• 17 شهریور 1401

    تحلیل-ساختارگرایانه-هیلن-از-درام-کربلا-عظیم-محمودآبادی

    از یکی از آنها به نام نعمان می‌پرسد چرا او و خانواده‌اش که همه سنی‌مذهب‌اند، دکه‌ای برای خیرات شربت در مراسمی اساسا شیعی برپا کرده‌اند؟... چندبار پلاک‌های کوچکی دیدم که در فروشگاه‌ها و درمانگاه‌ها نصب شده بود با این مضمون که «علی‌وار زندگی کن و حسین‌وار بمیر»... میانجی میانِ دوگانه متقابل زندگی و مرگ... اسطوره وسیله‌ای است برای «آفریدنِ» جهانی که در آن زندگی می‌کنیم... عاشورا را به مثابه یک اسطوره تحلیل می‌کند و نه صرفا به مثابه یک متن ...

  • 05 تیر 1401

    درباره-پاپشاه-تبعید-پایس-نهم-و-ظهور-اروپای-نوین-محسن-آزموده

    می‎خواست یک حاکم خیرخواه و مردم‎شاد باشد، اما اکنون جباری منفور شده بود که مردم ناسزایش می‎گفتند... ناسازگاری میان دو نقش پدر مقدس به عنوان رهبر معنوی و پادشاه... در اولین اقدام مصلحانه‎اش برای تسخیر قلوب مردم رم، فرمان به عفو زندانیان و استرداد تبعیدیان داد... در برزخ میان طالبان تغییر و حافظان کلیسا دست و پا می‌زد... یکی از مهم‌ترین اقدامات اصلاحی: تشکیل هیاتی جدید از افراد غیر روحانی با عنوان «مجمع مشورتی»... اما مخالفان با هر گونه حکومت مشروطه فعال بودند... مهار دیو استبداد آسمانی ...

  • 23 خرداد 1401

    غلامرضا-خاکی-جمال-شمس-تبریزی-در-کسوف-است

    هر کسی به خود اجازه می‌دهد درباره او شایعه‌ای و تهمتی بگوید... عرفان در ايران دكانی برای دو گروه شده است... كلاس‌داران و همايش‌سازان كه در طلب نان‌اند و ديگرى هواداران و تازندگان به عرفان و عارفان براى رسيدن به نام... عده‌ای آن را با فلسفه و برخی با روان‌‌شناسی درمی‌آمیزند و عده‌ای نیز عرفان را در سطح مجموعه‌ تکنیک‌های معمولی مشاوره پایین می‌آورند... گوشه‌نشینی نبوده که نسبت به انحراف‌ها ساکت باشد... باور به پیر ذات عرفان است و انکار آن، عرفان را بی‌معنی می‌کند ...

  • 07 خرداد 1401

    پیرامون-جنگ-صلیبی-اول-فراخوان-از-شرق-صادق-وفایی

    ریشه‌های جنگ صلیبی اول نه در غرب امپراتوری روم که در شرق آن یعنی در بیزانس بود... شهرت ملکشاه، به مدارا با مسیحیت بود... پاداش شرکت در لشکرکشی، بخشش گناهان خواهد بود... تنها در مسجدالاقصی، ۷۰ هزار نفر کشته شدند. یهودیان را به تلافی به صلیب‌کشیدن عیسای مسیح، که یادش آن‌جا بیشتر زنده می‌شد، قتل عام کردند. گویا صلیبیان بیش از آن‌که به جشن پیروزی بیندیشند قصد تسویه حساب داشتند... عده‌ای از کفار را بخشیدند و زود سر بریدند؛ جمعی را آبکش‌شده از برج‌ها آویختند ...

  • 23 اسفند 1400

    مفهوم-هویت-در-گفتوگو-با-فرهنگ-رجایی

    حتی زبان فارسی هم جزء عناصر تشکیل‌دهنده هویت ما نیست، بلکه محمل آن است... مردم ایران هنوز هویت را براساس منطقه‌ای که زندگی می‌کنند تعریف می‌کنند... هویت عبارت است از: «اعلام مسئولیت کردن.» وقتی من استاد دانشگاهم دیگر نباید مسکن بسازم و بفروشم، اگر بساز و بفروشی کنم معلوم است نه استادم، نه بسازو بفروش، چون با این کار هویت خود را جدی نمی‌گیرم... جامعه‌ای که از خودش تعریف ندارد، آن‌وقت مصالحش را هم نمی‌داند... ما از زمان صفویه جنگ‌های هویتی داشتیم ...

