دیوید مک کولو [David McClelland] نویسنده‌ای که ۲ جایزه پولیتزر را در کارنامه‌ دارد در ۸۹ سالگی از دنیا رفت.

دیوید مک کولو [David McClelland]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مک کولو برای نوشتن کتاب‌های بیوگرافی دو رییس جمهور آمریکا با عنوان «ترومن» و «جان آدامز» شهرت داشت و ۲ جایزه پولیتزر را در بازه زمانی ۱۰ ساله به همین دلیل از آن خود کرده بود.

وی همچنین دو بار برای نوشتن کتاب‌های «مسیری بین دریاها: ایجاد کانال پاناما» در سال ۱۹۷۷ و «صبح‌های سوار بر اسب» در سال ۱۹۸۱ برنده جایزه کتاب ملی شد. این کتاب دوم با محوریت جوانی تئودور روزولت و خانواده وی نوشته شده بود.

وی سال ۲۰۰۶ برای شرح تاریخی برخی از برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی آمریکا مدال آزادی رییس جمهوری را نیز دریافت کرد.

مک کولو به عنوان نویسنده برای توجه و دقت زیاد در آثار ادبی‌اش مشهور بود. وی برای نوشتن کتاب «جان آدامز» ۷ سال به تحقیق پرداخت و برای تکمیل «ترومن» حدود ۱۰ سال وقت صرف کرد. اخلاق کاری وی او را به عنوان یک استاد ادبی در محافل ادبی معرفی کرد و تحقیقات جامع وی، مصاحبه‌ها و استفاده از گزارش شاهدان عینی در آثارش، بر سندیت روایت‌های تاریخی وی افزوده بود.

مک کولو علاوه بر نوشتن کتاب، به عنوان ویراستار، مقاله‌نویس، استاد و سخنران هم شناخته شده بود. وی مجری برنامه‌های‌ تلویزیونی از جمله «دنیای اسمیتسونین» و روایت‌گر مستندهایی درباره جنگ داخلی آمریکا بود.

هر دو کتاب زندگینامه‌ای وی که برنده جایزه پولیتزر شده بودند توسط شبه اچ‌بی‌او برای ساختن فیلم تلویزیونی مورد اقتباس واقع شدند و «ترومن» به عنوان فیلم و «جان آدامز» در قالب یک مینی سریال شکل گرفتند.

این نویسنده جوایز ادبی متعددی دریافت کرده بود و بیش از ۴۰ تقدیرنامه و درجه افتخاری به وی اهدا شده بود. دو جایزه پارکمن، جایزه کتاب لس‌آنجلس تایمز، جایزه کتابخانه نیویورک و نیز جایزه ادبی سنت‌لوییز شماری از جوایز ادبی وی از دانشگاه‌های مختلف آمریکا هستند.

از این نویسنده به عنوان استاد هنر روایت تاریخ یاد می‌شود و آثارش به ۱۰ زبان ترجمه شده و بیش از ۹ میلیون نسخه از کتاب‌هایش به فروش رسیده و هنوز تجدید چاپ می‌شود.

مک کولو در رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه ییل تحصیل کرده بود و اولین کتابش را سال ۱۹۶۸ با عنوان «جانستان فلود» منتشر کرد. از دیگر کتاب‌های وی می‌توان به «برادران رایت» و «پل بروکلین» اشاره کرد.

از مک کولو فقط کتاب کوچک «قدرت مهمترین انگیزه» به فارسی ترجمه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...