اجتماع ناصری در آینه سوسیولوژی و اقتصاد | اعتماد


«جامعه و بازار در عصر ناصری» کتابی است به قلم فیاض زاهد و هدی موسوی. ساختار این کتاب به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد، پایان‌نامه کارشناسی ارشد یا رساله دکترای هدی موسوی بوده و با راهنمایی فیاض زاهد نوشته شده است. با این حال «جامعه و بازار ...» کتابی محققانه و سودمند است که خصلت بین رشته‌ای دارد و بحث تاریخی را با استفاده از دست‌کم چهار رشته جامعه‌شناسی، اقتصاد، جامعه‌شناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی دنبال می‌کند و بر معرفت خواننده از مناسبات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران قجری به ویژه در عصر ناصری می‌افزاید. نویسنده در بخش اول ساختار و مناسبات حاکم بر بازار ایران در عصر ناصری و در بخش دوم اوضاع اجتماعی ایران را در عصر مذکور بررسی می‌کند، بخش سوم نیز تاثیر و تاثر متقابل «اوضاع اجتماعی» و «بازار» آن دوره را واکاوی و ترسیم می‌کند. بخش چهارم، نتیجه‌گیری و جمع‌بندی نویسنده یا نویسندگان کتاب است.

جامعه و بازار در عصر ناصری فیاض زاهد

در فصل اول بخش اول، نویسنده به «کسبه بازار» می‌پردازد. اهمیت این فصل در این است که خواننده با معنای دقیق مفهوم «تاجر» آشنا می‌شود. همه ما واژه تاجر یا بازرگان را در کتب گوناگون دیده‌ایم ولی اگر از ما بپرسند تاجر دقیقا چه کسی است، احتمالا نمی‌توانیم به این سوال پاسخ دهیم. در این فصل با تکیه بر تحقیقات گوناگون، نویسنده بر ما روشن می‌کند که «تاجر» فروشنده‌ای است که اولا عمده‌فروش است، ثانیا «سرمایه‌دار» است و صرفا ثروتمند نیست. یعنی ثروتش را خرج تحصیل سود بیشتر می‌کند و ضمنا «سرمایه تجاری» دارد. سرمایه تجاری با سرمایه مالی فرق دارد و تجار «نه دارندگان پول بلکه دارندگان کالاهایی هستند که باید مبادله شوند.» سوم اینکه، تجار عمده‌فروشانی بودند در کار صادرات و واردات کالا و یا عمده‌فروشی در داخل کشور. چهارم اینکه، تجار «مالیات‌های صنفی نمی‌پرداختند» و با اصناف فرق داشتند. کسبه عبارت بودند از: تجار، بنکداران، صرافان، دلالان و فروشندگان. فروشندگان برخلاف تجار، خرده‌فروش بودند و در شمار اصناف. بنکداران هم عمده‌فروشانی بودند که «مانند واسطه‌ها میان تجار و خرده‌‌فروشان» عمل می‌کردند. از این قسم روشنگری‌های طبقاتی در کتاب فراوان است و همین امر موجب افزایش شناخت خواننده از بازار عصر ناصری می‌شود.

در بخش دوم هم که اقتصاد شهری و روستایی و ایلیاتی، نظام تعلیم و تربیت و وضعیت زنان و روحانیان در دوران قاجار بررسی می‌شود، خواننده کتاب با اطلاعاتی سودمند و چشم‌اندازی روشن و نسبتا فراگیر با مناسبات اقتصادی و اجتماعی عصر ناصری مواجه می‌شود. در بحث مربوط به سطح آموزشی زنان، نویسندگان می‌گویند تعداد زنان باسواد نسبت به مردان باسواد در عصر ناصری، 1 به 50 و «استفاده از معلمان سرخانه و مکتب‌خانه از شایع‌ترین راه‌های آموزش دختران در اجتماع عهد قاجار بود. اما از آنجا که طبقات محروم استطاعات پرداخت حق‌الزحمه معلمان سرخانه را نداشتند، این معلمان بیشتر در خدمت زنان و دختران خاندان‌های درباری و اشراف قرار می‌گرفتند».

