سرایش آن را به دورهی زندان یا پس از زندان و تبعید بهار منسوب داشتهاند که بهکلّی نادرست است؛ در آن هنگام، شاعر- اگرچه مغضوب دستگاه بود- هنوز نمایندگی مجلس را بر عهده داشت... یک ماه پس از انتشار ترانه، این تصنیف را منع کردند... او را در ناهید «طماعالشعرا» میخواندند... این الفاظ رکیک و پست و آهنگهای وحشیانه و مضامین بیادبانه و خلاف عفت و نجابت و بیمزه را به باد مذمت بگیرید و بفهمانید که ادبیات ملّی ما اینها نیست
...
یکصد مقاله از نوشتهها و سخنرانیها و پژوهشهای ملک الشعرا... محمد گلبن از میان مجلات و نشریات و روزنامههای چند دهه اخیر گرد آورده... شیوه تدوین این کتاب به صورت موضوعی و به ترتیب تاریخ نگارش مقالات است... شعرشناسی، مقالههایی است درباره شاعران، تحقیقات ادبی، مقالات درباره متون مهم فارسی، از جمله تاریخ بلعمی، مقالات تحقیقی در باب نقاشی در ایران، روابط فرهنگی ایران و هند، مباحث لغوی و دستوری، قطعات ادبی و نمایشنامه، از نوشته های خواندنی بهار است.
...
اولین کتابی است که درباره احزاب سیاسی ایران و سهم آنها در جریانات سیاسی آن زمان نوشته شده است... هر دو جلد کتاب از نظر وقایع دوره مشروطه اهمیت دارند. چون بهار از دوره سوم تا پنجم وکیل مجلس شورای ملی و نیز عضو حزب دموکرات بوده و از وقایع داخل مجلس و خارج از آن که در جای دیگری منعکس نشده، اطلاعات بسیار مفیدی آورده و کوشیده است تا با انصاف و درایت بنویسد.
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان میکنند. باتلر میپرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد میدهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زدهام
...
20 سال پیش خانه در دامنهی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانهی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نمایندهای نداشتیم و نداریم
...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیفگری «زولا» قرار میدهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخصبخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان میآفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحههای سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحههای فرستادهشده و سرگردان را برای افراد بیوارث و بدوراث شکار کند
...
او «آدمهای کوچک کوچه»ــ عروسکها، سیاهها، تیپهای عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیتهایی تراژیک نشاند. همانگونه که جلال آلاحمد اشاره کرد، این عروسکها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بیجایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیهنشینی فرهنگی را میسازد: جایی که سنتهای مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا میشوند
...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه میکنند تا در فرآیند طلاق، همهچیز، حتی خانه و ارثیه خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک میکند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه سقوط به دست این نوکیسههای سطحی، بیریشه و بیاخلاق است، تصمیم میگیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود میگوید: «تکشاخهای خالخالی پرواز کرده بودند.»
...








