وحید محمدزاده | اعتماد


نودوپنجمین جلسه نقد کتاب انجمن فرهنگی مهدیه وادقان به نقد و بررسی رمان «تندیس ناتالی» اختصاص داشت. این نشست با همکاری موسسه کافیشه کاشان برگزار شد. پیش از این آثار نویسندگان دیگری از جمله کیهان خانجانی، فرهاد حیدری‌گوران، محسن فاتحی و... نیز در این نشست‌ها بررسی شده بود. «تندیس ناتالی» سومین کتاب سعید جوزانی است که با نشر نیلوفر راهی بازار کتاب شده است. این نویسنده پیش از این «سال دو فصل دارد» و «مالوینای انزلی» را منتشر کرده بود.

خلاصه رمان تندیس ناتالی» سعید جوزانی

حرکت در مرز میان روایت تاریخی، داستان‌پردازی و تامل ایدئولوژیک از ویژگی‌های «تندیس ناتالی» است. رمانی که نه به ‌دنبال بازگویی صرف روایت‌های تاریخی است و نه می‌خواهد خود را به یک داستان عاشقانه‌ کلاسیک محدود کند؛ بلکه می‌کوشد نسبت انسان را با قدرت، ایدئولوژی، حافظه و روایت در بستری داستانی به اجرا در بیاورد. کتابی که تاکنون واکنش‌ها و نقدهای متنوعی را برانگیخته و به هر خواننده و منتقدی امکان نزدیک شدن از زاویه‌ خاص خود را داده است.

کیهان خانجانی، نویسنده و مدرس داستان در آغاز این نشست گفت: درباره تاریخ و داستان اجازه بدهید در همین آغاز بگویم با این نظر که «نباید در کلیت اثبات ‌شده تاریخ دست برد» موافق نیستم و موافق نیستم با اینکه «نویسنده فقط باید در اجزای تاریخ دست ببرد»، چرا؟ چون مثلا تا پیش از مقاله هما ناطق، همه فکر می‌کردیم قوام‌السلطنه چه موجود وحشتناکی بوده! تاریخ در بسیاری از جاهایی که فکر می‌کردیم «تثبیت» شده، اشتباه کرده است. تاریخ را انسان نوشته، با همه خطاهایش.

این نویسنده در ادامه گفت: ادبیات کارش این است که از زاویه‌ای دیگر نگاه کند، تخیل کند و واقعیت را از راهی دیگر بیازماید. روش‌های آزمودن واقعیت فقط متر و وزن و درجه جوش نیست؛ یکی از آنها تخیل‌ کردن است. گاه از طریق تخیل، واقعیت بهتر فهمیده می‌شود. حتی در جایی و زمانه‌ای که ابزارهای دیدن واقعیت را می‌بندند، تخیل هست که از زاویه‌ای دیگر به واقعیت نگاه کند. اگر ادبیات نبود که تخیل کنیم، مطمئن باشید بسیاری چیزها پنهان می‌ماند. از این نظر، زنده‌ باد ادبیات.

محمود ساطع، داستان‌نویس و پژوهشگر هم گفت: برای من در سال‌های اخیر «التذاذ ادبی» بسیار مهم شده. اینکه پس از آن چه انتظاراتی از اثر داریم، بحث مفصلی است. به ‌هر حال، روایت و همه آن چیزی که ما به عنوان عناصر ادبیات داستانی می‌شناسیم، در این رمان چنان حضور دارد که دست‌کم اثری است با غنا و جذابیت قابل توجه. پس از خواندن «تندیس ناتالی» یاد بزرگ علوی افتادم. با خودم فکر کردم آیا رمان «چشم‌هایش» چنین تاثیری بر من گذاشته که این تداعی شکل گرفته یا نه. بعد به این نتیجه رسیدم که شاید بیشتر ردپای مجموعه ‌داستان «چمدان» را به ‌صورت غیرمستقیم در این اثر می‌بینم. دیدن ردپای یک اثر در اثری دیگر، اساسا نقطه ‌ضعف نیست؛ اتفاقا به تداوم زبان، فرهنگ و گستره ادبی کمک می‌کند. شاید نوع مواجهه بزرگ علوی با عشق در آثارش نیز در این تداعی بی‌تاثیر نبوده است. اگر بخواهم از منظر نقد نکته‌ای درباره اثر بگویم، به نظرم انتخاب دو راوی، با وجود دشواری‌هایش، انتخابی آگاهانه و جسورانه بوده است. این دوصدایی، اگرچه در جاهایی می‌توانست تفکیک زبانی پررنگ‌تری داشته باشد، اما در مجموع به گسترش نگاه تاریخی و چندلایه شدن روایت کمک کرده و اجازه داده رمان از تک‌صدایی فاصله بگیرد. این انتخاب، در خدمت کلیت اثر قرار گرفته و با جهان فکری و مضمونی رمان همراستاست. در مجموع «تندیس ناتالی» رمانی است غنی، تامل‌برانگیز و خوش‌ساخت که هم از نظر زبان و روایت و هم از منظر پیوند تاریخ، هنر و عشق، تجربه‌ای جدی و قابل ‌اعتنا در ادبیات داستانی ما به شمار می‌آید؛ اثری که هم لذت خواندن ایجاد می‌کند و هم مخاطب را به فکر، جست‌وجو و بازخوانی تاریخ و خودِ ادبیات فرا می‌خواند.

