دو نامه‌ی‌ دست‌نویس "‌امیل زولا" - نویسنده‌ی مشهور قرن نوزدهم فرانسه - از گاوصندوق شهرداری روستایی که او در آن‌جا زندگی می‌کرد، سرقت شدند.

به گفته‌ی مقامات شهر "مدان" در غرب پاریس، این گاوصندوق توسط دزدانی که وارد ساختمان شده بودند، باز شده و علاوه بر دو نامه‌ی دست‌نویس "امیل زولا"، مبلغ 2100 دلار وجه نقد نیز به سرقت رفته است.

"سرژ گوبله" - شهردار "‌مدان" - با بیان این‌که دزدان احتمالا نمی‌دانسته‌اند نامه‌های "امیل زولا" در گاوصندوق هستند، در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه ابراز نگرانی کرد که نامه‌ها به یک دلال فروخته شوند.

به گزارش ایسنا، در نامه‌ی اول، "زولا" اعلام کرده است که به علت مسافرت نمی‌تواند در نشست شورای شهر شرکت کند و در نامه‌ی دوم نوشته است که برای تعمیر شیشه‌های رنگی کلیسای شهر، مبلغی اختصاص داده است.

"امیل زولا" در سال 1878 به "مدان" نقل مکان کرد و تا پیش از مرگ تصادفی‌اش در سال 1902، بسیاری از رمان‌های معروف خود از جمله «‌ژرمینال» را در آن‌جا نوشت.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...