ناتانیل هاثورن

04 اردیبهشت 1400

ناتانیل-هاثورن

یکی از اجدادش قاضی مسائل جادوگری بود... در چهارسالگی پدرش درگذشت... به‌سبب آسیب‌دیدگی پا و محروم‌شدن از بازی‌های کودکانه، مدت دو سال به گوشه‌گیری و جداماندن از جریان زندگی محیط ناچار گشت و از نوجوانی به مطالعه‌ی آثار بزرگان ادب پرداخت... تحت تربیت جدی و تعصب‌آمیز مذهبی... پس از آنکه فرزندی پیدا کرد، از نظر مالی در تنگنا افتاد... شیفته‌ی کشیش جوان می‌گردد... مطالعه‌ای تحلیلی درباره‌ی گناه انجام می‌دهد و روح بشر را می‌کاود... پس از مرگش چهار رمان ناتمام میان یادداشت‌هایش پیدا شد

ناتانیل هاثورن . Hawthorne Nathaniel داستان‌نویس آمریکایی (1804-1864) در سیلم Salem (ماساچوست)، در خانواده‌ای زاده شد که یکی از اجدادش قاضی مسائل جادوگری رایج زمان بود و دیگران تاجر و دریانورد. پدرش نیز به دریانوردی و تجارت اشتغال داشت که در چهارسالگی پسر درگذشت و تربیت او را به مادر بیوه و غم‌زده‌اش در خانه‌ای که بنا به عقیده‌ی آن زمان جن‌زده و مرکز آمدورفت ارواح بود، واگذاشت. هاثورن بعدها این خانه را در یکی از آثارش وصف می‌کند. از همین دوره بود که ناتانیل کوچک به تنهایی خو گرفت و به‌سبب آسیب‌دیدگی پا و محروم‌شدن از بازی‌های کودکانه، مدت دو سال به گوشه‌گیری و جداماندن از جریان زندگی محیط ناچار گشت و از نوجوانی به مطالعه‌ی آثار بزرگان ادب پرداخت. وی زیبایی خارق‌العاده داشت و در دوره‌ی تحصیل در کالج شاگردی موفق و مورد توجه و درون‌گرا شناخته شد. پس از پایان تحصیل به خانه‌ی خود در سیلم پناهنده گشت و از همه کناره گرفت تا وقت خود را به ادبیات مصروف دارد، در همین دوره بود که به پرورش قدرت خلاقه‌ی خود پرداخت و میان سایه‌ها و اشباحی که بر خانه فرمانروایی داشتند زیست و آنها را در قالب افرادی انسانی در داستان‌هایش معرفی کرد و بر اثر مطالعه‌ی دقیق از خصوصیت‌های روحی و اخلاقی بشر، به‌تدریج قهرمانانی آفرید که زوایای روحی خود او را آشکار می‌ساختند.

ناتانیل هاثورن . Hawthorne Nathaniel

هاثورن با وسعت تخیل و شوخ‌طبعی و قلمی طنزآمیز توانست فقدان آنچه را زندگی از او دریغ داشته بود، جبران کند. همه‌ی تابستان‌ها سراسر نیوانگلند New England را زیر پا می‌گذاشت و بعدها در آثارش از چشم‌اندازهای زیبای آن و آداب و رسوم مردم شهرهایی که بازدید کرده بود، خاصه طبقه‌ی پایین جامعه، توصیف کاملی به‌عمل آورد و تربیت جدی و تعصب‌آمیز مذهبی که بر محیط حکمفرما بود، هرگز مانع آن نشد که هاثورن به نماهای دیگر زندگی توجه کند. داستان‌های کوتاه هاثورن به این دوره از زندگی‌اش تعلق دارد که در آنها مسئله‌ی گناه و خاصه نخوت و خودبینی مطرح شده است. در 1828 رمان فَنشِیو Fanshawe را انتشار داد که برمبنای زندگی شخصی او در کالج قرار داشت. این اثر، اگرچه چندان پیروزی به‌دست نیاورد دوستی گودریچ Goodrich ناشر کتاب را برایش مغتنم ساخت که راه ورود به مجله‌های نیوانگلند را بر او گشود و هاثورن توانست داستان‌های کوتاه خود را در آنها انتشار دهد. این داستان‌های کوتاه در 1837 در مجموعه‌ای به‌نام داستان‌های دوبار گفته‌شده Twice-Told Tales فراهم آمد و از این تاریخ تا 1851 هاثورن سه مجموعه‌ی دیگر از داستان‌های کوتاه خود را منتشر کرد. در این دوره در مجله‌های گوناگون نیز به‌کار پرداخت و کتاب‌های فراوانی برای نوجوانان انتشار داد که مطالبش را از کتاب‌های سودمند دیگر استخراج و در نثری روشن و روان خلاصه کرده بود.

