رمان دیگری از ماریو بارگاس یوسا ، نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات 2010 در ایران منتشر شد.

ایسنا نوشت: رمان تاریخی «راهی به سوی بهشت» یوسا با ترجمه حمید یزدان‌پناه از سوی نشر علم منتشر شده است. یوسا در این کتاب، زندگی پل گوگن - نقاش فرانسوی قرن نوزدهم - و فلورا تریستان را روایت کرده است.

پیش‌تر از آثار این نویسنده نوبلیست، کتاب‌های «گفت‌وگو در کاتدرال» (نشر لوح فکر)، «جنگ آخر‌الزمان» (نشر آگه)، «مرگ در آند» (نشر آگاه)، «سور بز» (نشر علم)، «عیش مدام» (نشر نیلوفر) و «چرا ادبیات؟» (نشر لوح فکر) با ترجمه عبدالله کوثری منتشر شده است.

«سال‌های سگی» و «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» نیز با ترجمه احمد گلشیری از سوی انتشارات نگاه به چاپ رسیده است. همچنین «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» با عنوان «راز قتل پالومینو مولرو» با ترجمه‌ی اسدالله امرایی توسط نشر علم انتشار یافته است.

ترجمه‌ای از «عصر قهرمان» (The Time of the Hero) این نویسنده هم به قلم توسط هوشنگ اسدی منتشر شده که در زبان فارسی به نام «سال‌های سگی» معروف است. از سویی، کتاب‌های «دختری از پرو» و «ماهی در آب» با ترجمه‌ی خجسته کیهان به ترتیب توسط نشر پارسه و ثالث به چاپ رسیده‌اند.

«سردسته‌ها»ی این نویسنده نیز توسط آرش سرکوهی از سوی نشر چشمه منتشر شده است. همچنین «واقعیت نویسنده» با ترجمه‌ی مهدی غبرایی توسط نشر مرکز عرضه شده است. «دوشیزه خانم تاکنا» هم با ترجمه آزاده آل‌ محمد توسط نشر ویدا انتشار یافته است.

کتاب «زندگی واقعی آلخاندرو مایتا» نیز با ترجمه‌ حسن مرتضوی از دیگر آثار منتشرشده یوسا به زبان فارسی است. «مردی که حرف می‌زند» هم توسط قاسم صنعوی ترجمه و توسط نشر توس منتشر شده است.

ماریو بارگاس یوسا متولد ‌28 مارس سال ‌1936 است. او در سال 2010 به عنوان برگزیده‌ی نوبل ادبیات معرفی شد و پس از آن هم جایزه‌ی دفاع از آزادی بیان، شهروندی افتخاری مادرید و نشان هنر و ادبیات پرو را دریافت کرد. همچنین در سال 2008 میلادی موفق به دریافت نشان عالی هنر و ادبیات فرانسه شده است. این نویسنده سال ‌1990 به نمایندگی از ائتلاف احزاب محافظه‌کار، ‌نامزد ریاست‌جمهوری پرو شد؛ اما در این رقابت انتخاباتی از آلبرتو فوجی‌ موری شکست خورد. او همچنین یکی از ستون‌نویسان روزنامه‌ی‌ معروف «ال پاس» اسپانیاست که چند سالی می‌شود در دانشگاه پرینستون آمریکا تدریس می‌کند. از سویی تا کنون برگزیده‌ی جایزه‌های ادبی «سروانتس» و «دن ‌کیشوت» بوده است.

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...