کتاب «مالرو در بولون، خانه موزه تخیلی» نوشته فرانسواز تیلو منتشر شد.

به گزارش فارس، این کتاب سال‌های زندگی آندره مالرو نویسنده مشهور فرانسوی از 1945 تا 1962 را به تصویر می‌کشد.

مالرو در این سال‌ها در بولون زندگی می‌کرد و بیشتر نوشته‌های خود در مورد هنر از جمله «صدای سکوت» و «تغییرات خدایان» را در این سال‌ها نوشت.

او به موزه تخیلی آثار خود، موزه‌ای واقعی از نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و آثاری که جمع کرده بود، اضافه کرد.
آپارتمانی که مالرو در آن زندگی می‌کرد، در سال‌های دهه 30 میلادی ساخته شده بود و فضای آن دوران را برای او زنده می‌کرد.

مالرو همسر خود را در سال 1944 از دست داد.
در این خانه بود که او با همسر برادر خود که در جنگ کشته شده بود، ازدواج کرد.

در این کتاب تیلو تلاش می‌کند روابط مالرو با اعضای خانواده‌اش را شرح دهد و دو پسر او را که در سال 1961 در حادثه رانندگی جان باختند از گمنامی و تاریکی خارج کند.
این کتاب زندگی روزانه نویسنده را با دقت شرح می‌دهد.
اقامت مالرو در بولون با مرگ دختر صاحبخانه در سال 1962 به پایان می‌رسد.

آندره مالرو در سال 1901 در پاریس به دنیا آمد. او از سن 21 سالگی با سفر به کامبوج ماجراجویی‌های خود را آغاز کرد.
این سفر الهام‌بخش رمان او به نام «راه سلطنتی» شد.
مالرو در دوران جنگ جهانی دوم در کنار ژنرال دوگل در جبهه آزادسازی فرانسه فعالیت می‌کرد.

او از سال 1959 تا 1969 در دوران ریاست جهموری ژنرال دوگل، وزیر فرهنگ فرانسه بود و خدمت بسیاری به پیشرفت فرهنگ و هنر در فرانسه کرد.
از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «سرنوشت بشر» و «امید» اشاره کرد.
مالرو در سال 1976 درگذشت.

در سال 1996 به مناسبت دوازدهمین سال درگذشت او، خاکستر بقایایش به آرامگاه پانتئون، مقبره بزرگان فرانسه مثل روسو، ولتر و ویکتور هوگو منتقل شد.

هرچندسال یک‌بار، مرض مسری وبا به تهران و سایر ولایات ایران می‌آمد... در قم خبری از وبا نبود... به‌وسیله حاجی امام‌قلی‌بیک کدخدا، صادر و واردِ ده قدغن شد... عده اموات تهران در یکی‌دو هفته به روزی سیصدنفر هم رسیده بوده‌ است... وبای عمومی از هندوستان به افغانستان و ایران سرایت کرد... وبا در پطرزبورغ، مرض محلی شده بود. روزهای یکشنبه به جهت تعطیل و گردش مردم، بخصوص عرق‌خوری عمله‌جات، عده مبتلا که در ظرف هفته کم شده بود، باز زیاد می‌شد ...
به اروپا رفت و به عنوان دبیر سفارت ایران مشغول به کار شد... با همکاری جهانگیرخان و قاسم‌خان، روزنامه جنجالی صوراسرافیل را منتشر کردند... علاوه بر اینکه با دخو امضاء می‌کرد با عباراتی چون: برهنه خوشحال، جغد، خادم‌الفقرا، خرمگس، دخوعلی، دمدمی، رییس انجمن لات و لوت‌ها و نخود هر ‌آش هم امضا می‌کرد... تاسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی... بعد از کودتا بارها بازجویی شد... ...
شعر نو به علت وجود توللی و من (سایه) و نادرپور و بعد اخوان و حتی دکتر اسلامی ندوشن به کرسی نشست ... طبیعی است که به این باور برسد که خاتم‌الشعراست و تنها او نجات‌دهنده شعر نیمایی است... شعر و زندگی او هیچ نسبتی با تفکر مدرن ندارد و در هیچ شعری به نیمایی و تفکر نیمایی شبیه نیست... همه چیز را برای خود می‌خواهد و خود را برتر و بهتر از دیگران می‌پندارد... در سراسر خاطرات او آدم‌ها سیاه و سفیدند... ...
ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...