کتاب «داستان‌هایی برای برندسازی» [Creating signature stories : strategic messaging that persuades, energizes and inspires] آخرین اثر دیوید آکر [David Aaker]، پدر برندسازی مدرن و ترجمه حسن بنانج توسط انتشارات سیته منتشر شد.

داستان‌هایی برای برندسازی» [Creating signature stories : strategic messaging that persuades, energizes and inspires] آخرین اثر دیوید آکر [David Aaker]،

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب در زمره بهترین و مهمترین آثار در حوزه بازاریابی و ارتباطات محسوب می‌شود.

آکر در این‌کتاب تلاش می‌کند تا بیاموزد با داستان می‌توان تعهد کارکنان سازمان را تقویت و مشتری را به برند بیش از پیش علاقه‌مند کرد. امروزه تمام فعالان در حوزه ارتباطات به قدرت داستان‌گویی و تاثیر آن در ذهن مشتریان پی برده‌اند. دیوید آکر در این کتاب چارچوبی را برای رسوخ به ذهن مخاطب و راهی میانبر برای ایجاد برندی پایدار را معرفی می‌کند. او رازهای یافتن داستان‌های بالقوه در شرکت‌ها و سازمان‌ها و همچنین روش به کارگیری موثر از آنها را تشریح کرده است.

مولف این کتاب روش توسعه داستان‌ها را در دنیای دیجیتال امروز و به کمک شبکه‌های اجتماعی توضیح داده است. شبکه‌های اجتماعی دارای ویژگی‌هایی هستند که در اثربخشی و انتشار گسترده‌تر داستان‌های برند نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند.

افزایش میزان رقابت در صنایع کشور و اهمیت موضوع برندسازی و ایجاد تمایز و همچنین نکات ظریفی که دیوید آکر مورد اشاره قرار داده، باعث شده است که این کتاب با استقبال خوب علاقمندان به حوزه بازاریابی و تبلیغات مواجه شود.

حسن بنانج به عنوان مترجم و روزنامه‌نگار سابق، یکی از دانش‌آموختگان حوزه تبلیغات بازرگانی است که قبلا کتاب «حس برند»، اثر مارتین لیندستروم نیز توسط وی ترجمه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...