کتاب «از زنان پرده‌نشین تا بدن‌های رام» نوشته مرضیه بهرامی برومند به همت نشر لوگوس به بهای 40 هزار تومان منتشر شد.

از زنان پرده‌نشین تا بدن‌های رام مرضیه بهرامی برومند

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، برساخت اجتماعی فضای خانه در ادوار مختلف تاریخی، فرصت‌های متفاوتی را برای «دیده‌شدگی» یا «غیاب» زن و بازنمایی امر زنانه در اختیار گفتمان حاکم قرار می‌دهد.

از این رو، تمرکز بر روابط قدرت مردانه و مقاومت زنانه در گفتمان‌های رقیبی که در متن منازعۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در فضای خانه‌های دو دورۀ سنتی و مدرن دیده می‌شوند چگونگی برساخته شدن سوژۀ زنانه را در این دو نظام معنایی نشان می‌دهند. این امر می‌تواند بازنمایانندۀ روایت‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده و شکلی از هویت جنسیتی باشد که در نظام معنایی حاکم مجال زیستن و بودن نیافتند.

کتاب حاضر با طرح ابعاد متنوعی از مفاهیم محوری در مطالعات فرهنگی و گفتمان فمینیستی، خوانندگان را با مفاهیم زندگی روزمره، معماری و فضای خصوصی و عمومی آشنا می‌سازد تا بتوان از این رهگذر، تناظر آشکار میان گفتمان جنسیت و گفتمان فضا را مطالعه کرد.

مرضیه بهرامی برومند متولد همدان است. بعد از شروع تحصیلات دانشگاهی در رشته شیمی، او به مردم‌شناسی تغییر رشته داد و کارشناسی ارشد خود را در رشته مطالعات فرهنگی از دانشگاه کاشان اخذ کرد. بعد از قبولی در دوره دکتری جامعه‌شناسی در دانشگاه آزاد، تصمیم گرفت تحصیلات دانشگاهی را رها کرده، فقط علاقه خود در مطالعه و نویسندگی در حوزه «فضا و جنسیت» و «جامعه‌شناسی بدن» را دنبال کند. برومند در کنار کارهای پژوهشی، به نوشتن رمان و نقد و بررسی فیلم، به‌ویژه از منظر تحلیل روانکاوانه و جامعه‌شناختی، نیز اهتمام می‌ورزد و نقدهای بسیاری از او در مجله‌ها و وبسایت‌های مختلف به چاپ رسیده است. به‌جز علاقه‌ای که به نویسنده بزرگ فرانسوی، «مارگریت دوراس» و نگارش و ذهنیت او دارد، خانم برومند با مفاهیم روانکاوانه ژاک لکان در سال ۱۳۸۵ در کلاس‌های خانم دکتر میترا کدیور نیز آشنا شده است و این اندیشمند اثر زیادی در نوع نگاه، اندیشه و قوه نوشتن او گذاشته است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...