جدیدترین عنوان از مجموعه " خاطرات مفاخر فرهنگی ایران"در مورد شهید سید مرتضی آوینی به صورت یک کتاب جامع و در قالب یک دایره المعارف از زندگی و آثار وی در حال تدوین است.

به گزارش مهر، فاطمه ابراهیمی مسئول طرح "مجموعه خاطرات مفاخر فرهنگی ایران" درباره این کتاب گفت: در واقع سال 87 کار پژوهشی همایش شهید آوینی توسط من و آقایان حسینی و تقوی در داخل و خارج از ایران صورت گرفت که بعد با توجه به مباحث این همایش، کتابی در مورد شهید آوینی از مجموعه کتابهای خاطرات مفاخر فرهنگی ایران در حال نگارش است.
وی ویژگی این کتاب را جامعیت آن دانست و افزود: فکر می‌کنم اگر موفق شوم ساختاری  را که در مورد کتاب شهید آوینی در پیش گرفتم شوم تکمیل کنم می تواند به صورت یک دایره‌المعارف به زبان ساده تبدیل شود.
 
نویسنده کتاب "خاک عشق" ادامه داد: برای همین احتیاج دارم چند نفر که فلسفه اسلام را خوب می‌دانند روی مباحث نظر بدهند تا از نظر مباحث معرفتی مشکل نداشته باشد.
 
وی درباره عنوان این کتاب هم گفت: اسمی برای این کتاب انتخاب شده ولی هنوز به طور دقیق مشخص نشده است.
 
پیش از این سه کتاب "خاک عشق" در مورد منیژه آرمین، "نبضم را بگیر همهمه بودن دارد" درباره زنده یاد طاهره صفارزاده و کتاب "از سبزوار تا سرزمین رویا" در مورد حمید سبزواری از مجموعه" خاطرات مفاخر فرهنگی ایران توسط سوره مهر منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...