زینب رسول‌زاده، مدرس داستان نیز «تندیس ناتالی» را رمانی روان، خوش‌خوان و بدون پیچیدگی‌های زائد می‌داند؛ متنی که خواننده را خسته نمی‌کند و او را به بازگشت‌های مکرر برای فهم روایت وانمی‌دارد. از نگاه او، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت رمان، شناخت نویسنده از فضایی است که درباره‌اش می‌نویسد. این شناخت، صرفا حاصل مطالعه متون تاریخی نیست، بلکه از دل آشنایی نزدیک با آدم‌ها، خاطره‌ها و تجربه‌های زیسته برآمده و در تار و پود روایت نشسته است. همین ویژگی باعث می‌شود فضاها و شخصیت‌ها، برای خواننده ملموس و قابل باور باشند. در عین حال، رسول‌زاده معتقد است از بخش‌های پایانی رمان به بعد، بحران داستانی تا حدی افت می‌کند و سرنوشت مجسمه برای مخاطب قابل پیش‌بینی می‌شود. به باور او، اگر تنش روایی مربوط به وجود جنازه و مساله حفظ یا نجات مجسمه تا پایان اثر به ‌صورت همزمان ادامه می‌یافت، انسجام دراماتیک داستان افزایش پیدا می‌کرد. نکته مهم دیگر در نقد رسول‌زاده، واکنش عاطفی راوی به مرگ معشوق است. او بر این باور است که راوی بدون تجربه سوگی عمیق و بدون آنکه فقدان معشوق خلأ عاطفی پررنگی ایجاد کند، نسبتا سریع به زندگی عادی بازمی‌گردد؛ امری که به باورپذیری عاطفی اثر لطمه می‌زند و از شدت تراژدی می‌کاهد.

ناصر دانش، داستان‌نویس کاشانی نیز با تاکید بر جدیت نویسنده، رمان را حاصل دغدغه‌مندی و پژوهشی عمیق می‌داند. او معتقد است نویسنده برای نگارش این اثر، به زمان‌ها و جغرافیاهای مختلف رجوع کرده و کوشیده است با شناختی فراتر از اطلاعات سطحی تاریخی، فضایی باورپذیر خلق کند. با این حال، دانش یکی از چالش‌های اصلی رمان را مساله زبان می‌داند. از نظر او، تفاوت زبان دفترچه حبیب‌آقا با زبان راوی چندان پررنگ نیست و این امر باعث می‌شود حضور نویسنده در هر دو صدا احساس شود. این نزدیکی زبانی، به باور دانش، می‌تواند استقلال شخصیت‌ها را کاهش دهد؛ به‌ویژه آنجا که انتظار می‌رود فاصله زمانی و مکانی، تفاوت زبانی روشن‌تری ایجاد کند و هر صدا، هویت مستقل‌تری داشته باشد.

در میان این خوانش‌ها، فریدون کدخدایی با رویکردی نظری، «تندیس ناتالی» را در زمره رمان‌های فرا‌تاریخ‌نگار قرار می‌دهد. از نگاه او، رمان با قرار دادن رخدادها و شخصیت‌های واقعی تاریخی در کنار گزاره‌های تشکیک‌آمیز، امکان روایت تاریخی مستقل و قطعی را زیر سوال می‌برد. تاریخ در این اثر، نه یک حقیقت تثبیت ‌شده، بلکه متنی قابل تفسیر و بازخوانی است. کدخدایی تاکید می‌کند که این رویکرد، خواننده را نسبت به روایت‌های رسمی و ایدئولوژیک تاریخ دچار تردید می‌کند و او را وادار می‌سازد تا نقش روایت، قدرت و حافظه را در شکل‌گیری تاریخ بازاندیشی کند. به باور او، رمان همزمان از رئالیسم انتقادی بهره می‌گیرد، چراکه ذهنیت ایدئولوژیک شخصیت‌ها و تحلیل اجتماعی ملموس، تاریخ را به ‌مثابه نیرویی زنده و فعال در سرنوشت انسان‌ها نشان می‌دهد، نه صرفا پس‌زمینه‌ای خنثی برای رخدادها.