  • 11 بهمن 1400

    لوکاچ-و-رئالیسم-آلمانی-در-گفتوگو-با-اکبر-معصومبیگی

    با وضعیت می‌سازد و می‌پذیرد که نوعی ندامتنامه بنویسد... بهتر است توانم را در زمینه‌ای به کار بگیرم که ارتباط مستقیمی با سیاست نداشته باشد... یکی از ترفندهای نازیست‌ها و فاشیست‌ها این بود که برخی نویسندگان را از آن خودشان می‌کردند... پیوند میان امر اجتماعی و عمومی با امر فردی را اوج هنر کلاسیک می‌داند... هنر به دنبال ایده‌آلیزه‌کردن زندگی و واقعیت است برای آنکه بتواند نوعی همذات‌پنداری با امر زیبا به وجود بیاورد... نویسنده‌های به‌اصطلاح بی‌طرف از قضا به طرف راست افراطی و فاشیسم می‌روند ...

Loading
کاهنه‌ای بود فضیلتمند و درباره حقیقت عشق و این‌گونه مسائل، فردی بود صاحب‌نظر و بسیار روشن... آنچه درباره حقیقت عشق می‌دانم خود مدیون او هستم، در عشق، او آموزگار من بود... عشق نه نیک است و نه زیبا، بلکه از جنس پریان است. او هر یک از موجودات خدایی را تفسیر کرده به یکدیگر پیوند می‌دهد. عشق فضای فاصله میان خدایان و انسان‌ها را به وجود خودش پر ساخته و سراسر جهان هستی را به همدیگر می‌پیوندد ...
آن‌چنان که فکر می‌کنیم در ادوار تاریخی اندیشه‌ ایرانی یک‌دست نبوده است... سنت ایرانی هیچ‌گاه خالی از اندیشه حکومت نبوده است... تمام متن در ذیل سپهر کیهان‌خدایی پر از تاثیر بخت و اقبال و گردش چرخ و ایام است... پادشاهی امری الهی است... باید زمان طی می‌شد تا انسان ایرانی خود به این باور برسد که سرنوشت به دست خویشتن است... اطراف محدود ما که می‌تواند نظام کل هرکسی باشد؛ بازتاب احوال و درک اوست ...
آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
بعضی از مردم هنوز به تصویر هیتلر زاهد باور دارند و از آن به عنوان سلاحی علیه مذهب استفاده می‌کنند... پاپ بندیکت عضو پیشین جوانان هیتلر بود... پیشوا واقعا مذهبی ولی کاملا ضدمسیحی است. او در مسیحیت نشانه‌ای از نابودی می‌بیند... کدام توصیف از هیتلر درست است؟... او عیسای شلاق به دست را ستایش می‌کرد و او را جنگجویی آریایی می‌دانست که با یهودیان به اصطلاح اهریمنی مبارزه کرد ولی کاملا مخالف عیسایی بود که به پیروانش می‌گفت دشمنانشان را دوست بدارند ...
اصلاح انسان، جامعه و دولت در پرتو اخلاق... نگاه صدر به قرآن به‌منزله مهم‌ترین پشتیبان نظری اقداماتش در لبنان است... نگاه مشترک شیعه و سنی به قرآن... رجوع به قرآن می‌تواند به همبستگی و ارتقای بیشتر اجتماعی این جامعه چندمذهبی یاری برساند... ما براساس «مجموعه اعمال‌مان» زندگی می‌کنیم و ممکن است براساس آن سعادتمند یا بدبخت باشیم که این خوشبختی یا بدبختی طی «سال‌ها» اتفاق افتاده... وحدت احساس و اندیشه است که انسان را به اعتدال می‌رساند ...
اگر متوجه شویم کودکمان در آزمون تقلب کرده... آن دزد هم احتمالا در کودکی روی صحنه نمایش مهدکودک یا بعد از آزمون مدرسه، مایه افتخار والدینش بوده است... در همان حال که از چنین افرادی بیزاریم، ممکن است یکی از همان‌ها را در خانه تربیت کنیم... احتمالا سرعت پیشرفت او کم می‌شود... این چیزها نشانه «ضعف» او خواهند بود... نمی‌شود تصمیم بگیرید کودکتان را تربیت کنید، در حالی که خودتان تربیت نشده باشید ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...