کتاب «عصیان بازاریابی» [Marketing rebellion : the most human company wins] تازه‌ترین اثر مارک دبلیو شفر [Mark Schaefer] از سوی نشر نقد فرهنگ منتشر شد. این کتاب پیش از این با عنوان «شورش بازاریابی: انسانی‌ترین شرکت‌ها برنده‌اند» با ترجمه مجتبی مالکی، آبتین مهرابی‌کرمانی، سبا حاجی‌رضا منتشر شد بود.

شورش عصیان بازاریابی» [Marketing rebellion : the most human company wins] مارک دبلیو شفر [Mark Schaefer

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب تازه‌ترین اثر مارک دبلیو شفر است که توسط زهره علی‌اسماعیلی، شهاب علی‌اسماعیلی و آرمین گلی ترجمه شده و به عنوان یکی از کتاب‌های مطرح حوزه اقتصاد در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

امروزه پارادایم بازاریابی از پارادایم مشتری‌محور به پارادایم انسان‌محور تغییر پیدا کرده است که از سوی مشتریان امروز به یک ضرورت تبدیل شده است. مشتریان دیگر از خرید محصول تنها به دنبال رابطه‌ای کارکردگرایانه با آن نیستند، آن‌ها برندی می‌خواهند که متأثرشان سازد و همچون ارگانیسمی زنده و پویا، در برابر باورهای اصیل انسانی یا اجتماع آن‌ها موضع بگیرد تا بدین‌وسیله بر کیفیت و معنای زندگی‌شان بیفزاید.

آن‌ها می‌خواهند شرکت‌ها به‌جای سود بر روی ارزش‌آفرینی تمرکز کنند. درحالی‌که شرکت‌ها با همان دیدگاه قدیم پیش می‌روند و ناتوانی‌شان در ارائه‌ی پاسخ‌های انسانی افزایش می‌یابد، مقاومت مشتریان نیز هر روز بیشتر می‌شود، از این رو عصیان مشتریان به شکل‌های مختلف خود را نشان می‌دهد.

مفهوم عصیان بیان‌گر فراروی انسان از گفتمان‌های مسلط دوران خویش است، گفتمان‌هایی که بر او مستولی می‌شوند و با پرورش انسان در جهت اراده‌ی خویش، از او در جهت منافع خود بهره‌برداری می‌کنند. این فراروی فرایندی است که از شک و تفکر در چرایی گفتمان موجود شروع می‌شود و سپس در شکل‌های مختلف مقاومت و اعتراض نمود می‌یابد.

کتاب «عصیان بازاریابی» توسط نشر نقد فرهنگ، در ۲۵۵ صفحه و به قیمت ۱۴۸ هزارتومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...