مصطفی مستور به خبرگزاری فارس گفت: هیچ جایزه‌ای به نویسنده قدرت نمی‌دهد و بهترین جایزه به نویسنده، تجدید چاپ آثار اوست.

مصطفی مستور با اعلام این مطلب افزود: هیچ قدرتی نمی‌تواند نویسنده را ساکت کند مگر خواننده‌اش و هیچ تصمیمی و جایزه‌ای به نویسنده‌اش قدرت نمی‌دهد، در واقع داشتن خواننده فرهیخته و فهیم موهبتی است که اگر از نویسنده ای دریغ شود ضرر می‌بیند.
وی تصریح کرد: به نظر من بهترین جایزه به نویسندگان ،تجدید چاپ آثار اوست و جوایز دیگر در ذیل این موضوع قرار می گیرند و من همواره آرزو می کنم که این اقبال هرگز از من دریغ نشود.
نویسنده کتاب«روی ماه خداوند را ببوس» در پایان خاطر نشان کرد: برای خروج از وضعیت فعلی در حوزه ادبیات داستانی باید جوایز از حالت محفلی چه روشنفکری و چه دولتی خارج شوند و با نگاه عام‌تر به آثار نگاه شود و در غیر این صورت یک مشکل جدید به مشکلات ادبیات داستانی اضافه کرده‌ایم.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...