روایت عشق علی فتاح است، آخرین پسر بازمانده خاندان سرشناس فتاح و مهتاب، دختر نوکر خانه‌زاد این خانواده. .. ابوراصف آینه "نواب" است و قاجار آینه "قوام‌السلطنه". موقعیت داستان هم از قضیه کشف حجاب ایجاد می‌شود. کشف حجاب است که مسیر زندگی مریم، خواهر علی را تغییر می‌دهد و سفر او را به فرانسه باعث می‌شود. همین نقطه ثقل، مسیر داستان را می کشاند به پاریس و ما بخش مهمی از قصه را در پاریس با علی و مهتاب و مریم دنبال می کنیم...

زهره مرتجی

من او رضا امیرخانی
من او.
رضا امیرخانی. چاپ اول1378 .سوره مهر. چاپ جدید: افق.

"من او" روایت عشق علی فتاح است، آخرین پسر بازمانده خاندان سرشناس فتاح و مهتاب، دختر نوکر خانه‌زاد این خانواده. عشقی که ما در خط سیر داستان می بینیم، عشقی است پاک ولی خام که در کوره زمان و با دست "درویش مصطفی" آبدیده می شود. زمانی که علی؛ مهتاب را فقط برای مهتاب می‌خواهد، نه هیچ چیز دیگر. وقتی شرط محقق می‌شود؛ درویش مصطفی همانطور که سالها قبل قول داده بود خبر می‌دهد که فردا برای خواندن خطبه عقد می آید، ولی وصال مهتاب و علی در روی زمین صورت نمی‌گیرد. مهتاب به همراه خواهر علی در موشک‌باران عراقی‌ها شهید می‌شود. و علی هم بر اساس روایت "من عشق فعف ثم مات مات شهیدا".

داستان در محله خانی‌آباد شکل می‌گیرد که محل سکونت فتاح‌ها است. در این محله به جز فتاح‌ها تختی و نواب هم زندگی می‌کنند. قصه تمام آدم‌های داستان هم در کنار روایت اصلی بازگو می شود.

"من او" تلاشی است هنرمندانه برای نشان دادن برهه‌ای از تاریخ. نشان دادن فضای تهران قدیم، روزهای کشف حجاب و حتی شخصیت نواب.

امیر‌خانی برای باور‌پذیر شدن شخصیت‌هایش از همزاد سازی بهره برده است. ابوراصف آینه "نواب" است و قاجار آینه "قوام‌السلطنه".  موقعیت داستان هم از قضیه کشف حجاب ایجاد می‌شود. کشف حجاب است که مسیر زندگی مریم، خواهر علی را تغییر می‌دهد و سفر او را به فرانسه باعث می‌شود. همین نقطه ثقل، مسیر داستان را می کشاند به پاریس و ما بخش مهمی از قصه را در پاریس با علی و مهتاب و مریم دنبال می کنیم.

فضای داستان اصالتا فضای تهران قدیم است، که بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است. از رسم خیابان‌ها و معابر گرفته تا تکیه کلام ها و حرف و نقل‌ها. شخصیت‌های داستان همگی خوب نقش گرفته‌اند ولی چند شخصیت اصلی، در ذهن خواننده بسیار تاثیر گذارند.

یکی شخصیت درویش مصطفی است. درویشی که جملات قصارش در تمام داستان آیینه و حکمت اتفاقاتی است که دارد می افتد و یا خواهد افتاد. درویشی که هنگام نماز پیش نماز مسجد قندی است؛ و در بقیه ساعات روز نانوای محل است و نان طیب می‌دهد دست خلق الله.

من او رضا امیرخانی
همچنین حاج فتاح بزرگ، پیرمردی مذهبی و بزرگ‌زاده. نمونه زیبایی از
بزرگ یک خاندان سنتی و مذهبی ایرانی. قوت و قدرت روحیه و تفکرات این شخصیت در چند فصل ابتدای کتاب به وضوح قابل بررسی است یا شخصیت علی فتاح، پسرکی که نه عارف است نه جاهل، ولی حرکاتش و انتخاب‌هایش بر اساس عقلش است و فطرتش. اشتباه هم می‌کند و تاوانش را هم می‌دهد. در سیلاب روزگار پیچ و تاب می‌خورد و با آن پیش می‌رود. انتخاب می‌کند و حرکت می‌کند و باز انتخاب. یک آدم معمولی. نه آنقدر ماورایی است که دست خواننده به او نرسد و نه آنقدر زیر زمین و دست خورده که نیم نگاهی هم نیندازی به او. علی فتاح نمادی از خود ماست، خود تک تک ما.

یکی از جذابیت‌های "من او" رسم الخط ویژه آن است. ویژگی خاصی که در آثار موفق بعدی امیرخانی تکرار می شود. با این شیوه نگارش، خواننده به عمد  به معانی دیگری هم از یک کلمه کاملاً معمولی توجه می‌کند. انگار امیرخانی می‌خواهد ذهن خواننده‌اش را وادارد تا این کار را با کلمات روزمره‌اش بکند و به معانی عمیق تری برسد.

فصل بندی کتاب هم از ظرائفی است که نمی‌توان به راحتی از کنارش گذشت. من او در بیست و سه فصل نوشته شده است. در بیست و دو فصل اول، یک در میان فصول را از زبان سوم شخص (دانای کل) و بعد همان واقعه را از زبان علی فتاح می خوانیم تا فصل آخر که امیرخانی، فتاح را وارد دنیای ما می کند و آخرین داستان نقل می شود. "من عشق فعف ثم مات مات شهیدا ".

به عقیده بسیاری از منتقدین و خوانندگان، این رمان زیبایی رمان ایرانی را به یاد داستان خوان‌های ایرانی می‌آورد به نحوی که بسیاری از خوانندگان از آن به عنوان بهترین رمان ایرانی یاد کرده اند. بازگشتن به ریشه‌های ایرانی و باورهای عمیق مردم که هیچ چیز نخواهد توانست آن را تغییر دهد، یکی از زیر بناهایی است که امیر خانی به حق بنای محکمی را روی آن بنا کرده است.

این کتاب جزء سه کتاب برگزیده منتقدان مطبوعات سال 1378 قرار گرفته و در جشنواره مهر از آن تقدیر ویژه به عمل آمده است.
 

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...