بهترین طرح جلدهای 2014
Into the War | Italo Calvino

بهترین طرح جلدهای 2014
Silence Once Begun | Jesse Ball

بهترین طرح جلدهای 2014
The Book of Strange New Things | Michel Faber

بهترین طرح جلدهای 2014
Brave Man Seven Storeys Tall | Will Chancellor

بهترین طرح جلدهای 2014
Broken Monsters | Lauren Beukes

بهترین طرح جلدهای 2014
The Empathy Exams | Leslie Jamison

بهترین طرح جلدهای 2014
Metamorphosis | Franz Kafka
[مسخ کافکا که بارها در ایران ترجمه شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
My Life in Middlemarch | Rebecca Mead

بهترین طرح جلدهای 2014
100Sideways Miles | Andrew Smith

بهترین طرح جلدهای 2014
The Assasination of Margaret Thatcher | Hilary Mantel

بهترین طرح جلدهای 2014
Colorless Tsukuru Tazaki and His Years of Pilgrimage | Haruki Murakami
[برای نخستین بار با ترجمه میثم فرجی تحت عنوان «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» به سال 1393 در ایران منتشر شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
Horrorstor | Grady Hendrix

بهترین طرح جلدهای 2014
Wolf in White Van | John Darnielle

بهترین طرح جلدهای 2014
The Martian | Andy Weir
[«مریخی» اثر اندی وییر با ترجمه حسین شهرابی به سال 1394 در ایران منتشر شده است.]

بهترین طرح جلدهای 2014
Jackaby | William Ritter

................ هر روز با کتاب ..............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...