• 22 آبان 1401

    عباس-معروفی-رفتم-که-خودم-صلیبم-را-بر-دوش-بکشم

    داستان‌های چخوف را کپی می‌کردم... نفر اول کنکور شدم... نوشتن «سمفونی مردگان» چهار سال و هفت ماه طول کشید... معلم ادبیات فارسی و عربی بودم... بخشی از عمرم صرف خنثی‌سازی توطئه شد... اولین کنسرت‌های رسمی بعد از انقلاب را به صحنه بردم... بی‌دلیل اخراج شدم... دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام.»... آنقدر کتکم زدند که پنج دندان خرد شد... در یک هتل استخدام شدم... خودشان زمانی عمله‌ی سانسور بودند... هر هنرمندی تاریخ مصرف اثرش را خودش امضا می‌کند... اگه می‌خواستم بفروشم توی کشورم می‌فروختم ...

  • 06 مهر 1401

    نگاهی-به-زندگی-و-آثار-ژوزه-ساراماگو-مریم-برادران

    زندگی داشت روی خوش به آنها نشان می‌داد که برادر چهار ساله ژوزه مرد و آنها را در غمی دردناک فرو برد... 12 ساله بود که به عنوان خزانه‌دار اتحادیه دانش آموزان رای آورد... در مدرسه فنی مکانیک درس خواند و بعد دو سال در یک تعمیرگاه خودرو مشغول به کار شد... روزنامه نگاری را از سال ۱۹۵۵ تجربه کرد و دستیار ویراستار روزنامه شد... یکی از اعضای حزب مخفی شد... بدبین هستم اما نه در آن حد که گلوله‌ای در مغزم خالی کنم... واتیکان بهتر است به کار خودش برسد ...

  • 20 مرداد 1401

    امیرهوشنگ-ابتهاج-به-روایت-دخترش-یلدا

    یک شعر برای او نوشت به نام «برادر هیچ ساله»... هیچ علاقه‌ای به درس و مدرسه نداشت اما اهل مطالعه بود و شوق زیادی برای آموختن مهارت‌های مختلف داشته و در تعطیلات تابستانی‌اش آشپزی، گلدوزی و خیاطی می‌آموخت ... مادر خدای قشنگی داشت! با خدا حرف می‌زد، بحث می‌کرد، دعوا می‌کرد، درددل می‌کرد و این همان خدایی است که در عرفان به نام «دوست» از آن یاد می‌کنند... پس از کشتار خونین مردم در ۱۷ شهریور(جمعه سیاه) از رادیو استعفا کرد... در کلمه سایه آرامشی هست که با طبیعتش سازگار است... مثل یک سایه زندگی کرد ...

  • 23 خرداد 1401

    غلامرضا-خاکی-جمال-شمس-تبریزی-در-کسوف-است

    هر کسی به خود اجازه می‌دهد درباره او شایعه‌ای و تهمتی بگوید... عرفان در ايران دكانی برای دو گروه شده است... كلاس‌داران و همايش‌سازان كه در طلب نان‌اند و ديگرى هواداران و تازندگان به عرفان و عارفان براى رسيدن به نام... عده‌ای آن را با فلسفه و برخی با روان‌‌شناسی درمی‌آمیزند و عده‌ای نیز عرفان را در سطح مجموعه‌ تکنیک‌های معمولی مشاوره پایین می‌آورند... گوشه‌نشینی نبوده که نسبت به انحراف‌ها ساکت باشد... باور به پیر ذات عرفان است و انکار آن، عرفان را بی‌معنی می‌کند ...

  • 18 آبان 1400

    نگاهی-به-زندگی-مادر-ادبیات-کودک-توران-میرهادی

    مادری هنرمند، کاتولیک‌زاده‌ و آلمانی تبار... به دخترش آموخت که غم‌های بزرگ را به کارهای بزرگ تبدیل کند... با یکی از افسران ارتش به نام جعفر وکیلی ازدواج کرد... به دلیل هواداری از دکتر مصدق، دستگیر و در آبان همان سال اعدام شد... غم از دست دادن پسرش کاوه را برای خودش این‌گونه تعریف کرده که باید باشم و پل بسازم که کاوه‌های دیگر در آب غرق نشوند... کودک باید بعد از فضای آموزشی به بهشتی کوچک برود. بهشتی که کتابخانه نام دارد و پر از کتاب‌های با ارزش است... یک دانشنامه برای کودکان و نوجوانان ایران ...