زهرا قهرمانی نیز با تمرکز بر منطق عاطفی و باورپذیری روابط انسانی، به رمان نزدیک می‌شود. او ایده دفن جسد در دل یک تندیس را کنشی غیرعادی می‌داند که نیازمند عشقی عمیق یا حتی رگه‌هایی از جنون است. از نظر قهرمانی، این ویژگی‌ها در شخصیت استاد نقاش - که فردی آرام و منزوی تصویر شده - به اندازه کافی بسط نیافته‌اند. همچنین میزان صمیمیت میان ناتالی و استادش، به باور او، به پرداخت بیشتری نیاز دارد تا کنش‌های نهایی داستان از نظر عاطفی قانع‌کننده‌تر شوند. با این حال، قهرمانی تاکید می‌کند که رمان در لایه‌های عمیق‌تر، به موضوعات مهمی چون ایدئولوژی، نمادهای سیاسی و تاریخ معاصر می‌پردازد و از سطح یک داستان عاشقانه فراتر می‌رود.

در نقد ریحانه طائفی، بر چندمعنایی اثر و کمرنگ شدن مرز میان واقعیت و خیال تاکید می‌شود. او معتقد است «تندیس ناتالی» نشان می‌دهد چگونه یک عنصر ثابت، مانند یک تندیس می‌تواند برای هر شخصیت و هر خواننده معنایی متفاوت داشته باشد. از نگاه طائفی، رمان عمدا از قطعیت فاصله می‌گیرد تا مخاطب را درگیر تفسیر کند. او ساختار سه‌گانه رمان را در ابتدا جذاب می‌داند، اما معتقد است این ساختار در ادامه تا حدی تکراری و مکانیکی می‌شود، هرچند این مساله مانع از درگیرکننده بودن کلی اثر نیست.

فهیمه مسیبی به ساختار پازلی و پرش‌های موضوعی رمان اشاره می‌کند. او احساس می‌کند بخش‌های مختلف داستان انگار جداگانه نوشته شده و سپس به هم متصل شده‌اند. از نظر مسیبی، دفترچه‌های حبیب‌آقا ظرفیت روایی بالایی دارند، اما استفاده گسسته از آنها به انسجام کلی اثر اندکی لطمه زده است.

در پایان سعید جوزانی، نویسنده اثر اظهار داشت: شخصیت اصلی رمان، فردی سرخورده است؛ هنرش به سرانجام نرسیده و هنرمندی شکست‌ خورده است. اگر بخواهیم در عرصه عشق او را به کامیابی برسانیم، با منطق رمان همخوانی ندارد. اگر قرار باشد پایان‌بندی «هپی‌اند» ارایه شود، با فلسفه تاریخ موجود در رمان سازگار نیست. تاریخی که در این اثر روایت می‌شود، سرشار از تخریب است. چطور می‌توان انتظار داشت رمانی که چنین فضایی دارد، در نهایت به پایان‌بندی خوش ختم شود؟ ایده کار گذاشتن جسد دختر درون مجسمه، ذاتا نمی‌تواند به پایان خوش منتهی شود. این شخصیت به جنون رسیده و در تمام زمینه‌ها شکست خورده؛ همان‌طور که تاریخ ما شکست خورده است. ما در بزنگاه‌های تاریخی خوب عمل نکردیم و باید بپذیریم. بزنگاه‌هایی داشتیم که می‌توانست سرنوشت ما را برای قرن‌ها تغییر دهد، اما نفرتِ پس از آن، تاریخی پر از کینه ساخته است. رمان‌نویس کلان‌روایت را در نظر می‌گیرد و سپس دینامیتی در دل آن می‌گذارد؛ روایت را منفجر می‌کند و بعد با تکه‌پاره‌های آن کلان‌روایت مواجه می‌شود. شما نمی‌توانید بگویید انقلاب رخ نداده، اما می‌توانید بگویید عده‌ای در شهری یک مجسمه را خراب کردند. منظورم این است که وقتی گفتم: «تاریخ را به نفع رمان مصادره کنید»، منظورم کلان‌روایت‌های تاریخی نبود.

در مجموع، کنار هم قرار گرفتن این خوانش‌ها نشان می‌دهد که «تندیس ناتالی» اثری است آگاهانه که در پی طرح پرسش و ایجاد تردید است. رمانی که با گشودن امکان تفسیرهای گوناگون، خواننده را به مشارکت فعال در معنا‌سازی دعوت و از همین رو، جایگاه خود را به عنوان متنی زنده و قابل بحث تثبیت می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...