گروه انتشاراتی هچت [Hachette Book Group] از لغو شدن برنامه انتشار کتاب خاطرات وودی آلن، فیلمساز آمریکایی برنده اسکار خبر داد.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از گاردین، در شرایطی که مدیران اشت قصد داشتند کتاب «بی‌خود و بی‌جهت» را ماه آینده میلادی روانه بازار کنند، اعتراض گسترده کارکنان دفتر مرکزی این شرکت در نیویورک باعث شد از تصمیم خود برگردند. کارمندان اشت در واکنش به رسوایی اخلاقی فیلمساز ۸۴ ساله نیویورکی به خیابان آمدند تا نشان دهند ارزش‌های اخلاقی برای آنها مهم‌تر از سود سرشار ناشی از انتشار یک کتاب جنجالی و احتمالا پرفروش است.

آلن در سال‌های اخیر به اتهام آزار جنسی دخترخوانده خود به شدت زیر فشار افکار عمومی بوده است. او با اینکه همچنان به کار ساختن فیلم ادامه می‌دهد اما برای نمایش دادن آثارش به مشکل خورده و قراردادهای همکاری‌اش با شرکت‌های فیلمسازی لغو شده است. آلن را می‌توان از بزرگ‌ترین قربانیان جنبش MeToo دانست که برای احقاق حق زنان آزاردیده هالیوودی راه افتاد و پای برخی بازیگران و فیلمسازان بزرگ را به رسوایی‌های اخلاقی و جنسی باز کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...