هاثورن پس از آن به جستجوی کاری پرفایده‌تر برآمد و در 1839 در اداره‌ی گمرک باستون Boston شغلی به‌دست آورد که دو سال آن را برعهده داشت، در آنجا بود که با لانگفلو Longfellow دوست مدرسه‌ای خود برخورد کرد و در ضمن عبور از مزرعه‌ی بروک Brook Farm در 1841 و رفت‌وآمد با گروه معتقدان به مذهب وجود برترین Transcendentalist با سوفیا پی‌بادی Sophia Peabody اهل سیلم که زنی سی و هشت ساله بود، ازدواج کرد و در شهر کانکرد Concord در ایالت ماساچوست اقامت گزید، سه سال در خوشبختی به‌سر برد و پس از آنکه فرزندی پیدا کرد، از نظر مالی در تنگنا افتاد و شغل بازرسی در بندر سیلم را پذیرفت و از 1845 به کار تازه پرداخت و به خیال اینکه باید از ادبیات چشم بپوشد، آخرین داستان‌های کوتاه خود را در مجموعه‌ای به‌نام خزه‌هایی از یک خانه‌ی کهنه Mosses from an Old Manse در 1846 انتشار داد. منظورش از خانه‌ی کهنه خانه‌ای بود که همسرش در آن به‌سر می‌برد و در گذشته متعلق به امرسون Emerson، شاعر و فیلسوف آمریکایی، بود. این مجموعه پیروزی به‌دست آورد و مورد ستایش فراوان هرمان ملویل Herman Melville قرار گرفت که پس از آن با هاثورن دوستی پایداری برقرار کرد.

داغ ننگ The Scarlet Letter (1850)، شاهکار هاثورن و یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن اخیر آمریکا به‌شمار می‌آید. نویسنده در این داستان از روح تعصب‌آمیز که در عصر او در آمریکا رواج داشته، تفسیر و بیانی کامل ارائه داده است. در چنین دوره‌ی سخت با قوانین شدید مذهبی کشیش جوانی که به‌سبب گفتار و اعمال زاهدانه‌اش مورد علاقه‌ی فراوان مؤمنان بود، به زن زیبایی به‌نام استر Esther دل می‌بندد. استر نیز که شوهر پزشکش او را به آمریکا فرستاده تا بعد به او بپیوندد، شیفته‌ی کشیش جوان می‌گردد و غیبت طولانی شوهر نیز موجب می‌شود که گمان برد که کشتی‌اش در اقیانوس غرق گردیده است، پس به آزادی عشق کشیش را می‌پذیرد و مدت‌ها این امر را پنهان نگه می‌دارد تا آنکه فرزندی که در شکم دارد، رازش را آشکار می‌کند و مورد تحقیر و نفرت مردم واقع می‌گردد و اگرچه نام پدر کودک را بر زبان نمی‌آورد، داغ ننگ را در خود حمل می‌کند. از طرف دیگر شوهر استر که در دست سرخ‌پوست‌ها اسیر شده بود، می‌گریزد و همین‌که نزد زن بازمی‌گردد، از همه‌چیز آگاه می‌شود و ظاهراً از همسر می‌خواهد که از حضور او با کسی سخن نگوید، پس در نهان نقشه‌ی انتقام‌جویی را طرح می‌کند و سال‌ها در پنهانی و سکوت به آزار و شکنجه‌ی کشیش می‌پردازد، تا حدی که او را بر سرحد جنون می‌کشاند.

استر نیز که این احتضار مداوم را کاری ظالمانه و غیرانسانی می‌داند، به دلدار خود پیشنهاد فرار می‌کند که مورد قبول او قرار نمی‌گیرد. سرانجام کشیش در میان عامه‌ی مردم به گناه خود اعتراف می‌کند، اما قوای او که به‌تدریج بر اثر شکنجه‌ی روحی فرسوده گشته بود، به سبب هیجان بسیار به‌پایان می‌رسد و وی در آغوش استر جان می‌سپارد. هاثورن در این رمان مسئله‌ی گناه را مورد تحلیل قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که طبایع مختلف بشر چگونه در برابر گناه عکس‌العمل خاص ابراز می‌دارند و داوری مردم درباره‌ی این طبایع عادلانه نخواهد بود، زیرا از درک عامل اصلی گناه عاجز است و نمی‌تواند به قلب کسی که گناه مرتکب شده راه یابد، پس کیفر واقعی را در درون آدمی باید یافت که در جریان رنجی مداوم روح او را از گناه می‌شوید. بدین‌طریق گناه به بشر امکان می‌دهد که به قلمروی دست یابد که زندگی بدون گناه و عشق از آن آگاه نیست.

