• 28 تیر 1401

    نشست-نقد-و-بررسی-اوراد-نیمروز

    از زندگی روزمره خسته و از همسرِ فرزندسقط‌کرده‌اش هم دلخور... به دنبال قبر ملک‌محمد پا در بیابان نهاده... بازی‌های زبانی با شروع دیرهنگام قصه اصلی، خواننده را خسته می‌کند... زمان حال داستان، دراماتیک و باورپذیر نیست. اما صحنه‌هایی را که از گذشته و به صورت واقعی و داستان رئال روایت می‌شود، می‌توان دوست داشت... بیش‌تر با یک گردشگر روبه‌رو هستیم تا یک پژوهشگر تاریخ... فرقی نمی‌کند چه کسی زمام‌دار ایران باشد، باز مغولان حمله می‌کنند و ایران ویران می‌شود... مرد دوره‌گرد به خواهر همسر شابان متمایل است ...

  • 04 اردیبهشت 1401

    ادبیات-داستانی-در-گفتوگو-با-قباد-آذرآیین

    نویسنده چیزی جز تجربه‌های زیسته‌اش برای ارایه به خواننده ندارد... خیلی از ایده‌هایم، جدای از آنچه مستقیما به تجربه‌های زیسته‌ام مربوط باشند، مولود مشاهده و کنجکاوی من هستند. باورتان نمی‌شود که کلی از ایده‌هایم را شب‌ها در خواب شکار کرده‌ام... باز هم از مسجدسلیمان خواهم نوشت... در جامعه‌ای که با آزادی بیان فاصله داشته باشد، همه حرف‌ها سیاسی می‌شوند یا انگ سیاسی می‌خورند... جایزه‌های ادبی، بیشتر لابی‌گری و رفیق‌بازی ست... هر نویسنده‌ای جایی تمام می‌شود ...

  • 31 شهریور 1400

    رمان-و-داستان-ایرانی-در-گفتوگو-با-صمد-طاهری

    از 6 سالگی امتیاز سکونت در خانه‌های سازمانی شرکت نفت به پدرم تعلق گرفت و به شاه‌آباد (فیروزآباد) منتقل شدیم... زمانی که جنگ آغاز شد، ما به شیراز آمدیم... مسجد بهبهانی‌ها کتابخانه بسیار بزرگ و مفصلی داشت... در تهران آواره بودم ... دور هم بنشینیم، داستان‌هایمان را برای هم بخوانیم و نقد کنیم. نقدهای بدون تعارف که پوست طرف را می‌کندند... در خلق داستان مهم‌تر از هرچیزی نقب زدن به عمق عواطف انسانی است... هرچقدر شدت باورپذیری بیشتر باشد، شدت تاثیرگذاری داستان بیشتر می‌شود ...

  • 04 شهریور 1400

    8-کتاب-درباره-اشغال-ایران-در-شهریور-1320-عاطفه-جعفری

    مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و گفت: کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده... انگلیس می‌خواست خطوط ارتباطی خود را در خلیج‌فارس و مرز شوروی حفظ کند تا هم اسلحه موردنیاز را به شوروی برساند و هم درصورت شکست شوروی در مقابل آلمان، بتواند از چاه‌های نفت خاورمیانه و راه هند دفاع کند... بررسی و بازشناسی مطبوعات ایران، در دوره 6ساله پس از شهریور... بازداشت یک شهروند ایرانی اهل قم به جای یک خرابکار ژاپنی... زنی زیبا‌روی در سپیده‌دم بینالود ...

  • 08 اردیبهشت 1400

    چشمهایش-بهروایت-احمد-غلامی-و-احمد-آرام

    پرده چشم‌هایش صورت ساده زنی بیش نبود. صورت کشیده زنی که زلف‌هایش مانند قیر مذاب روی شانه‌ها جاری بود... ما با جامعه‌ای استبدادی و ترس‌خورده روبه‌روییم. زمانه، زمانه‌ی آدم‌فروش‌هاست و بی‌اعتمادی جریانِ غالب بین آدم‌ها... روابط آدم‌ها نیز خارج از این سیطره قدرت نیست. آنان نیز در مواجهه با یکدیگر درصدد سلطه بر همدیگر برمی‌آیند... اگر بگوییم عشق فرنگیس بیش از آنکه اراده معطوف به عشق باشد، اراده معطوف به قدرت عشق است، به بیراهه نرفته‌ایم... باید در بین دو قدرت، خیر و شَر دست به انتخاب بزند ...

