مصحح و پژوهشگر حوزه فلسفه از پایان کار تصحیح متن کامل «التلویحات» سهروردی خبر داد و گفت: این اثر که با استفاده از نسخه‌های معتبر تدوین یافته است، برای نخستین بار تصحیح هر سه دفتر منطق، طبیعیات و الهیات را دربر می‌گیرد.

نجفقلی حبیبی در گفت‌وگو با ایبنا، با اشاره به شروح پراکنده‌ای که تاکنون بر این اثر نگاشته شده است،‌ گفت: از میان این شروح می‌توان به شرحی که پروفسور «کربن» بر دفاتر الهیات و طبیعیات نگاشته، اشاره کرد.

وی تلویحات را یکی از آثار مهم سهروردی برشمرد و گفت: وی در این اثر به مکتب مشایی نظر دارد و در عین حال دیدگاه‌های خود را نیز در لابه‌لای این بررسی‌‌ها بیان می‌کند. او در این اثر عبارت‌ها و مفاهیم پیچیده‌ای را برای بیان دیدگاه‌هایش برگزیده است.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: سهروردی به دلیل سنگین بودن مطالب التلویحات، کتاب «المشارع» را شرحی بر این اثر قرار داده است که ابن‌کمونه و شهرزوری، دو تن از دانشمندان صاحب‌نام، هر یک شرحی بر آن نوشتند که شرح ابن‌کمونه را در سه جلد تصحیح کردم که اواخر سال گذشته منتشر شد و شرح «شهرزوری» را نیز در دست تصحیح دارم.

حبیبی کتاب «التلویحات» را از آثار معتبر و پراهمیت فلسفه اسلامی برشمرد و گفت: این اثر خالی از سبقه اشراقی نیست و ملاصدرا نیز بارها در آثار متأخر خود به این اثر اشاره کرده است.

وی در پایان گفت: تصحیح این اثر پایان یافته است و اکنون از سوی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در دست چاپ است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...