  • 31 شهریور 1400

    رمان-و-داستان-ایرانی-در-گفتوگو-با-صمد-طاهری

    از 6 سالگی امتیاز سکونت در خانه‌های سازمانی شرکت نفت به پدرم تعلق گرفت و به شاه‌آباد (فیروزآباد) منتقل شدیم... زمانی که جنگ آغاز شد، ما به شیراز آمدیم... مسجد بهبهانی‌ها کتابخانه بسیار بزرگ و مفصلی داشت... در تهران آواره بودم ... دور هم بنشینیم، داستان‌هایمان را برای هم بخوانیم و نقد کنیم. نقدهای بدون تعارف که پوست طرف را می‌کندند... در خلق داستان مهم‌تر از هرچیزی نقب زدن به عمق عواطف انسانی است... هرچقدر شدت باورپذیری بیشتر باشد، شدت تاثیرگذاری داستان بیشتر می‌شود ...

Loading
بعضی از مردم هنوز به تصویر هیتلر زاهد باور دارند و از آن به عنوان سلاحی علیه مذهب استفاده می‌کنند... پاپ بندیکت عضو پیشین جوانان هیتلر بود... پیشوا واقعا مذهبی ولی کاملا ضدمسیحی است. او در مسیحیت نشانه‌ای از نابودی می‌بیند... کدام توصیف از هیتلر درست است؟... او عیسای شلاق به دست را ستایش می‌کرد و او را جنگجویی آریایی می‌دانست که با یهودیان به اصطلاح اهریمنی مبارزه کرد ولی کاملا مخالف عیسایی بود که به پیروانش می‌گفت دشمنانشان را دوست بدارند ...
قدم برداشتن در زمینه تاریخ‌نگاری با ذهنیت از پیش شکل گرفته، نویسنده را به سمت تبلیغات سوق می‌دهد.... با نبود یا کمبود اسناد تاریخی مواجه هستیم... به مجموعه اسناد حضرت امام(ره) که در سازمان اطلاعات و امنیت کشور وجود داشت، دسترسی پیدا کردیم... کار پژوهشگر تاریخ، قضاوت کردن نیست... سعی کرده‌ام توجه به روابط علت و معلولی را رعایت و حوادث را تا جایی که اسناد و مدارک اجازه می‌داد، روشن کنم... سعی کرده‌ام به جزئیات اهمیت بدهم. این جزئیات است که می‌تواند شناخت ما را بیشتر بکند ...
معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
شیوه «فست فود» شبکه‌های اجتماعی، حتی نویسندگانی را که حرفه‌شان در همین حوزه است بسیار تنبل کرده... با خنده تلخی می‌گفت اگر من کارم را بلد نبودم چرا باز امکانات دادند و باز توقیف کردند؟... می‌گویند تقوایی خیلی تنبل است درصورتی که کاری که من می‌کنم تنبلی نیست، دقت است... فیلمنامه «چای تلخ» موجود است و می‌توان دید که چه اقتباس جذابی از داستان سامرست موام انجام شده ... هیچ وقت دار و دسته‌ای پشت سرش نبود ...
خانواده را تا زمانی که در توانش بود کنار هم نگه داشت، اما در نهایت تسلیم فقر و بیماری روانی شد... در اواخر دوران نوجوانی خود در بوستون و نیویورک با شبکه‌های دزدان، فروشندگان مواد مخدر، جیب‌برها و روسپی‌ها احاطه شده بود... پس از آزادی خود را وقف دین جدید خود و رهبر فریبکار و دوروی آن، الایجا محمد کرد... انزجار مالکوم از مجبورشدن به مذاکره با تروریست‌ها قابل لمس است... کشوری که بسته به شرایط قانون‌مدار باشد، به هیچ وجه قانون‌مدار نیست ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...