کتاب «تعامل شهر با بندر» [Plan the city with the port: guide of good practice] گردآوری و ترجمه یونس غربالی مقدم توسط انتشارات سازمان بنادر و دریانوردی منتشر شد.

تعامل شهر با بندر» [Plan the city with the port: guide of good practice]  یونس غربالی مقدم

به گزارش 
کتاب نیوز،
متن اصلی این کتاب در سال 2015 میلادی و توسط انجمن جهانی شهرهای بندری منتشر شده بود.

بنادر جهان به لحاظ تاریخی مرکز فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهرها بوده و نقشی بی‌بدیل در اشتغال‌زایی و ایجاد کسب وکاردارند. اما با پیدایش کانتینر، رشد تجارت جهانی و توسعه زیرساخت های بندری و به تبع آن تحکیم مقررات دولتی در شهرهای بندری، یک مرز مشخص به نام گمرک، میان شهروندان و حاکمیت در حدفاصل دیوارهای بندری پدید آمد. دیوارها فضای کالبد شهری را از دریا جدا و سازمان فضایی شهر را تغییرداده و با قطع حق دسترسی مردم به دریا، به جدایی شهراز بندر عینیت کامل بخشیده اند.

کتاب «تعامل شهر با بندر» مروری بر تجربه های موفق جهانی در گذر از وضعیت فوق دارد و راهکارهایی سودمند در خصوص تعامل شهر با بندر ارائه می دهد که توجه به این راهکارها و کاربست آنها رویکرد جدیدی را در برنامه ریزی شهری، نظام مهندسی و معماری شهرهای بندری معرفی خواهد کرد.

کتاب «تعامل شهر با بندر» با گردآوری و ترجمه یونس غربالی مقدم در 120صفحه و با قیمت 35هزار تومان توسط انتشارات سازمان بنادر و دریانوردی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...