هاثورن در داغ ننگ به عشق در سایه‌ی گناه نظر نینداخته، بلکه آن را نیروی عظیم خلاقه‌ی طبیعت دانسته و عشق و خصوصیت‌های اخلاقی و بلندنظری استر را در برابر خودبینی شوهر قرار داده است. داغ ننگ پیروزی و شهرت و عواید مادی نصیب نویسنده کرد و به او امکان داد که با آرامش خاطر کار خود را ادامه دهد و با مردان ادب معاشرت کند. خانه‌ی هفت شیروانی The House of the Seven Gables (1851) به خانه‌ی زمان کودکی نویسنده بسیار شباهت دارد، خانه‌ای کنار افتاده، فروریخته که گویی به لعن و نفرینی از گذشته گرفتار آمده است. رمانس دره‌ی شادی The Blithedale Romance تصویری رؤیاآمیز است از اقامتگاه هاثورن در مزرعه‌ی بروک که در آن احساس‌های خود را از ساکنان این منطقه با لحنی انتقادآمیز نشان می‌دهد و قصد دارد این نکته را به اثبات برساند که بشردوستی خود نوعی از خودپسندی است و گاه ممکن است مانند خودپسندی‌های دیگر خطرناک شود. عواید این رمان‌ها به هاثورن امکان داد که خانه‌ای در کانکرد بخرد.

در 1853 دوست زمان تحصیل هاثورن، فرانکلین پیرس Franklin Pierce رئیس‌جمهوری ایالات متحد شد و هاثورن به قنسولگری لیورپول Liverpool و منچستر Manchester منصوب گشت و سال‌های 1853 تا 1857 را در اروپا گذراند، در این مدت به فرانسه و ایتالیا سفر کرد، با نویسندگان مشهور آشنایی یافت و از محیط ایتالیا برای نوشتن آخرین اثر خود بت مرمرین The Marble Faun (فون رب‌النوع کشتزارها) الهام گرفت که در 1860 انتشار یافت. نام کتاب از آن‌رو است که قهرمان آن دوناتلو Donatello از نظر ظاهر به این رب‌النوع شباهت دارد. دوناتلو شخصیتی است که کمتر به مبانی اخلاقی تعصب می‌ورزد، آرام زندگی می‌کند تا روزی که عشق به میریام Myriam زندگی‌اش را به صورتی غم‌انگیز درمی‌آورد. وی رقیب عشقی خود را به قتل می‌رساند و همه عمر از آن احساس ندامت می‌کند. این مرد که پیوسته ساده و بی‌غم می‌زیست، از آن‌پس همه‌ی ذهن و حواسش متوجه قتلی است که مرتکب شده. رمان با اعترافی که دوناتلو در برابر قضات می‌کند، پایان می‌پذیرد.

هاثورن در این اثر نیز مطالعه‌ای تحلیلی درباره‌ی گناه انجام می‌دهد، روح بشر را می‌کاود و در برابر آدمی نظری ملاطفت‌آمیز نشان می‌دهد و روح ساده‌ی قهرمان کتاب را که به هیچ‌وجه غنا و وسعت نیافته بود، بر اثر سنگینی بار گناه و ندامت از روشنی و هوشیاری برخوردار می‌سازد، در نظر هاثورن گناهی که از آن خیر و وسعت ذهن پدید آید، به‌هیچ‌وجه نباید موجب پشیمانی گردد. هاثورن در بازگشت از انگلستان طرح‌ها و یادداشت‌هایش را درباره‌ی این کشور در مجموعه‌ای فراهم آورد به نام خانه‌ی قدیم ما Our Old Home (1863)، تفسیری هوشمندانه و هجوآمیز درباره‌ی انگلستان و از همه‌ی چیزهایی که اروپا به او تلقین کرده بود. هنگامی‌که هاثورن در پی موضوع‌های تازه برای خلق آثارش بود، جنگ‌های داخلی آغاز گشت. در روزنامه‌ی آتلانتیک Atlantic مقاله‌ای درباره‌ی هدف جنگ نوشت و پس از آن تا آخر عمر نوشته‌هایی پراکنده انتشار داد. پس از مرگش چهار رمان ناتمام میان یادداشت‌هایش پیدا شد.

از صفات برجسته‌ی هاثورن در نویسندگی تیزبینی و قدرت توصیف است متکی بر نیروی تخیل. هاثورن در متجاوز از صد داستان کوتاه و چهار رمان بزرگ فضیلت هنر را به کمال رسانده است. وی عالم علم اخلاق است. هنر بزرگ او آن است که در کمال استادی عناصر اخلاقی را در همه‌ی مظاهر زندگی برجسته می‌سازد و موضوع مورد توجهش مسائل مربوط به اسرار گناه و غرامتی است که بشر باید در راه آن بپردازد و رنج‌هایی که غیراستحقاقی باید تحمل کند. شیوه‌ی نگارش هاثورن خالص و تخیلات صور ذهنی‌اش با القائات شاعرانه و تمثیلی همراه است. هاثورن از بزرگترین نویسندگان زمان خود در ایالات متحده به‌شمار می‌آید.

زهرا خانلری، فرهنگ ادبیات جهان، خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...