رئیس ستاد گردشگری شهر تهران از افتتاح کتابخانه تخصصی گردشگری خبر داد.

افتتاح کتابخانه تخصصی گردشگری با ۷۵۰ عنوان کتاب

مهرشاد کاظمی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه امروز همزمان با روز قلم، کتابخانه تخصصی گردشگری در تهران راه اندازی شد، گفت: در این کتابخانه ۷۵۰ عنوان کتاب در حوزه گردشگری گردآوری شده است.

وی با بیان اینکه بیش از ۴۰عنوان کتاب لاتین نیز در این کتابخانه موجود است، تصریح کرد: در آینده ای نزدیک بخش "تهران" این کتابخانه راه اندازی خواهد شد.

کاظمی با تاکید بر اینکه برای اولین بار است که کتابخانه‌ای مجزا به صورت تخصصی به موضوع گردشگری می پردازد، افزود: همچنین نشریات تخصصی این حوزه نیز در کتابخانه گردآوری شده است و علاقمندان می‌توانند به صورت رایگان با مراجعه به این کتابخانه در ستاد گردشگری شهرداری تهران در خیابان پاکستان از این کتب استفاده کنند و یا با مراجعه به سایت کتابخانه‌های پایتخت از عناوین مختلف بهره مند شوند.

کاظمی افزود: ۹۰ درصد کتب حوزه گردشگری در این کتابخانه جمع آوری شده و تا ۲ماه آینده نیز بخش تهران راه اندازی می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...