  • 01 اردیبهشت 1400

    نگاهی-به-دائی-جان-ناپلئون-عبدالعلی-دستغیب

    در فرانسه درس خواند و سپس به ایران بازگشت و به‌ خدمت‌ وزارت خارجه درآمد... راوی عاشق لیلی‌ دختر‌ دائی‌جان‌ شده است... بیشتر به هزل می‌پردازد تا طنز‌... ویژگی بارز این هزل ور رفتن با مسائل جنسی است... ناپلئون را سرداری بزرگ، فیلسوف، شاعر، ادیب و سیاستمداری ممتاز‌ می‌داند‌... در جنگهای کازرون‌ و ممسنی شرکت داشته، انگلیسی‌های‌ زیادی‌ را کشته و آنها نیز به‌ خون‌ وی تشنه‌اند... عصاره‌ی اشرافیت مملکت در بغل آسپیران غیاث‌آبادی... طاهره‌ زن‌ شیرعلی و اختر خواهر آسپیران هنری جز هرزگی ندارند ...

Loading
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
وکیلی است که تاکنون در پرونده‌ای پیروز نشده و جاه‌طلبی‌های‌اش را با کار در یک دفتر اسناد رسمی به فراموشی سپرده است... زری پس از طی فرآیند دادرسی اعدام می‌شود... با مردی بدن‌ساز گلاویز می‌شود و او را به قتل می‌رساند... مهره‌هایی کلیدی در پروژه‌های پول‌شویی و فساد هستند... عزیزترین افراد زندگی‌اش را از دست داده است... در مرکز هر اتفاق داستانی زنی حضور دارد و هسته‌ی روایت را می‌سازد و با تصمیم‌های اوست که ماجراها سمت و سو پیدا می‌کند ...
انسانی به شدت درونگرا، مردم‌گریز و به قولی سر به گریبان است و پیشه مشعل داری و کار شبانه هم این خلق و خو را شدت بخشیده... کار در سکوت شبانه او را بیش از هر چیزی با خودش روبه‌رو کرده... ماجرای بردیای دروغین... شکل گیری ذهنیت سیاه و سفید بین ما ایرانی‌ها... سبک زندگی مردم در زمان داریوش یکم هخامنشی... بدعت گروهی از مغان باعث شد تا امروز ما مفهوم شر و شیطان را بیرون از خودمان و باعث همه بدبختی‌ها و کژروی‌هایمان بدانیم... قائل به تقسیم تاریخ خودمان به دو دوره باستان و اسلامی نیستم ...
ما هنوز وارد اعماق و ژرفای فهم آدم‌ها نشده‌ایم... نامه‌های بین جلال و سیمین، منبع بسیار خوبی برای پژوهش است... بیش از آن‌که اعتراف باشد، نوعی سرگیجه و تهوع ناشی از تضادهایی است که جلال با آنها درگیر بود... تنها تعداد بسیار اندکی می‌توانستند جلال را درک کنند و همچنان جلال با آن هیبت و هیمنه در نظرشان باقی بماند... استبداد یعنی عقیم‌‌کردن. خودکامگی به تعبیر صاف و ساده‌اش یعنی عقیم‌کردن بقیه، حالا چه پیکرمندانه نگاه کنیم چه به معنای نمادین سیاسی و ایدئولوژیک ...
سری به آذری، فلاح و جاده‌ی اسلامشهر زده و بیغوله‌ای به نام جزیره را دست‌مایه‌ی داستان قرار داده... در نهایت فقر، با مادری هوایی و پدری عملی، آدم حسرت‌مند این داستان است... نه برق دارد و نه آب و زیر دست داوود لجن (ارباب خشن جزیره) مواد می‌فروشد... کنترل جزیره را به عنوان رئیس جدید به عهده می‌گیرد... زنی اغواگر با تتوی پروانه به کمر... نفر اول تیم ملی کشتی بوده و انقلاب سبب شده مسابقات جهانی تیر ۵۸ را در سن دیگو آمریکا از دست بدهد ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...