شورای کتاب کودک به مناسبت سالروز تأسیس این سازمان روایتی از ایده شکل‌گیری «شورای کتاب کودک» منتشر کرده است.

به گزارش ایسنا، شورای کتاب کودک، سازمانی فرهنگی – پژوهشی، غیردولتی و غیرانتفاعی است که در ۲۰ دی‌ماه سال ۱۳۴۱ بنیان‌گذاشته شده و امسال ۵۷ ساله می‌شود و به همین مناسبت شورای کتاب کودک روایتی از زنده‌یاد توران میرهادی از بنیان‌گذاران این سازمان منتشر کرده است:

«...با یکی از نخستین نیازها، زمانی برخوردیم که برای کودکان خردسال قصه می‌گفتیم. متوجه شدیم تعداد کتاب‌ها برای کودکان در ایران بسیار کم است. اولین نمایشگاه کتاب را در سال ۱۳۳۵ در دانشکده هنرهای زیبا و با کمک مجله سپیده فردا دایر کردیم. قصد داشتیم مجموعه تمام کتاب‌هایی را که در ایران برای بچه‌ها منتشر شده است، به نمایش بگذاریم. در بازار به جستجو پرداختیم. ابتدا کتاب داستان «خاله سوسکه و آقا موشه» را با نقاشی‌های ناشیانه و چاپ سنگی پیدا کردیم. سپس به سراغ جبار باغچه‌بانو کتاب‌هایش مانند «خانم خزوک» و «زندگی اطفال» رفتیم. کتاب‌هایی مثل «حسین کرد شبستری»، «لیلی و مجنون» و «گلستان»  و «بوستان» را هم جمع آوری کردیم...

این نمایشگاه کوچک فقر ما را در زمینه کتاب‌های کودکان به‌وضوح مطرح می‌کرد...

زمانی که نخستین نمایشگاه را بر می‌چیدیم، دور هم نشستیم و تصمیم گرفتیم در سال ۱۳۳۷ نمایشگاه دیگری دایر کنیم. اگر هدف نخستین نمایشگاه نشان دادن فقر ما در زمینه کتاب‌های کودکان بود، نمایشگاه دوم می‌بایست مراحل مطالعه را از خانواده تا اجتماع مطرح کند....

ضمن این حرکت متوجه شدیم که بعضی کارها از عهده ما خارج است. یک موسسه کوچک نمی‌تواند جوابگوی نیاز کودکان یک مملکت باشد. بنابراین کوشش خود را در جهت به‌وجود آوردن سازمانی که بتواند به آن نیاز پاسخ گوید، متمرکز کردیم...

نمایشگاه ۱۳۳۷، زاینده نمایشگاه ۱۳۳۹ شد. این بار تکیه بر موضوع‌ها بود و قصد این بود که ببینیم «در چه زمینه‌هایی کتاب داریم و در چه زمینه‌هایی نداریم». در نمایشگاه ۱۳۳۹ با خواندنی‌های نوع سوداگرانه برخورد کردیم. انتشار مجله برای کودکان باب روز مطبوعات شده بود. تعداد این مجلات زیاد و کار آن‌ها سوداگرانه بود. در این نمایشگاه، متوجه شدیم کار ادبیات و کتاب‌های کودکان بسیار گسترده است و ما نمی‌توانیم از عهده آن برآییم. می‌بایست جزئی از یک کل می‌شدیم. این نتیجه‌گیری سرآغاز تاسیس شورای کتاب کودک(۱۳۴۱) شد...

شورای کتاب کودک تاسیس شد و رشد و تحول مستقل خود را یافت....» («جستجو در راه‌ها و روش‌های تربیت» از  توران میرهادی، نشر دیدار، صفحه ۱۴۷-۱۴۹.)

