیشگی فراهم باشد... اسکاز، مایگان(تماتیکز) و زائوم مباحثی تازه و خواندنی است ...
راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...
گفت‌وگو با مردی که فردوسی را برای بار دوم دفن کرد... روایتی کوتاه و دیدنی از نبش قبر، تخریب و بازسازی آرامگاه فردوسی و دفن دوباره حکیم طوس در 1347 شمسی... ...