در مجموع دختران خانواده‌های مرفه از طریق معلمان سرخانه و دختران عامه مردم در مکتب‌خانه‌ها باسواد می‌شدند. نویسندگان کتاب با اینکه در جاهای دیگر، مثلا در بخش مربوط به کشاورزی، از عملکرد دولت‌های غربی در ایران انتقاد می‌کنند، ولی در بحث از آموزش زنان، خدمات استعمارگران غربی را هم منصفانه ذکر می‌کنند. مثلا درباره مدارس دخترانه فرانسوی نوشته‌اند که در این مدارس «علاوه بر فرزندان اروپاییان ساکن تهران، دختران ایرانی به تحصیل علوم جدید می‌پرداختند.» فرانسوی‌ها در شهرهای ارومیه، سلماس، تبریز، اصفهان و تهران «مدارسی نوین و مطابق با استانداردهای اروپایی تاسیس کردند.» امریکایی‌ها نیز ابتدا در ارومیه و سپس در تهران، تبریز، مشهد، همدان و رشت مدرسه دخترانه تاسیس کردند. انگلیسی‌ها نیز در 1880 میلادی نخستین مدرسه دخترانه‌شان را در جلفا تاسیس کردند. ناصرالدین شاه در 1875 میلادی با حضور دختران مسلمان ایرانی در مدارس امریکایی موافقت کرد و «فرمان داد تا یکصد تومان در سال به مدرسه کمک خرج اعطا شود.» فیاض و موسوی با شرح این اقدامات نیکو در عصر ناصری می‌نویسند: «با این همه، روند جذب دختران ایرانی برای تحصیل در مدارس جدید با موفقیت همراه نبود. مخالفت تعدادی از روحانیون و تعارض با هنجارهای فرهنگی اجازه نداد تا با همه تلاش‌های صورت گرفته در این دوره شاهد تغییر شگرفی در حوزه کمی و کیفی تعلیم و تربیت دختران در ایران باشیم. بررسی منابع و مدارک تاریخی نشان می‌دهد که نهضت مشروطه‌خواهی در ایران تاثیر بسزایی در توسعه مدارس دختران داشت.»

بخش سوم کتاب شامل «تاثیر و تاثر اوضاع اجتماعی بر بازار عصر ناصری» است. فصل اول این بخش به حاکمیت استبدادی و سطح رفاه اجتماعی در عصر قاجار پرداخته است. در صفحه 245 کتاب آمده است: «رکن اصلی درآمد و منابع مالی قاجارها برای تامین نیازهای‌شان را مالیات تشکیل می‌داد. حدود 70 درصد بودجه دولت از ناحیه مالیات، 25 درصد از ناحیه عوارض گمرکات و مابقی نیز از محل حق انحصار به دست می‌آمد. بخش اعظم زمین‌های کشاورزی ... متعلق به شاه بود ... لیکن از نیمه دوم قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم به علت احتیاج روزافزون شاه به پول، زمین‌های سلطنتی فروخته می‌شد، در نتیجه مالکیت شخصی بر زمین شدت و گسترش می‌یافت. نویسندگان معتقدند جمعیت ایران در قرن نوزدهم، نرخ رشد قابل توجهی نداشت و علت اصلی این امر، «ناکافی بودن عرضه مواد غذایی» بود. فیاض و موسوی به خاطرات حاج سیاح اشاره می‌کنند که «از زیادی فحشا در کرمان و یزد سخن گفت» و «به اعتقاد او دلیل فحشای گسترده در این مناطق، چیزی جز فقر هراس‌انگیز نبود.» شیوع مکرر بیماری‌های واگیردار، مهم‌ترین عامل موثر مرگ‌ومیر ناگهانی در ایران آن زمان بود؛ مشکلی که ناشی از «فقدان هر گونه برنامه برای بهداشت عمومی بود.»

در فصل دوم از بخش سوم، اقتصاد زراعی و تجاری و صنعتی عصر ناصری بررسی می‌شود. نویسندگان در بحث مربوط به «زمین‌داری و عوامل کاهنده تولید»، سه عامل «وصول مالیات»، «سیاست داخلی» و «سیاست خارجی» را در کاهش تولیدات کشاورزی در ایران عصر قاجار موثر می‌دانند. جدا از مالیات‌های کمرشکن، چنگ انداختن حکام قاجار بر یک‌سوم تا نیمی از زمین‌های خالص، به ویژه در نیمه اول قرن نوزدهم، موجب کاهش انگیزه کشاورزان ایرانی در تولید محصول شد، چراکه در چنان شرایطی، امکان بهره‌برداری کشاورز از محصولات تولیدی، چندان بالا نبود. در سیاست خارجی نیز فی‌المثل، جنگ‌های ایران و روسیه موجب از دست رفتن بخش وسیعی از حاصلخیزترین زمین‌های کشاورزی ایران شد. علاوه بر این، با افزایش سلطه روسیه و انگلستان بر بخش‌های گوناگون اقتصاد ایران، از جمله سلطه بر بخش کشاورزی، «محصولاتی نظیر کتان، پنبه، ابریشم، تنباکو و تریاک جای محصولات حیاتی و مورد نیاز روزانه مردم را گرفتند.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...