بنا بر این گزارش، در تاریخچه شورای کتاب کودک آمده است: طرح پایه‌گذاریِ نهادی برای پیشبرد ادبیات کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۳۹ ، از سوی توران میرهادی و با هم‌فکری لیلی ایمن (آهی)، مطرح شد. آن دو عقیده داشتند چنین نهادی به‌صورت گروهی و با خِرَد جمعی بهتر اداره می‌شود.

پیشنهاد با چند تن از استادان، نویسندگان، مترجمان، کارشناسانان و هنرمندان به رایزنی گذاشته شد و در ۲۰ دی سال ۱۳۴۱ به تأسیس شورای کتاب کودک ‌انجامید.گروهی ۳۷ نفره هیأت مؤسس شورا را تشکیل ‌دادند و پس از تدوین و تصویب اساسنامه در سال ۱۳۴۲ ، شورا رسماً فعالیت خود را آغاز ‌کرد.  در سال ۱۳۴۲ ، نخستین فهرست و یک‌سال بعد نخستین گزارش تحلیلی از وضعیت نشر کتاب کودک منتشر ‌شد. به دنبال آن گروه بررسی با هدف معرفی کتاب‌های مناسب کودکان و نوجوانان، فعالیت خود را زیر نظر توران میرهادی آغاز ‌کرد و در همان دوره  آغازین، شورا به عضویت دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان درآمد و از آن پس با چندین دوره عضویت در کمیته اجرایی این دفتر، نمایندگی ایران در کنفرانس‌های بین‌المللی و عضویت در سیزده دوره داوری و دو دوره ریاست هیأت داورانِ جایزه «هانس کریستین آندرسن» بر گسترش دامنه ادبیات کودکان و نوجوانان ایران افزود.

در سال ۱۳۷۵ کتابخانه تحقیقاتی شورا با راه‌اندازی طرح تأسیس کتابخانه‌های کوچک با نام بامداد کتابخانه‌ها، هدف ترویج خواندن را پی ‌گرفت. در سالهای بعد در خانه کتابدار با بهره‌گیری از همکاری مروجّان و کتابداران، روند گسترش کتابخوانی به ‌شکلهای جدید و همچنین راه‌اندازی کتابخانه‌های کوچک در شهرها و روستاها ادامه یافت.  در سال ۱۳۵۷ دبیری شورا برعهده نوش‌آفرین انصاری قرار می‌گیرد و سال ۱۳۵۸ طرح تألیف فرهنگنامه کودکان و نوجوانان آغاز می‌شود.

شورا در حال حاضر حدود ۷۰۰ عضو (رسمی و وابسته) دارد و بنا بر اعلام، هزینه‌های خود را از راه حق عضویت، حمایت‌های مردمی، اجرای پروژه‌های فرهنگی و حق‌التألیف فرهنگنامه به دست می‌آورد.

کمک به شکوفایی ادبیات اصیل ایرانی برای کودکان و نوجوانان، کمک به اعتلای کیفی و کمی منابع ادبی و اطلاعاتی کودکان و نوجوانان، کمک به دسترسی هرچه بیشتر کودکان ایرانی به کتاب و انواع منابع ادبی و اطلاعاتی، تشویق و حمایت پدیدآورندگان و ناشران ایرانی برای خلق آثار باارزش ادبی و اطلاعاتی، توانمندسازی و ارتقای سطح دانش افراد در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، مشاوره، تبادل نظر و گفت‌وگو با پدیدآورندگان، صاحب‌نظران و مخاطبان کودک و نوجوان، والدین، کتابداران و مربیان، ارتباط فعال و مستمر با سازمان‌های داخلی، خارجی و افراد (حقیقی و حقوقی)، تهیه آثار نمونه مانند فرهنگنامه کودکان و نوجوانان و ایجاد سازمان مناسب برای تدوین آن، توسعه و ترویج فرهنگ کتابخوانی، گردآوری منابع و ارائه خدمات کتابخانه‌ای و ایجاد کتابخانه‌های کوچک از اهداف شورای کتاب کودک اعلام شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...